شبکههای اجتماعی ما را به هم نزدیکتر نکردهاند! فقط ما را دچار این توهم کردهاند که از حال هم باخبریم. هیچوقت به اندازهی امروز، اینقدر غریب و غرق در تنهایی خودمان نبودهایم.
The new White House policy requiring green card applicants to apply from outside the US is a capricious attack on legal immigration. It will hurt families, leave us with fewer doctors, teachers and scientists, and hurt American competitiveness in AI.
در ایران «تحقیر» یک سیاست رسمیه. جان به لب کردن جامعه تا به یادش بیاره که چقدر در مقابل حاکمیت ناتوانه و چقدر خواست و ارادهاش برای قدرت بیاهمیته. اینترنت یک نمونهست. یاد آدمها میاره که کت تن کیه. که عاملیتشون ناچیزه. شهروند نیستند. هیچاند.
انگشت در زخم کردن برای تثبیت قدرت
من یه جوون ۳۲ سالهام که الان نمیتونم کار کنم
اون چیزی که من رو بیکار کرده جنگ نیست قطع بودن اینترنته
توجه کنید من نه پول مفت میخوام نه زیاد فقط میخوام کار کنم
سالها تلاش کردم تخصص کسب کردم
میلیونها نفر مثل من وجود دارن
ما بدیهیترین حقمون رو میخوایم!
ما رو زنده به گور کردن!
دلم برای نسل پدر و مادرهامون میسوزه.
نسلی که مهاجرت براش آپشن نیست، در حالی که زمان بازنشستگیش رسیده، و اینترنت/ارتباطاتش قطع شده، شاهد ظهور ابرتورمه!
بعد از یک عمر کار و تلاش شرافتمندانه این اضطراب، استیصال و ترس از فقر حق پدر و مادرهای ما نبود.
حقشون زندگی با کرامت انسانی بود.
اون مادرو پدرای مسنی که با گوشیشون تنهاییهاشونو پر میکردن، اخبار میخوندن، ترفندای خونهداری یاد میگرفتن اونا جزو کدوم قشر محسوب میشن که اینترنت پرو بهشون برسه؟ یا شاید تو معادلات شما اصلا آدمای این جامعه حساب نمیشن؟
«من اینترنت میخوام. دلم میخواد تو یوتیوب آهنگ گوش بدم. مثل همه آدمای دنیا میمای توییتر رو ببینم و بخندم. بحث اینترنت نیست، حس میکنم بهم توهین شده. اینکه یه گروهی میتونن با یه دکمه اختیار و اراده رو از دستم بگیرن عصبانیم میکنه...»
–ناشناس، ۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
اینترنت حق اون خانوم که قلاب بافی میکرد و
دستبافت آنلاین میفروخت
حق اون معلم که کلاس خصوصیش آنلاین برگزار میکرد
حق اون فروشنده که نمیتونست یه مغازه اجاره کنه و محصولش آنلاین میفروخت
حق اون مادر پیری که بچش تصویری میدید تا از بیکسی دق نکنه
اینترنت حق همه ی ماست
اینترنت آزاد…
«برای من که توان مالی سینما، کارتینگ، کلاس زبان یا موسیقی رو نداشتم تنها چیزی که یک لحظه خوشحالم میکرد یوتیوب بود. تو کارم اختلالی ایجاد نشده ولی تنها دلخوشیم اینترنت بود. حسرت خونه و ماشین و گوشی و تفریح و لباس خوب رو دلمون موند، الان هم حسرت اینترنت اضافه شد.»
–کارگر
یکی از همکارای آفریقایی، بلافاصله بعد گرفتن گرین کارت از طریق اسپانسرشیپ شرکت، گفت داره میره یه شرکت دیگه
کسی که معرفیش کرده بود به مدیرمون هم قبلا عین همین کار رو کرده بود با شرکت،
خودمو جای مدیرا میزارم حق میدم نیروی مهاجر نخوان بگیرن دیگه،
در کنار پاز، این بدبختیها رو هم داریم
«من شغلم مربوط به اینترنت بینالمللی نیست، یه انسان معمولیام. حتما لازم نیست کار ضروریای با اینترنت بینالمللی داشته باشم اما بعنوان یه انسان عادی حق اینو دارم بهش دسترسی داشته باشم حتی اگه مسخرهترین استفاده رو ازش داشته باشم...»
–خدازده، ۲۴ فروردین ۱۴۰۵
يكى از دانشجوهاى دكترا در امريكا به سرطان مبتلا شده و به خاطر هولد ويزا موقعيت شغلى رو هم از دست داده و بيمهاش مشکل پیدا کرده.
اگر امکانش را دارید از طریق لینک زیر کمک کنید.
#LiftTheHold#USCISPause
https://t.co/PYzVYdf03r