من دلم نمیخواد هیچ آخوند و بسیجی ای رو بکشم یا از درخت آویزون کنم. دلم میخواد سالها ، توی صدها دادگاه، توی هزاران پرونده، محاکمه بشن و اعتراف کنن و جنایات هم دیگه رو لو بدن و کیلومتر ها طومار از جزئی ترین جنایاتشون مستند بشه و در تاریخ ثبت بشه. 1/ #مهسا_امینی
اون زمان که عشق فلسفه و منطق بودیم و صبح تا شب کتابهای مختلف رو تموم میکردیم و در مورد نویسندههای کلاسیک و مدرن جهان حرف میزدیم، من مثل حیوون کار میکردم، و رفیقم گوشه خونه مینشست و فرصت بیشتری برای مطالعه داشت.
یه روز سمت انقلاب سیگار میکشیدیم و قدم میزدیم، یه مغازه بزرگ دیدیم که نمایشگاه ماشین بود و یه گوشهش 2-3 تا ماشین گذاشته بودن و بقیه نمایشگاه خالی بود. رفیقم گفت واقعا به عقل این مردم باید شک کرد، ببین مغازه به این خوبی رو چیکار داره میکنه، بجاش میتونست فلان کار رو کنه (و چندتا پیشنهاد کسب و کاری ارائه کرد). حرفهاش واقعا از دنیای واقعی فاصله داشت چون برای هر کسب و کاری هزارتا فاکتور رو باید در نظر گرفت و این همینطوری الکی فقط داشت نظریه میداد. دو دیقه که حرف زد کلافه شدم گفتم ببین تو باید یه بار 4 تا پفک خرید فروش کنی بعد در مورد کار نظر بدی و بحث رو عوض کردیم. حالا چرا صحبت کوتاه اون روز تو یادم مونده؟
چون سالها از این صحبت گذشت، من مشغول به و کار بودم و کم کم داشتم جمع و جور کردم که از ایران برم. تقریبا یک سال قبل مهاجرتم بعد مدتها همدیگه رو دیدیم و صحبت کردیم، بهش گفتم دیگه دارم جمع میکنم از ایران برم. گفت به نظرت من اگر بخوام مهاجرت کنم کجا مقصد خوبیه؟ شروع کردم از مهاجرت تحصیلی به آمریکا و انگلیس براش گفتم و گفت اونقدر نمیتونم هزینه کنم. مقاصد رو به کشورها و راههای کم خرجتر محدود کردم، بازم گفت امکانش رو ندارم. در نهایت متوجه شدم حداکثر 500 دلار دارایی (نه پس انداز) داره و حدودا همون مقدار هم روی قرض کردن از سایرین حساب کرده. ازش پرسیدم ازدواج کردی؟ گفت نه خونه پدرمم. در مورد خرج و مخارج زندگی پرسیدم، گفت همه چیز با پدرمه. اون موقع هزینه زندگی مستقل سرسامآور بود ولی یه نفر که در منزل پدرش زندگی میکرد و تمام خرج زندگیش با پدرش بود، با یکسال کار میتونست سالی یکی دو هزار دلار ذخیره کنه.
واقعا از تنگ دستیش تعجب کردم، دلیلش رو پرسیدم و گفت "اون زمان که کونت پاره میشد 6 صبح میرفتی سر کار من نظریه فلسفی میدادم در مورد نمایشگاه ماشینا". تا اون موقع برای خود منم انقدر واضح نبود که از چه چالهای فرار کردم. اینکه فقط کتاب خوندن، رویاپردازی و دور شدن از دنیای واقعی چه آسیبی میتونه برای فرد داشته باشه. اینکه انسان چشمش رو به ابتداییترین نیازهای فرداش ببنده و فقط بخواد امروز رو در صلح و آرامش زندگی کنه. مشخصا به دلایل بسیار زیادی ممکنه آدم نتونه پسانداز مناسبی داشته باشه، یا امکان کار کردن نداشته باشه، ولی اگر اون دلیل گوشه خونه نشستن و فلسفه خوندن باشه، هیچ نتیجهای بجز دور شدن از دنیای واقعی و ندیدن نیازهای پیش رو به همراه نخواهد داشت.
و البته اینا رو گفتم که اضافه کنم این شرح حال خیلی از کساییه که هنوز، با اینکه وابسته به حکومت ج.ا نیستن، از هرگونه حمایت از درگیری و مخالفت با حکومت که هزینه جانی داره خودداری میکنن و سعی میکنن مخالفتشون فقط به فعالیتهای بیآسیب محدود بشه. و دست بر قضا دقیقا همین آدمها خوانش درستی از مسأله فلسطین و اسرائیل ندارن و فقط دلسوز و اشک ریز کودکان مظلوم فلسطینی هستن. توصیه من به این عزیزان اینکه تو عمرتون 4 تا پفک خرید و فروش کنید. وقتی با زندگی واقعی مواجه بشید، با پوست و گوشت و استخون قرار گرفتن خودتون تو شرایط بحرانی رو درک میکنید، و واکنش منطقی نسبت به هر شرایط و آدمهای مختلف رو متوجه میشید. اون زمانه که مدیریت یه کشور و مردم رو توسط یک سیاستمدار در شرایط بحرانی رو بهتر میفهمید. مرزهای رفتار اخلاقی در زمانی که نمیجنگید، فراتر از آسمانها و زمین هستند، ولی وقتی چندسالی رو در کسب و کار جدی باشید فهمتون از اخلاقیات به دنیای واقعی نزدیک میشه. فقط و فقط و فقط با کار کردنه که میفهمید که اخلاقیات به معنای آسیب نزدن و آسیب نخوردن نیست، چون آسیب ندیدن در دنیای واقعی وجود نداره.
لهجهی جمهوری اسلامی
لهجههای ایرانی همه قشنگن. خیلیهاشون رو از شدت علاقه یاد گرفتم و میتونم تا حد متوسط رو به قابل قبولی به تأیید خود گویشگر بومی حرف بزنم.
ولی یه لهجهی واقعاً نفرتانگیز هم داریم تو ایران:
لهجهی مسئولان جمهوری اسلامی. با اون وسواس عجیبشون جای کسره و فتحه رو عمداً عوض میکنن. مثلاً به «وَ» میگن «وِ» و با کسره تلفظش میکنن. یا با اصرار و زور بعضی کلمات رو متفاوت از لهجه محاورهی معمولیِ مردم تلفظ میکنن، انگار دارن تمایز خاص ایجاد میکنن.
نه حاجی! تمایز ایجاد نمیکنید. فقط نفرتانگیزتر میشید.
یادش بخیر همین چند روز پیش باید خودمون رو پاره میکردیم توضیح بدیم حزبالله برای رژیم از جون مردم و زیرساخت مهمتره، چون اصلاً بخشی از خود رژیمه!
الان خودشون خیلی شیک اعلام کردن، ایشالا دیگه حتی لازم نیست ما چیزی بگیم.
آدم ضدجنگ واقعی وقتی این تصاویر منتشر میشد باید اعتراض میکرد، نه اینکه عمدا سکوت کنه و بعد از شروع جنگ، مخالف جنگ بشه و به جای عامل اصلی و ادامه دهنده، به مردمی که عاملیتی ندارند و طرف دیگهٔ جنگ، برچسب جنگطلب بزنه و حمله کنه!
دقت کردید؟
مخالفان جنگ حتی یکبار هم از جمهوری اسلامی نمیخواهند عقبنشینی کند
جنگ بد است
اما نادیده گرفتن عامل تنش ج.ا، بدتر است
این کنش انتخابی است، نه بیطرفی
صلح بدون پاسخگویی منبع بحران، فقط تکرار بحران است
انتخابی دیدن« واقعیت شما» از حافظه ملت ایران فراموش نخواهد شد…
چرا به این مملکت که دست اخونده میگید #عصر_حجر؟
من در سال ۱۳۷۱ در شهر سنقر استان کرمانشاه fبه دنیا اومدم و در کرمانشاه دیپلم گرفتم و رشته مدیریت دانشگاه خواجه نصیر قبول شدم و استعداد برتر در ریاضیات هستم و بارها بارها در مسابقات علمی در ریاضیات مقام برتر رو به دست اوردم.
در رشته های فیزیک، ریاضی ، استعداد برتر هستم
برای دانش اموزان پشت کنکور ویدیوهای اموزشی فیزیک و ریاضی میسازم و انگلیسی را به صورت خود اموز آموختم.
من امروز صبح ۱۵ فروردین ۱۴۰۴،در سن ۳۴ سالگی اعدام شدم. #وحيد_بنىعامريان