هر قامت افراشتهای را به دار میکشند و هر صدای بلندی را در گلو خفه میکنند، تا هیچکس در برابر غارت ایران نایستد.
رژیم قتل و غارت جمهوری اسلامی باید برود تا ایران رنگ آرامش ببیند.
#علیسینا_مصطفوی
چشمام رو با خبر اعدام علیسینا مصطفوی باز کردم. نفرررررین بهتون. مرگ بر تکتک آمرین و عاملین احکام پلشت و مجرمانهتون.
دستمون کوتاهه و هر روز داغمون میکنید.
یک جوری نابود شید انگار هرگز نبودهاید.
روسیاهان تاریخید.
یکبار کاملا یکهویی شنیدم شوهر مشتری برگشت بهش گفت "کمالی امشب بریم هاوایی؟"
شوهر کمالی که پشتش به من بود ولی خودخانم کمالی رو دیدم که ذره ذره از خجالت آب شد.
مهراب قاسمخانی نویسنده پاورچین:
یه اصطلاحی بین مدیری و سحر زکریا (زن و شوهر سریال) بود درباره " کوه رفتن "
مثلا زکریا به مدیری میگفت بریم کوه، یا تو اوایل ازدواجمون بیشتر میومدی کوه، ولی موضوع کوه نبود و درباره رابطه شون بود
بعد از 5,6 قسمت مسئولان متوجه شدن و دیگه اجازه ندادن
یکیتون عکسی از کتابهایی که شش ماه اول سال خونده گذاشته و همه بهبه چهچه کامنت گذاشتند. ولی فکتهای زیادی دارم که ثابت میکنه ماجرا غیر اینه. و شاید عکس کتابخونهی طرف باشه:)
ابی در اوجکارنامهی هنری خودش یک آهنگ داره به نام "بنویس".
متن آهنگ بینظیره:
هر چه که ما رو به سر اومد
بد قصهها گذشت و بدتر اومد
بگو از ما که به زندگی دچاریم
لحظهها رو میکشیم نمیشماریم
بنویس
از ما که در حال فراریم
توی این پاییز بد فکر بهاریم
@soliirani0 یک اشتباه بزرگ ج.ا دفن کردن رهبرش توی مشهد بود. مشهد هر سال آخر ماه صفر اینقدر شلوغ میشه که عملا دسترسی به خیلی از چیزها غیرممکن میشه. خلاصه شهری که شلوغی به خودش دیده میدونه شلوغی یعنی چی؟ جمعیت یعنی چی؟ تعداد یعنی چی؟
@Miladhosseini فقط از آثارشون "مو قرمز" رو خوندم و دوست داشتم.
از "موزهی معصومیت" هم جدیدا یک مینی سریال دیدم که اون هم خوب بود. کلا دغدغهمند هستند و توی همین دو اثر سیاست و جامعه رو به باد نقد میگیرند. خوشم میاد.
ابراهیم گلستان در صد سالگی میگفت من هنوز به مارکس معتقدم چون در حد دو به علاوه دو مساوی چهار ایده درسته و بالاخره به جامعه غیر طبقاتی خواهیم رسید و باید برسیم، ولی خونش تو انگلیس این بود و اینجا زندگی میکرد.
@black94407408 اینقدر وسط حرفها و پیامها انگلیسی حرف میزنن که فککردم April به دنیا اومده. بعد داشتم فکر میکردم که چجوری ۲۵ روزش میشه که توییت اصلی رو دیدم:)))
عزیزم خیلی نازه:*
دو تا کتاب رو با هم شروع کردم و دارم لذت میبرم از هر دو. "مصاحبه با مردان کریه" فاستر والاس و "یادداشتهای بغداد" نها الراضی. یادداشتهای بغداد همراه این روزهای بلاتکلیف جنگی شده. فاستر والاس هم خدا خیرش بده خرج گذاشت رو دستم. "مزاح بیپایان" رو گذاشت تو لیست خریدم.
دیروز پردهی آشپزخونه رو با حبیب باز کردیم و شستیم. موقع نصبش آجیل اینقدر جنگولک بازی درآورد که قبلا یک پردهی کثیف داشتیم و الان یک پردهی تمیز ولی نخکش و داغون.
من بزرگترین دیسو به مادر ایرانی سر اینکاراش دارم. میبینه گوسالش شده گاو، ولی باز اب و دونشو از سر وظیفه درست میکنه. پشتش یه جارو میگیره تمیز میکنه. زن وا بده. بذار اون کودنم چهار بار کار خودشو بکنه. چرا میری توی نقش کارگر اخه.
جوون، پر از شور زندگی، شوخ و بی آزار.
امروز صبح با خبر خودکشی این آدم روز رو شروع کردم. لعنت به اول و آخر این حکومت که هی نشد هی نشد برای جوونهامون...