گاهی برام ناراحت کنندس ک میبینم یک کارمندی ک نه دیسیپلین کافی نه علم ، حتی پوشش ، بیان ، تفکر و هزار پارامتر مهم مدیر بودن یا سرپرست بودن رو نداره سعی داره به واسطه قدیمی بودن با خبر بردن برای مدیر بالاتر یا استفاده از جمله های مدیریتی و ژست مدیرو بگیره و مدام بخوره تو ذوقش
از دیشب بابت کامنتم زیر یک پست در ارتباط با فامیلی جالب و عادیم افراد زیادی دارن منو فالو میکنن
و مدام میپرسن صبا جان تو خیلی خوب با فامیلیت کنار اومدی فقط بهمون بگو چطوری؟
من در جواب به همه عزیزان میگم
خوبم شما چطوری؟
🦦
فک کن تو خاورمیانه باشی
اونم ایران
بعد دختر هم باشی
از قضا فامیلیت هم گلابی باشه و تمام کوکیت در حال مبارزه با گلابی ستیزی باشی
بعد جناب گلاب خواننده تو مصاحبه
بین این همه کانسپت برای شکرگزاری بیاد از اینکه آخر فامیلیش ی نیست ابراز شادی و خوشبختی کنه!
خدایا آر یو کیدینگ می؟
_چرا دائم باید خودم رو برای همه توضیح بدم؟
+چون میترسی خودش با رفتاری دلت میخواد انجام بدی بشناستت و ترکت کنه!
در واقع انگار داری به جای اینکه فرصت تجربه کردن بهش بدی
داری نصیحتش میکنی!
کلا همیشه ترجیحم ب این بود که خودم با خودم در صداقت کامل رفتار کنم
خب از اونجایی ک خودم مرض فهمیدن حقیقت رو داشتم در نتیجه در سن کم با تلخی حقیقت آشنا شدم و خب فهمیدم قبول کردنش شاید از تلخیش کم نکنه اما مطمعنن میشه به طعم های دیگش هم پی برد
دقیقا عین پروسه ی تست تا لذت از قهوه
واقعا بودن توی شهر خودت این اپشن رو داره که نصف شب بخوای دوستات جمع شن کنارت باشن چون تو بهشون نیاز داری و اوناهم بیان 💆♀️
ی حس غرور و تکبری بهم دست داد که یقینن اخرین باری ک حسش کردم مهدکودک بودم چون به خوبی شعرمو حفظ کرده بودم🧑🩰
ب شکلی عجیب
ظریف و زنانه
و با احساساتی لطیف
بابت موضوعی احساسی اما
نه حیاتی اشک ریختم و غر زدم
و به شکل نوموخوام شانه ای بالا انداختم
البته بعدش ی وات د فاکی حواله خودم کردم
ولی خب شروع بدی نبود🤭