The least tolo TV could do was sympathy to two of its incredible talented journalists who were arbitrarily arrest and kept in captivity for two weeks and tortured if no sympathy to 60 women arrested in Herat province just in two days by Taliban for the so called “inappropriate hijab”
@BBCWorld filmed a father in Ghor selling his five-year-old daughter and called it a humanitarian story, but it is not a humanitarian story; it's a political hit story.
When the Soviet Union collapsed, poverty in Eastern Europe rose from 1 million to 24 million within a decade. Romanian children were trafficked across Western Europe by the thousands. Bulgarian girls sold for 5,000 euros. Moldova became a source country for sex trafficking into Italy and Germany. Appalachia lost its industrial base, and child exploitation spread across all 50 U.S. states. So was it European culture or American culture? You tell me. War plus economic collapse plus mass abandonment produces this in every society on earth. And Afghanistan has been going through the same cycle for decades.
The West called Romania a transition crisis and sent economists. It called Appalachia a public health emergency and sent funding. It called Afghanistan a culture problem and sent cameras.
Aid fell from $3.8 billion to $767 million. A 80% cut while the population grew 6.5% in a single year. 2.5 million Afghans expelled from Iran and Pakistan into a country that could not feed the people already there. Today: 28 million in poverty. Three in four cannot meet basic needs. 3.7 million children need malnutrition treatment.
The father in Ghor did not sell his daughter because he is Afghan. He sold her because the world destroyed Afghanistan, froze the economy, handed the country to the Talibs, closed SIGAR, and then arrived with a camera to make a shit-show story about how it all went wrong and how it was a culture story.
Here is the truth: Afghanistan doesn't have a culture problem; it's the world that has an accountability problem.
https://t.co/r0KSRE6aOg
در روزگاری که طالبان با ظلم، استبداد و زنستیزی، زندگی مردم افغانستان را تیره ساختهاند، تأسفبار است که برخی، به جای ایستادن در برابر این تاریکی، آگاهانه یا نا آگاهانه به تخریب چهرههایی بپردازند که در برابر آن ایستاده اند. حملات غیر منصفانه و آمیخته با تعصب علیه بانو فوزیه کوفی در این روزها، در همین چارچوب قابل فهم است.
بانو کوفی از چهرههای شناختهشده و فعال افغانستان است که در سال های دشوار، از حقوق زنان، آزادی و کرامت انسانی دفاع کرده است. در سیاست، موافقت و مخالفت امری طبیعی است؛ اما تخریب شخصیت و آلودهساختن فضای بحث، برای برخی خوشخدمتی آگاهانه به طالبان است و برای برخی دیگر، نشانه ضعف فرهنگ سیاسی، کممایگی آموزشی و برخوردی آمیخته با سرخوردگی و بیانصافی.
من از حق ایشان برای حضور، اظهار نظر و هرنوع فعالیت علیه طالبان دفاع میکنم و برداشتم این است که افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگر به انصاف، بلوغ سیاسی و حمایت از صداهایی نیاز دارد که در برابر ظلم و استبداد طالبان و ذهنیت طالبانی ایستادهاند.
فشار، مصادره اموال و بازداشت نزدیکان از سوی طالبان نیز بخشی از هزینههای مبارزه در راه آزادی است. روشن است که بانو کوفی این مسیر را از آغاز آگاهانه برگزیده است، و همین انتخاب، ارزش ایستادگی او را بیشتر میسازد.
راه برونرفت از بحران افغانستان جز از مسیر عقلانیت، همدیگرپذیری و تندادن به مردمسالاری نمیگذرد؛ زیرا بدون مشارکت مردم، مشروعیت شکل نمیگیرد و بدون مشروعیت، مردم همچنان گرفتار فقر و بیعدالتی خواهد ماند.
از دعوت اقای شهابالدین دلاور برای بازگشت به وطن مطلع شدم و آن سپاسگزارم .
افغانستان خانه مشترک همه ماست و شایسته است که هر شهروند بتواند در فضایی آزاد، با عزت و آبرومندانه، در خدمت این خانه و مردم خود قرار گیرد.
من همواره گفتهام که بازگشت به وطن، آرزوی من و همه شهروندانی است که ناگزیر از ترک کشور شدهاند. اما بازگشت زمانی معنا و ارزش دارد که انسان بهعنوان شهروند آزاد و صاحب حق برگردد؛ نه برای بیعت با قدرتی که مشروعیت ملی و بینالمللی ندارد.
اگر هدف از دعوت من و شخصیتهای سیاسی این باشد که ما به کشور بازگردیم تا رژیم طالبان را به رسمیت بشناسیم، از سیاست فاصله بگیریم، حق سخنگفتن و فعالیت سیاسی نداشته باشیم، و حضورما در چارچوب نظام امنیتی طالبان تنها به «زندگی عادی» یا «حصر خانگی» مانند میلیونها زن سرزمین ما محدود شود، این نه آشتی ملی است و نه راهحل بحران افغانستان.
بازگشت من و بسیاری دیگر زمانی ممکن است که این روند برای همه شهروندان با عزت، آبرومندانه و پایدار باشد. تحقق چنین بازگشتی نیازمند گامهای مشخص و عملی است، از جمله:
1. فراهمکردن زمینه فعالیت آزاد احزاب و جریانهای سیاسی، تشکیل و انسجام نهادها، برگزاری نشستها، سخنرانیها و حضور آزاد در رسانهها؛
2. تضمین آزادی بیان و پایاندادن به بازداشت، تهدید و خاموشسازی منتقدان؛
3. تأمین حق حضور، رهبری سیاسی، آموزش، کار و مشارکت اجتماعی زنان و دختران در سراسر کشور؛
4. ایجاد امکان دیدار آزاد با مردم، سفر به ولایتها و شنیدن مستقیم دردها و مطالبات شهروندان؛
5. آغاز گفتوگوی ملی برای بازگرداندن قدرت به مردم و ایجاد نظام مشروع، مبتنی بر اراده عمومی، قانون اساسی متناسب با نیازهای امروز جامعه، پاسخگو و فراگیر که نماینده همه مردم افغانستان باشد.
افغانستان با حذف زنان، خاموشکردن منتقدان و محدودساختن سیاست به ثبات نمیرسد. ثبات واقعی از عدالت، مشارکت و اعتماد ملی شکل میگیرد.
اگر آقای شهابالدین دلاور و رهبری طالبان آماده پذیرش چنین تحول بنیادینی باشند، زمینه برای بازگشت همه سیاستمداران و شهروندان فراهم خواهد شد تا در کنار مردم برای ایجاد نظامی باثبات و عادلانه در افغانستان کار کنیم.
@AFIntl_En@AFIntlBrk@AmuTelevision@Qpj7fAXFvfVdjcb@Etilaatroz
با اندوه و تأثر عمیق، فاجعۀ دلخراش زلزلۀ اخیر در شمال افغانستان، به ویژه در ولایات بلخ و سمنگان را که منجر به جانباختن دهها تن از هموطنان عزیز و زخمیشدن شماریدیگر گردیده است، تسلیت میگوییم.
این رویداد غم انگیز، بحران انسانی موجود در افغانستان را بیش از پیش تشدید کرده و با تلفات، زخمی های بیشمار و ویرانیهای گسترده، مردم را در شرایطی بسیار دشوار قرار داده است. مردم افغانستان که هم اکنون نیز با چالشهاي بزرگي مواجه میباشند، بار دیگر در پی این مصیبت، با رنج و آلام عمیق رو به رو گردیدهاند.
در این لحظات حساس، ما از جامعۀ جهانی، سازمان های بشر دوستانه و نهادهای کمک کننده میخواهیم تا در اسرع وقت، کمکهای فوری و حیاتی خویش را به آسیب دیدگان این فاجعه ارسال نمایند. فراهمسازی منابع جستوجو و نجات برای حفظ جان مصدومان از اولویتهای عاجل تلقی میگردد. متأسفانهسوء مدیریت و ناتوانی طالبان در رسیدگی به بحران، وضعیت انسانی را وخیمتر ساخته است.
ما مراتب سپاس و قدردانی خود را از تمامی مؤسسات و افرادی که در تلاشهای امداد رسانی دخیل اند، اظهار داشته و خود را در غم و اندوه خانوادههای قربانیان شریک میدانیم.برای قربانیان بهشت برین و برای مجروحان شفای عاجل و کامل مسئلت داریم.
فدایی صاحب
با ابراز حرمت به شما، اما به نظر من باید از بستن هرگونه اتهام با زیر سوال بردن وطندوستی وطنداران خویش در شرایط حساس کنونی پرهیز کنیم.
هیچکس این حق را ندارد که خودش را بیشتر از بقیه مردم افغانستان وفادارتر به آن وطن و آب و خاکش بداند، اتهام خیانت صرف به این علت که شماری از مردم افغانستان در پیوند با روایت افغانستان اختلاف نظر دارند به معنی تاکید بر انحصار غیر منصفانه و یک جانبه این روایت در یک کشور چهل ملیونی با حضور اقوام و فرهنگهای مختلف است.
بهترین نشان وفاداری به افغانستان گوش دادن به صداهای متفاوت و ناراحتی است که هرکدام به اندازه شما حق مالکیت بر آن آب و خاک دارند.
من شاید در مواردی با این دوستان تفاوت دیدگاه داشته باشم، همچنانی که بسیاری نگرانیهای آنها را جدی می دانم و شماری از نقدهایشان را وارد می دانم.
این دوستان تنها یک اتحادیه صنفی ایجاد کرده اند، اما در افغانستان دستور العملهای کوچ اجباری و تغییر دموگرافی افغانستان به صورت کتاب توسط کسانی نوشته شد که در دوران جمهوریت از نازدانههای جمهوریت بودند.
به نظرم باید به وفاداری کسانی نسبت به آن خاک شک کرد که در داخل اداره امور لیستهای حذف و درجهبندی قومی می ساختند.
باید به وفاداری کسانی نسبت به آن خاک شک کنیم که همه مظالم دو دهه گذشته را با یک جنگ بیمعنی و نامعلوم فراموش کردند.
باید به حس هموطنی دوستانی شک کرد که هر روز برای جنبش تحفظ پشتون ناله سر می دهند، اما درباره محرومیت مطلق اقوام افغانستان از همه حقوق شان نه تنها ساکت اند که با غاصبان این حقوق اعلام همدلی دارند.
این رفتارها و ستندردهای دوگانه است که در راستی حس وطنداری شکها و واکنشهای عمیق و جدی ایجاد کرده است.
این واکنشها را باید تحلیل و علتیابی کرد، نه اینکه با اتهام آنها را نادیده گرفت و کم بها داد.
وطن ما در شرایط پیچیده ای قرار دارد.
یادداشت: خواستهای مدنی جنبش تحفظ پشتون مانند هر جنبش عدالتخواه و پیشرو منطقه ما قابل حمایت و دفاع اند، اتفاقا اعضای رهبری این جنبش در جنگ اخیر مواضع منصانهتر و محتاطانهتری نسبت به هموطنان خود ما داشتند.
از استاد فرزانه سخن و مرشد مبارزه خلیل الله خلیلی کوهستانی
به دون همتان
هر فرد که سنجشی ندارد
چشمی است که بینشی ندارد
چون مرده بکوی زندگانیست
هر قوم که جنبشی ندارد
بازی است که مرغ خانگی وار
پر دارد و پرّشی ندارد
صد درد به هر رگش نهفته
خود جرأت نالشی ندارد
بی عشق ، حیات آدمیزاد
شمعی است که تابشی ندارد
باشد چو زمین شوره بی بر
هر قلب که خواهشی ندارد
بی تلخی درد ، شعر گفتن
حرفی است که ارزشی ندارد
طالبان از آغاز ظهورشان تا امروز ناجوانمردانه و غیرانسانی جنگیدهاند. پنهان شدن در میان زنان و کودکان، استفاده از پوشش زنان برای اختفا، بهکارگیری روشهای «شب پلنگ و روز ملنگ»، کشتار زنان و کودکان، شکنجه پیرمردان، قطع درختان و تخریب مزارع، کشتار، شکنجه و تحقیر اسیران، حمله به شفاخانهها، بازارها، دانشگاهها، مساجد، محافل خوشی، هوتلها، ورزشگاهها و حتی مراسم نماز جنازه، همه و همه تنها بخشی از کارنامهی سیاه طالبان است.
اکنون نیز، متأسفانه، جنگجویان طالبان و همپیمانانشان مانند «تیتیپی»، نیروهای خود را در میان غیرنظامیان جابهجا کردهاند.
در تماس با یکی از دوستانم که خانهاش در نزدیکی محل رویداد است، از جزئیات حمله پرسیدم. او گفت: چندی پیش، گروهی از افراد در چند خانهی آن منطقه ساکن شدند که خود را از جلالآباد معرفی میکردند، اما لهجهی پشتویشان آمیخته با واژههای اردو و انگلیسی بود، لهجهای که پشتونهای پاکستان به آن سخن میگویند.
گمان میرود که در این محل افراد و خانوادههای گروه تی تی پی، مستقر بوده است. همچنان در نزدیکی محل یک تانکر تیل قرار داشت که در اثر انفجار، آتش گرفته است.
با تأسف، در این رویداد شماری از باشندگان محل نیز آسیب دیدهاند.
تروریستان طالب با آوردن چند ده گروه تروریستی منطقه و جهان در افغانستان و فاشیستان لر و بر خواه محرک و مقصر این حادثه اند.
امیدوارم در این خر تو خری تروریستان و ولی نعمت شان، بیگناهان آسیب نبینند.
پاکستان این جنگ را در سطح خودش و طالبان بر سر گروهای نیابتی نگهدارد. تلفات مردم ملکی و ضربه زدن به تاسیسات کشور ما هیچ توجیهی ندارد. این کاریست که طالب در ۲۱ سال گذشته انجام داد، و امروز نیز به شیوه دیگر با مردم ما در جنگ است .
ما و نزاع طالبان و قومگراهایی افغان با پاکستان
تذکر: این یادداشت طولانی است. چون نمیشد به اختصار به این قضیه پرداخت. مخاطب این بحث بیشتر تاجیکان است. یک بحث درون-قومی است. طبعا به دیگر اقوام و جریانها در جاییکه لازم بوده پرداخته شده است. بیشتر بازتاب دهند دیدگاههای شخصی من در این قضیه است. دوستانی که این بحث را مطالعه میکنند لطفا مرا در نقد یا فربهسازی متن کمک کنند.
-تاریخ ظهور و تکامل طالبان نشان میدهد که این جریان یک حرکت مزدور، قومی و وابسته به استخبارات و بازیهای استخباراتی منطقه و فرامنطقهای است تا یک حرکت ملی همهشمول با داعیه ملی و مردمی.
-تاریخ این حرکت نشان میدهد که یک جریان مردمی، استوار بر اراده مردم و برخاسته از رأی مشروع مشروع نیست، به اراده و و رأی مردم باور ندارد و دورنمایه آن را افراطگرایی مذهبی و خشونت بلاحصر شکل میدهد.
-تاریخ این حرکت نشان میدهد که از آغاز تأسیس تا اکنون دست آن به خون مردم و قتل و کشتار آغشته است و علیه حکومت مشروع و منافع ملی افغانستان سالها جنگیده است.
-تاریخ این حرکت نشان میدهد که یک حرکت قومی قندهارمحور و انحصارگرا است و از تاجیکها، هزارهها، اوزبیکها و از کلیت پشتونها نمایندگی نمیکند.
-تاریخ و گذشته این حرکت نشان میدهد که علیه دولت اسلامی مجاهدین و اقوام افغانستان بدون مجوز شرعی-قانونی به حمایت حکومت و استخبارات پاکستان و فرامنطقه جنگیده و تاریخ ننگین زمینسوخته و کوچهای اجباری در شمالی، قتلعام هزارهها در مزار و بامیان و... را در کارنامه خود ثبت دارد.
-تاریخ این جریان نشان میهد که به حمایت استخبارات منطقه و فرامنطقه علیه جمهوری اسلامی افغانستان سالها جنگیده و جنایتهای هولناکی را در کشور در تمام بخشها و حوزهها مرتکب گردیده است؛ از حملات انتحاری و انفجاری در مساجد، مدارس، دانشگاهها، زایشگاهها، بازارها گرفته تا هدف قراردادن زیرساختهای اقتصادی، مکتبسوزی و حمله بر نیروهای امنیتی-دفاعی افغانستان.
-تاریخ و گذشته این گروه جنایتکار نشان میدهد که در کشت، تولید و قاچاق موادمخدر دخیل بوده و از راه اخاذی، قطاعالطریقی و اقتصادی جرمی تأمین بودجه و امرار معاش کرده است.
-تاریخ این گروه نشان میدهد که در مزدوری به استخبارات منطقه و فرامنطقه در حمله به افغانستان و دولت مشروع آن به تمامیت ارضی، منافع ملی و حاکمیت ملی کشور هیچ احترامی قائل نبوده و سالها علیه این ارزشها جنگیده است.
-وقتی این گروه در پاکستان پایگاه و عقبه نظامی-سیاسی امن داشت و در سایه حمایت استخبارات پاکستان آموزش نظامی میدید، مسلح میشد و برای تخریب افغانستان و کشتار مردم آن زیر عناوین دروغین اعزام میگردید هیچ خبری از استقلال، تمامیت ارضی، حاکمیت ملی و حیثیت مردم مطرح نبود؟!
-وقتی هزاران طالب پاکستانی از سراسر این کشور به ویژه قبایل آنطرف مرز با صدها جنگجوی خارجی از القاعده تا تحریک اسلامی اوزبیکستان، انصارالله، و... با مغزشویی و دعوت طالبان و تحت حمایت این گروه فوج فوج وارد افغانستان میشدند و دست به قتل و جنایت و کشتار میزدند آنگاه خون مردم، ناموس، عزت، حفظ تمامیت ارضی، تخریب زیرساختها و حاکمیت ملی در تفکر طالبانی مطرح نبود؟!
-طالبان یک گروه دهشتافگن و تروریستی است. به این نام و به این صفت در مجامع بینالمللی، قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل متحد و نهادهای حقوقبشری شناخته میشود. رهبران این گروه دهشتافگن از جنایتکارترینها و خونآشامترینهای قرناند و هنوز در فهرست جنایتکاران جنگی و تعزیرات شورای امنیت سازمان ملل و نهادهای حقوق بشری قراردارند و حکم بازداشت و محاکمه رهبر و قاضیالقضات این گروه از سوی محکمه/دیوان کیفری بینالمللی صادر شده است.
-این گروه قدرت را از راه نامشروع، حمایت استخبارات منطقه و فرامنطقه و برهمزدن نقشه راه صلح دوحه غصب کرد و با اسقاط جمهوری اسلامی و نابودسازی نهادهای ملی بزرگترین جنایت و خیانت را در حق افغانستان مرتکب گردید.
-این گروه در چهارسال گذشته نشان داد که دشمن اقوام، زنان و مردم افغانستان است و از حکومتداری، ارایه خدمات، سیاست خارجی متوازن و حفظ جایگاه افغانستان در سطح منطقه و جهان عاجز است. یگانه دستاورد این رژیم نامشروع قتل، کشتار و شکنجه اقوام و مردم افغانستان و برقراری یک رژیم قهقرایی استبدادی، قومی-مذهبی از نوع طالبانی است و لاغیر.
-این رژیم در فقدان قانون اساسی، انتخابات، رأی، اراده و مشارکت مردم نامشروع است و از مردم و افغانستان نمایندگی نمیکند.
-وقتی یک رژیم در داخل مشروعیت ندارد، در سطح منطقه و بینالملل مشروعیت ندارد و هنوز در فهرست گروههای دهشتافگن و میزبان دهها گروه دهشتافگن منطقه و فرامنطقه است و با فکر و ایدیولوژی مخالف تمام ارزشهای مدرن و نظم جهانی استوار بر دولتهای ملی به قدرت رسیده چگونه میتواند از افغانستان بهعنوان یک کشور و منافع آن نمایندگی کند و سخن از حاکمیت ملی، حفظ تمامیت ارضی و سایر مفاهیم مدرن و امروزین به زبان بیاورد؟!
-دولت مشروع و حکومت مشروع افغانستان توسط این گروه نامشروع ساقط شده و افغانستان عملا تحت اداره یک گروه دهشتافگن قراردارد که صلح وامنیت منطقهای و بینالمللی را به خطر انداخته است.
-آنچه در این مرحله نیاز است آزادی افغانستان از سلطه این گروه نامشروع است نه بسیج شدن زیر سایه و پرچم این گروه برای دفاع از کشور. امروز کشور ما و زن و مرد این سرزمین در زندان طالبان و طالبانیسم به سر میبرند. وظیفه اسلامی-ملی یا ملی-اسلامی شهروندان این کشور در قدم نخست آزادی کشور از سیطره این استبداد است و هر اقدام و گامی که برای سقوط یا کوتاه شدن عمر این رژیم کمک کند محمود است تا مذموم.
-این گروه با تاریخچه معلومالحال خود که ریشه در بازیهای استخباراتی پاکستان و فرامنطقه دارد، حالا با پاکستان به دلیل حمایت از تحریک طالبان پاکستان و حرکتهای تجزیهطلب در این کشور به تهدیدی علیه امنیت ملی پاکستان تبدیل شده و با بادار خود درافتاده است.
-سالها به پاکستان توصیه شد که استفاده از گروههای تندرو و حمایت از تروریسم بهعنوان ابزار سیاست خارجی کار نادرست است؛ حمایت از یک قوم بهعنوان کمربند امنیتی پاکستان کار نادرست است؛ دشمنی با تاجیک و اوزبیک و هزاره در افغانستان برای راضی نگهداشتن مجموعهای از قومگراهای بیریشهای یک قوم خاص کار نادرست است؛ مداخله در افغانسان و تلاش برای اسقاط جمهوریت و بیثباتی در کشور کار نادرست است؛ نگاه امنیتیمحور به افغانستان کار نادرست است و... اما پاکستان به سیاست امنیتی-محورخود در منطقه با توجه به رقابتهای این کشور با هند در افغانستان ادامه داد و نتیجه بالآخره همین شد که حالا شاهد آن هستیم.
-در کنار این تعدادی از رهبران و بزرگان تاجیکها در دوران دولت اسلامی و جمهوری اسلامی افغانستان و حالا طالبان تاجیکتبار بدون یک درک روشن از منافع مردم ما دانسته یا نادانسته در میدان یک اقلیت قومگرا و طالبانیسم بازی کردند و بازی میکنند و بر طبل دشمنی با پاکستان کوبیدند و میکوبند و عدهای شعارهای قومگراهای لروبر و تجزیهطلب را در نپذیرفتن مرز بینالمللی میان افغانستان و پاکستان، ادعای ارضی و تجزیه پاکستان را طوطیوار تکرار کردند و تکرار میکنند.
-تعدادی از رهبران و بزرگان تاجیک با بازی در میدان قومگراهای پشتون بدون مراعات نزاکتها و رقابتهای میان پاکستان و هند، با هند نزدیک شدند و روزانه بهعنوان سخنگوی این قومگراها با شدیدترین الفاظ پاکستان را محکوم کردند و هر حادثهای را در کشور به دلیل حضور در رهبری یا نهادهای امنیتی به پاکستان نسبت دادند و از تدوین و اتخاذ یک سیاست عدالتمحور و اصولی در راستای دفاع از منافع مردم ما به هردلیلی اباورزیدند.
-حضور پشتونهای پاکستانی در ساختار قدرت در پاکستان و نهادهای امنیتی، و تبلیغات گستردهی آقای حکمتیار علیه تاجیکها در پاکستان بعد از پیروزی مجاهدین و ناکامی آقای حکمتیار و گروههای مورد حمایت پاکستان در کسب قدرت بعد از سقوط رژیم دکتر نجیب الله، آرام آرام منجر به شکلگیری و برساخت یک گفتمان نادرست تاجیکستیز تحت رهبری و حمایت دستگاه استخباراتی پاکستان در این کشور گردید.
-این روایت به افکارعمومی تزریق گردید و موضعگیریهای ضدپاکستانی رهبران و کلانهای حوزه مقاومت در سی سال گذشته به تقویت و بازتولید این روایت کمک کرد.
-اگر بعد از پیروزی مجاهدین رهبران و کلانهای تاجیک با سفر به پاکستان و مذاکره با رهبران نظامی-سیاسی و استخباراتی این کشور میتوانستند این بدبینی و سوء تفاهم را حل کنند شاید مسأله به اینجا نمیکشید و تاریخ حوادث شکل دیگری به خود میگرفت. اما مرغ رهبران و بزرگان و فرماندهان ارشد تاجیک دوران جنگ سرد و جمهوریت و شاید اکنون یک لنگ دارد و یک حرف را تکرار میکنند: پاکستانیها ما را نمیخواهند و ما را قبول ندارند. من در دهها جلسهی خرد و کلان در سطوح بالا و پایین این بحث را در دوران ماموریتم در کابل مطرح کردهام. اکثریت به این باور بودند که پاکستان دشمن ما است و ما را نمیخواهد و هرتلاشی را در این راستا بیهوده میدانستند. عدهای عمق بحران، اهمیت و نقش پاکستان و... را میدانستند و در مجالس خصوصی به این موضوع اعتراف میکردند اما به دلیل ملاحظات سیاسی حاضر نبودند این مسأله را علنا مطرح کنند. اما پاسخ اکثریت جوانان و نسلنو در این مباحث متفاوت بود. آنان عمق فاجعه و آسیبی را که ما تاجیکها از ناحیه دشمنی با پاکستان دیده بودیم درک میکردند و میدانستند و از «افغانهای» تاجیکی که به نمایندگی از آنها در قدرت علیه پاکستان حرف میزدند و در میدان قومگراهایی چون کرزی، غنی و... بازی میکردند ناراض بودند.
-من بهعنوان یک تحصیل کرده تاجیک که ماستری و دکترایم را در حوزه سیاست و تاریخ افغانستان و منطقه به پایان رسانیدهام دلیل، منطق و فلسفه دشمنی تاجیکها با پاکستان را هنوز درک نمیکنم! ما چرا با پاکستان دشمنی میکنیم؟ ما با پاکستان چه ناتقسیم داریم؟ چرا ما باید در دشمنی علیه پاکستان پیشقدم باشیم؟
-دلیل و منطقه اینکه پاکستان چرا باید با ما دشمنی میکند نیز برایم روشن نیست؟ دلیل اینکه پاکستان رهبران ما را بکشد، در طرد ما از قدرت وارد عمل گردد، ما را به حاشیه براند، رهبران آن مانند مشرف علیه ما حرفهای نادرست بگوید، از جریانهای قوامگرای مذهبی و غیرمذهبی در سرکوب ما حمایت بیدریغ کند و حتی در مقرری تاجیکها در مقامات عالی رتبه حکومت مداخله کند و... برایم موجه و منطقی به نظر نمیرسد!
-آیا ممکن نبود و یا ممکن نیست این سوء تفاهمها و بدبینیها حل گردد؟ ما تاجیکها باید به اساس منافع خود و به اندازه زور، شعاع حضور و قدرت خود در افغانستان حرف بزنیم و موضعگیری کنیم. این را باید بدانیم که پاکستان یک قدرت کلان منطقهای است. اقتصاد کلان دارد. ۲۵۵ میلیون نفوس دارد. منابعبشری و متخصص دارد. ۳۸۲ میلیارد درآمد ناخالص ملی دارد. ارتش قوی دارد. یک قدرت اتمی است. با هند رقابت مرگ و زندگی دارد و گذشته از همهی اینها با ما تاریخ و تمدن مشترک دارد. زبان فارسی و اسلام با مذهب حنفی از بارزترین این مشترکات به شمار میرود. شما به موزیمهای سراسر پاکستان بروید زبان فارسی و حضور فرهنگ ما را در این کشور و در زبان اردو و... میبینید. در برابر این، افغانستان در فقدان یک سرشماری معتبر حدود ۳۸ میلیون نفوس دارد. منابع بشری و متخصص آن فرار کرده و اکنون نام خدا پر از ملا و مولوی است. درآمد ناخالص ملی آن ۱۷ میلیارد تخمین میگردد. ارتش آن متشکل از ملاها و طلبهها با بشکههای زرد است. اقتصاد مصرفی دارد و... . در تقسیمبندی نفوس از این ۳۸ میلیون با درنظرداشت اختلاف شدید پشتون و هزاره و اوزبیک در فیصدی نفوس خدا میداند ما به چند میلیون تقلیل پیدا میکنیم. گذشته از این، اکنون و همین لحظه تحت اشغال طالبان و جریانهای قومگرای انحصار طلب قرارداریم. سرزمین ما زیر اشغال است. از حکومت و ساختارهای دولتی-حکومتی حذف شدهایم. در تصمیمگیری و رهبری مملکت حضور نداریم. جز چند مزدور نادان بیصلاحیت گوش به فرمان دیگر کسی از ما در ساختار قدرت حضور ندارد. زندانهای طالبان پر از جوانان و مردم ما است. مردان که سرجایشان، اینها حتی به ناموس و زنان مردم ما رحم نکردند. ما تاجیکهایی افغانستان در چنین وضعی چرا باید با پاکستان و با مردم این کشور دشمنی کنیم؟! و چه فایدهای از این دشمنی عاید ما میگردد؟!
-فرض را بر این بگیریم و فرضیه رهبران و بزرگان دوران جنگ سرد و جمهوریت را بپذیریم که پاکستان ما را نمیخواهد و ما را قبول ندارد. در اینصورت راه حل منطقی یا سیاست درست و منافعمحور برای ما چیست؟! درگیری و ادامه دشمنی با پاکستان به دلیل دشمنی پاکستان؟ بازی در میدان و در خدمت سیاستهای قومگراهای افغان یا طالبانیسم؟ یا در بدترین حالت ابلاغ این موضع به پاکستان که ما دشمن و تهدیدی برای شما و منافع شما در افغانستان و منطقه نیستیم. شما حتی اگر با ما دشمنی کنید ما با شما دشمنی نمیکنیم چون دلیل و منطقی ندارد و به منافع مردم ما نیست، با شما مشکلی نداریم و به شما تهدیدی نیستیم. بیایید از دشمنی و بدبینی با ما دست بردارید و از حضور ما که با شما دوستی میخواهیم و با شما مشترکات فراوان داریم از مبارزات عدالتخواهانه ما برای برقراری یک نظام دموکراتیک متکثر با حضور متوازن همه اقوام حمایت کنید. این سیاست به نفع شما است و تجربه نشان داده است که حمایت بیدریغ شما از یک جریان قومگرای انحصارطلب منجر به دوستی آنها با هند و دشمنی با شما شده است.
-مگر به مصلحت ما و حوزه مقاومت نیست تا نگرانیهای امنیتی پاکستان را در قبال فعالیتهای هند یا هرکشوری از خاک افغانستان علیه منافع پاکستان در نظر بگیریم؟! مگر هند از خاک افغانستان زیر نام فعالیتهای بشردوستانه، انسانی، دپلوماتیک و... علیه پاکستان فعالیت نکرده و نمیکند؟! مگر به جدای طلبان پشتون و بلوچ در پاکستان، به لروبرخواهان، به تلویزیونهای ژوندون و شمشاد، صدها نهاد فرهنگی و تبلیغاتی و... پول نمیداد و پول نمیدهد تا علیه منافع پاکستان از افغانستان فعالیت کنند و داعیه پشتونستانخواهی، تجزیهطلبی و بیثباتی در پاکستان را داغ نگهدارند؟ چرا ما تاوان این رقابت را به خاطر هند بپردازیم. مگر در انتخابات ریاست جمهوری و فضای دموکراتیک دوستی هندیها با جریان ما را تجربه نکردیم؟! داستان بعد از سقوط و عملکردهای هند با بقایای جمهوریت باشد به زمان و نوبت دیگر. در این بزنگاهها ما باید به اساس منافع مردم خود انتخاب کنیم و تصمیم بگیریم نه به اساس احساسات و منافع لروبرخواهان. اگر با هند رابطه برقرار میکنیم باید به اساس این منطق باشد نه برای استفاده از ما علیه منافع پاکستان.
-پاکستانیها در سالهای اخیر جمهوریت متوجه این اشتباه خود در افغانستان شده بودند و تلاش میکردند آن را اصلاح کنند. من در ملاقات رییس ستاد ارتش پاکستان با رییس اجرایی کشور حضور داشتم. او در صحبتهای خود گفت پاکستان در گذشته اشتباهات سنگینی را در ارتباط به افغانستان مرتکب شده است. وی در ادامه صحبتهایش افزود: سیاست عمق استراتیژیک اشتباه بود. درگیری با استاد ربانی و احمدشاه مسعود و حمایت از حکمتیار اشتباه بود. حمایت از پشتونها در برابر تاجیکها، هزارهها و اوزبیکها اشتباه بود. حمایت از طالبان اشتباه بود. آمدهایم تا از گذشته عبور کنیم و برای آینده کار کنیم. صلح و امنیت در افغانستان به معنای صلح و امنیت در پاکستان است و برعکس. میخواهیم از یک سیاست امنیتمحور به سیاست اقتصادمحور عبورکنیم. تصمیم داریم بعد از این با همه اقوام افغانستان روابط خوب و یکسان داشته باشیم. تصمیم داریم رهبران و بزرگان همه اقوام را منظم به پاکستان دعوت کنیم تا این سوء تفاهمها رفع شود و... . رییس اجرایی برایش گفت رایج این است که سیاستمداران نظامیها را خلع حرف میکنند اما اینجا تجربه برعکس بود. من بعد از شنیدن حرفهای شما سخنی برای افزودن و کاستن ندارم. جان سخن و راه معقول همین است.
-ما چه کردیم؟ رهبران ما که پاکستان رفتند چه گفتند؟ در سطح روشنفکران و تحصیلکردگان دو کشور چه ارتباطی میان تاجیکها و پاکستانیها برقرار است؟ ما چقدر توانستهایم روایت خود و قصهها و غصههای خود را برای طرف مقابل به زبان آنها جدا از روایت و قصهها و غصهها افغانهای قومگرا بگوییم؟ چقدر میزبان آنطرف بودهایم؟ جوانان ما با جوانان آنها چه رابطهای دارند؟ نسل مهاجر ما در این کشور با طرف چه رابطه و پیوندی دارد و تا چه اندازه به نفع مردم و کلان روایت ما کار میکند؟ جوانان و نویسندگان ما در شبکههای اجتماعی تا چه اندازه برای رفع سوء تفاهمها کار میکنند و برای پلزدن و وصل شدن چه برنامهای دارند؟ تا چه اندازه شعارهای ضد پاکستانی سر میدهند و در میدان قومگراها و برای تقویت روایت آنان کار و تلاش میکنند؟!
-در چنین وضعیتی و با چنین پیشینهای طالبان و قومگراهای افغان که برای تجزیه پاکستان تلاش میکنند، افغانستان را به مرکز تروریسم بینالمللی تبدیل کردهاند و میزبان تحریک طالبان پاکستان هستند. همان عقبهای را که پاکستان برای طالبان دهشتافگن برای اسقاط جمهوریت فراهم ساخته بود اکنون طالبان برای تحریک طالبان پاکستان برای زدن پاکستان فراهم ساختهاند. لروبرخواهان و تحریک طالبان پاکستان اهدافی را دنبال میکنند که تهدیدی برای امنیت ملی و تمامیت ارضی پاکستان تلقی میگردد. حالا طالبان یک قدم پیشتر ماندهاند و به گروه نیابتی هند علیه پاکستان تبدیل شدهاند. این یعنی عبور از خط سرخ منافع پاکستان. ما در ترسیم این مسیر، در اتخاذ این سیاست نقشی نداریم و این داعیه و سیاست ما نیست.
-به این دلائل و به دهها دلیل دیگر که نمیتوان اینجا به آنها پرداخت، پاکستان و طالبان درگیر شدهاند و یکدیگر را هدف قرار میدهند.
-بنابراین، این جنگ و این درگیری و این نزاع میان دولت مشروع افغانستان و پاکستان نیست. این جنگ و این نزاع میان یک گروه دهشتافگن و حکومت پاکستان است. دلیل و انگیزه آن نیز مشخص است. نه بحث تمامیت ارضی مطرح است و نه حاکمیت ملی. طالبان را اگر کسی نشناسد ما خوب میشناسیم. چیزیکه برای این گروه ارزش ندارد عزت و اعتلای مردم و کشور ما است.
-طالبان میزبان تروریستها است و این تروریستها برنامههایی فراتر از مرزهای افغانستان دارند. یکبار طالبان با حمایت از القاعده زمینه آمدن امریکا را فراهم ساختند و حالا زمینه بمباران کابل توسط پاکستان را. این داستان همچنان ادامه دارد و اتفاقات دیگری نیز در راه است.
-مگر ما و دهها کشور در دوران جمهوری اسلامی افغانستان با حمایت ملی و بینالمللی این دهشتافگنان را سالها تعقیب و بمباران نمیکردیم؟! مگر اینها تروریست، مزدور و دشمن افغانستان نبودند؟ مگر طالب تغییر کرده است؟! دیگر تروریست نیست؟! مشروعیت داخلی دارد؟! غاصب نیست؟! سرزمین ما را اشغال نکرده است؟! ما را از سیاست و حکومت حذف نکرده است؟! علیه فرهنگ و ارزشهای دینی ما در جنگ نیست؟! در صدد حذف، تحقیر و توهین ما نیست؟! و دهها سوال دیگر. پس چرا ما از زدن طالب و درگیری طالب با بادار قبلی آن ناراحت باشیم یا آن را به یک مسأله ملی تبدیل کنیم یا در تقویت و بسیج افکارعمومی و مردم در حمایت از طالبان خواسته یا ناخواسته تلاش کنیم؟!
-ها، اگر یک حکومت ملی و مشروع در افغانستان به اساس اراده و رأی مردم قائم باشد و ما و سائر اقوام و جریانها در آن حضور داشته باشند، کشور صاحب نهادهای ملی و نیروهای امنیتی-دفاعی ملی باشد در آنصورت بحث تمامیت ارضی، حاکمیت ملی و دفاع مشترک فرق میکند و ما حاضریم از کشور خود دفاع کنیم.
-این را نیز باید روشن سازم که ما تاجیکها چنانکه با پاکستان دشمن نیستیم و مشترکات فراوان داریم با پشتونها به عنوان یکی از اقوام محترم و عزیز این کشور نیز دشمنی و عداوت نداریم. طالبان و جریان قومگرای افغان پشتون است و قومی شعار میدهد و عمل میکند اما کلیت جامعه پشتون چنین نیست. ما با پشتونها در پشینیه تاریخی، مبارزات آزادیخواهانه، دین، مذهب، زبان فارسی، هموطنی، خویشاوندی و... و دهها مورد دیگر مشترکات و پیوندهای مستحکم داریم. اما تحصیلکردگان قومگرای این قوم شریف در امر سیاسی و هویتی یا در امر سیاست و قدرت با ما مشکل دارند و با زورگویی و انحصارطلبی میخواهند ناعادلانه و غیردموکراتیک رفتارکنند. ما برخلاف این نخبگان قومگرا طرفدارد مردمسالاری، عدالت اجتماعی، مشارکت سیاسی و جامعهای متکثر با حضور مساویانه و عادلانه همه هستیم. این تلاش یک تلاش عدالتمحور و پایدار است. اکثریت تحصیلکردگان قومگرا این امر را در دوران جمهوریت و در بازیهای دموکراتیک با تقلب و دهها رسوایی نپذیرفتند و حالا طالبان با همکاری فکری این قومگراها به شیوه دیگری این امر را قبول ندارند و دست به انحصارگرایی، ستم و استبداد میزنند. اینها از هر وسیلهای برای توجیه حضور و انحصار قدرت استفاده میکنند؛ از دین، مذهب، بازی با کارت قومی-هویتی و حتی خشونت. اما عمر این حرکتهای نادعادلانهی استبدادی کوتاه است. من باور دارم برخورد عقلانی و خردمندانه تحصیلکرده، غربگرا، سیکولار یا طالب افغان میتوان مشکل قدرت را در افغانستان حل کرد و روی میثاق مشترکی برای زندگی مشترک به توافق رسید.
-آنچه اتفاق افتاده و اتفاق میافتد فرصتی برای مردم افغانستان فراهم کرده و فراهم میکند. از این فرصت باید برای منافع مردم خود استفاده کنیم. به یاد داشته باشیم که در سیاست ما منافع ثابت داریم اما دشمنان و دوستان ثابت نداریم.
هیچ فرد، گروه یا کشوری به اندازهی شما در فروپاشی نظام جمهوری افغانستان نقش تعیینکننده نداشت. اینکه طالبان توسط پاکستان حمایت شدند، پنا گاه برایشان میسر شد شکی نیست، ولی با استفاده از قدرتیکه برایت سپرده شپه بود اففانستان به طالبان سپرده شد .
حالا هم ،حمایتها و تلاشهای مداوم شما برای سفیدنمایی اعمال تبعیضآمیز گروه دستنشاندهتان، خود بیانگر این واقعیت است.
البته گفتوگوهایی که در دوران مذاکرات داشتیم هنوز در خاطرم هست.
ما از حمایت هر کشور یا نهادی از خواست بر حق مردم افغانستان در راستای تحکیم یک نظام مردمسالار در افغانستان ، استقبال میکنیم. اگر طالبان نیز روزی ارزشهای مردمسالاری و اصول انسانی را بپذیرند، ما آمادهایم تا با آنان برای ساخت آیندهای مشترک زندگی کنیم.
اما شما با تحریف حقیقت، مسیر خود را از مردم و ارزشهای انسانی جدا کردهاید.
اکنون برای ما شما نمایندهی هیچکس جز طالبان نیستید!
Noor-ur-Rahman Akhlaqi, a senior member of the Jamiat-e-Islami of Afghanistan, says that the Taliban's war with Pakistan is not a war for the Afghanistan people, and the Afghanistan people will sooner or later overthrow this terrorist regime.
ما از زدودن و هدف قراردادن تروریست ها از هر جانبی و در هر کجایی ولو در کشور ما باشد استقبال میکنیم، همانطوریکه در ۲۰ سال گذشته این مبارزه را ادامه دادیم.
اکنون پاکستان، اکثر کشور های منطقه و فرامنطقه به این نتیجه رسیده اند که سیاست طالبان نه به مفاد افغانهاست و نه به مفاد ایشان و این یک فرصت است !
زلمی خلیلزاد @realZalmayMK عامل تباهی افغانستان و سقوط جمهوریت و یکی از حامیان و لابیگران سرسخت طالبان و طالبانیسم در غرب از اینکه پاکستان برای نخستینبار اعلان کرده است خواهان برقراری یک حکومت دموکراتیک، همهشمول و برخاسته از رأی و اراده مردم در افغانستان است، نگران شده و سخت بر پاکستان حمله کرده است. ما به رغم انف خلیلزاد و طالبان از این موقف پاکستان استقبال میکنیم و از همه کشورها میخواهیم تا در مورد افغانستان موضعگیری اصولی اتخاذ کنند.
کسی از این گرگپیر بپرسد مگر تو نماینده تامالاختیار امریکا نبودی و در سقوط امارت طالبان نقش نداشتی؟ مگر تو در بمباران و کشتن هزاران طالب و جنگجوی طالب نقش نداشتی؟ مگر تو در براندازی رژیم امارتی بهعنوان جاسوس، مزدور و سرسپرده امریکا عمل نکردی؟ مگر تو سالها با پاکستان به خاطر مداخله در امور داخلی جمهوریت و افغانستان درگیر نبود؟ مگر تو از دوستان و نازپرودگان سران جمهوریت نبودی؟ مگر تو به اسقاط رژیم سفاک و قهقرایی و زنستیز طالبان و برقراری نظام جمهوریت، نهادسازی، آزادی بیان و.... افتخار نمیکردی؟ مگر تو از این راه میلیونها دالر به جیب نزدی؟
حالا چطور با آن همه گذشته وداع گفتهای و به عنوان مدافع طالبان در افغانستان و پاکستان کار میکنی؟ این رژیم طالبان با آن رژیم طالبان که تو به عنوان نماینده امریکا در سقوط آن سهم داشتی چه فرق دارد؟ تو با طالبان و طالبانیسم چه پیوندی داری؟ این لابیگری و عشق بینهایت به طالبان مگر به ادعای اکثریت مردم افغانستان در امر خیانت تو در مذاکرات دوحه مهر تأیید نمیگذارد؟ جز قوم و قومگرایی دیگر چه رابطه و پیوندی میان تو و طالبان وجود دارد؟ چگونه یک دموکرات امریکانشین و آزادیخواه و جمهوریخواه اینقدر پست و رذل و بیاصول میشود تا از یکی از سیاهترین، استبدادیترین، زنستیزترین، عقبماندهترین و دهشتافگنترین رژیمهای جهان دفاع کند! به این میگویند رسوایی و به این میگویند وقتی خدا کسی را بشرماند و رسوا کند در پیری و مرگ اینچنین برهنه و آفتابیاش میسازد تا همه اصلیت او را بدانند! تو باید به جرم سقوط جمهوریت و بلایی که بر سر زن و مرد و پیر و جوان این کشور آوردی محاکمه شوی و باید هر لحظه به خاطر این عملکرد خائنانهات بمیری و ابراز ندامت کنی. اما تو گرکپیر به دلیل اینکه وجدان و احساس نداری بر مرگ ملت و کشوری روزانه جشن برپا میکنی و با همسرت به پابوسی قاتلان و جنایتاکاران قرن میروی! طالبان نیز چون تو بیدین، بیوجدان و بیاصولاند. اگر چنین نباشند تو را چگونه میبخشند و با تو جشنپیروزی برپا میکنند؟! اینها نشان میدهند که اصول و ارزشی در تفکر تو و طالبان وجود ندارد.
مرتبط به نشر اعلامیهٔ مورخ ۱۲.۱۰.۲۰۲۵ وزارت امور خارجهٔ پاکستان دربارهٔ رویدادهای اخیر مرزی، بدون پیشداوری نسبت به سایر مفاد آن، بند پایانی اعلامیه قابل توجه است:
«ما همچنین امیدواریم روزی مردم افغانستان آزاد شوند و توسط یک حکومت واقعاً نماینده اداره گردند.»
محتوای این بند مورد استقبال است؛ و بدون شک آزادی شهروندان از زیر سلطهٔ طالبان و شکلگیری حکومتی نمایندهٔ ارادهٔ مردم از طریق انتخابات آزاد، عادلانه و شفاف، حقی بنیادین و شرط لازمِ صلح پایدار، توسعهٔ مسئولانه و ثبات منطقهای است.
افغانستان زمانی میتواند رنجها و بحرانهای مزمن خود را پشت سر بگذارد که، همزمان با مبارزات عدالتخواهانه و آزادیبخش در داخل، این دیدگاه در منطقه از سطح «آرزو» فراتر رود و به استراتیژی رسمی و پایدار پاکستان و سایر کشورهای منطقه در قبال افغانستان تبدیل شود؛ استراتیژیای مبتنی بر عدم حمایت از گروههای خشونتگرا، احترام به حاکمیت ملی افغانستان، و پشتیبانی از روندی فراگیر، مردمسالار و پاسخگو.
امیدواریم که پس از سهدهه حمایت از گروه تروریستی طالبان، در اسلامآباد این حقیقت بهدرستی دریافت شده باشد و این باور در سراسر منطقه نهادینه گردد که صلح، دموکراسی و عدالت در افغانستان به نفع همهٔ کشورهای منطقه است و ضامن امنیت جمعی، رفاه اقتصادی و همکاریهای سازنده میباشد.
ملت افغانستان همواره برای همکاری با همهٔ طرفهای پایبند به این اصول، در جهت تحقق افغانستانی آزاد، مردمسالار، عاری از ترور و مراکز تروریستپروری و عاری از گرایشهای فاشیستی، آمادگی و درایت لازم را نشان دادهاست.
با آرزوی پیروزی مردم افغانستان و استقرار صلح، دموکراسی و عدالت در افغانستان.
دشمنی تا کی!؟!
امیدواریم پس از سهدهه حمایت از گروه تروریستی طالبان، در اسلامآباد این حقیقت دریافت شده باشد که صلح، دموکراسی و عدالت در افغانستان به نفع همهٔ کشورهای منطقه است!
در پی نشر اعلامیهٔ مورخ ۱۲.۱۰.۲۰۲۵ وزارت امور خارجهٔ پاکستان دربارهٔ رویدادهای اخیر مرزی، بدون پیشداوری نسبت به سایر مفاد آن، بند پایانی اعلامیه قابل توجه است که میگوید: «ما همچنین امیدواریم روزی مردم افغانستان آزاد شوند و توسط یک حکومت واقعاً نماینده اداره گردند.» محتوای این بند مورد استقبال است؛ و بدون شک آزادی شهروندان از زیر سلطهٔ طالبان و شکلگیری حکومتی نمایندهٔ ارادهٔ مردم از طریق انتخابات آزاد، عادلانه و شفاف، حقی بنیادین و شرط لازمِ صلح پایدار، توسعهٔ مسئولانه و ثبات منطقهای است. افغانستان زمانی میتواند رنجها و بحرانهای مزمن خود را پشت سر بگذارد که، همزمان با مبارزات عدالتخواهانه و آزادیبخش در داخل، این دیدگاه در منطقه از سطح «آرزو» فراتر رود و به استراتیژی رسمی و پایدار پاکستان و سایر کشورهای منطقه در قبال افغانستان تبدیل شود؛ استراتیژیای مبتنی بر عدم حمایت از گروههای خشونتگرا، احترام به حاکمیت ملی افغانستان، و پشتیبانی از روندی فراگیر، مردمسالار و پاسخگو. امیدواریم که پس از سهدهه حمایت از گروه تروریستی طالبان، در اسلامآباد این حقیقت بهدرستی دریافت شده باشد و این باور در سراسر منطقه نهادینه گردد که صلح، دموکراسی و عدالت در افغانستان به نفع همهٔ کشورهای منطقه است و ضامن امنیت جمعی، رفاه اقتصادی و همکاریهای سازنده میباشد. ملت افغانستان همواره برای همکاری با همهٔ طرفهای پایبند به این اصول، در جهت تحقق افغانستانی آزاد، مردمسالار، عاری از ترور و مراکز تروریستپروری و عاری از گرایشهای فاشیستی، آمادگی و درایت لازم را نشان دادهاست. با آرزوی پیروزی مردم افغانستان و استقرار صلح، دموکراسی و عدالت در افغانستان.
افغانستان و پاکستان برادر های دوقلو «دروغین» نی بلکه دو کشور همسایه، مستقل و دارای اشتراکات تمدنی، دینی، قومی و زبانی- اما با منافع مختص بخود استند. بعد از بیشتر از نیم قرن دشمنی و مداخله در امور یکدیگر، که بدبختی عظیم آن را مردم افغانستان متحمل و باعث سرنگونی پنج دولت، آواره گی ۱۰ ملیون و شهادت بیش از ۲ میلیون هموطن ما شده و بالاخره در سده سوم قرن ۲۱ باعث شد تا متحجر ترین گروه میلشه (طالب) به سرنوشت کشور ما حاکم شود، آیا زمان تغییر فرا رسیده است؟
بند اخیر اعلامیه وزارت خارجه پاکستان که اگر جایگاهش در متن گواه جایگاهش در دیدگاه پالسی انکشور نباشد، تاکید دارد که «ما (پاکستان) همچنین امیدواریم روزی فرا رسد که مردم افغانستان به آزادی دست یابند و زیر حاکمیت حکومتی واقعاً نماینده و برآمده از ارادهٔ ملت خود زندگی کنند.» دقیقا آن چیزی است که هدف و مرام مقاوومت و مبارزه مردم آزاده ما در مقابل پدیده ویرانگر افراطیت انتحاری - طالب است. این تغییر ( حمایت از نظام مردم سالار) نه از گروه های قومی و افراطی، تغییری در جهت مثبت است.
مبارزه و دپلوماسی ما استوار به همین اصل و تعهد به حقوقوکرامت انسانی زن ومرد افغانستان است و انشالله مبتکر و پیشرو تحول این تاریخی می باشد.
جنگ مزدور و بادار، جنگ مردم ما نیست.
جنگ طالبان با پاکستان، چه قومی باشد و چه مذهبی، حتی اگر ساختگی هم نباشد، جنگ مردم #افغانستان نیست.
دشمن اصلی مردم افغانستان در داخل کشور، خودِ گروه تروریستی و عقبگرای #طالبان است؛ مزدور بیگانهای که بیش از صدهزار تن از نیروهای امنیتی افغانستان را به شهادت رساند و با امضای موافقتنامه ننگین دوحه، دولتی را که دستکم فرصت «شدن» و «اصلاح» داشت، فروپاشاند.
آنان دختران و زنان را از همهچیز محروم کردند، نقش مردم را در تصمیمگیری صفر ساختند و افغانستان را به پرورشگاه تروریزم و زندانی بزرگ برای باشندگان این سرزمین بدل کردند.
مردم هشیار باشند و فریب تبلیغات آدمکشان را در پوشش «ملیگرایی» و «قومگرایی» دروغین نخورند، و شکار تبلیغات بوروکراتهای دروغین و روشنفکرنمایانی نشوند که ذهنشان آکنده از نفرت و تعصب قومی است.
#پاکستان نیز در موقعش باید پاسخگوی بیست سال حمایت بیدریغ از تروریزم و سقوط دولت در افغانستان باشد.