«عکسها میگوید ببینید جنگ این شکلی است.
جنگ میدارند، میگسلاند، سلاخی میکند و دل و رودهها را بیرون میکشد. جنگ میسوزاند.»
از کتاب «نظر به درد دیگران»، سوزان سانتاگ.
تصویر از عکسهای ژاک پاولوفسکی پیکرهای بیجان سربازان ایرانی در جبههای در محدودهی العماره و بصره. مارس ۱۹۸۴.
من به همه مباحث دیر میرسم :)))
این سرو خونه قدیم ما رو هم ببینین.
سرو ۴۰ساله رو از جا درآوردیم بردیم یه جای دیگه گذاشتیم و بعد خونه نازنینمون رو کوبیدن؛ تو فرق سر من خاکبرسر.
من سه سال پیش به این خانم مراجعه کردم برای ماموپلاستی کاهشی.
موقع ویزیت دلیلم رو گفتم و فکر میکردم چون خودش زنه، متوجه میشه که بزرگ بودن غیرعادی سایز پستان، چقدر باعث کمردرد، کتف درد، گردن درد، کاهش اعتماد به نفس، مرکز توجه بودن، سنگین بودن بالاتنه و ناتوانی در ورزش کردن و هزاران مورد دیگه میشه و اگه شغلی داشته باشی که تمام کسانی که باهاشون در ارتباطی، مرد باشند، مجبوری همیشه لباسهای گشاد بپوشی و نگاههای جنسی که بهت میشه رو نادیده بگیری.
چه جوابی داده باشه خوبه؟
گفت حالا لازم نکرده تمام «ناکامیهای اجتماعیت» رو بندازی گردن سایز پستانهات.
Guess what دکتر مذنبی
اون موقع که فکر میکردی من ناکامم در اجتماع، توی پروداکتیوترین روزهای عمرم، و در اوج بودم. سهمیهای بدبخت
بعدش هم رفتم پیش یک دکتر مرد جوان و باشعور، که رسما زندگیم رو به قبل و بعد از عملم تقسیم کرد.
آدم با خودش فکر میکنه چقدر مردها دارند حرف میزنند، تحلیل میکنند، گفتوگو و ...
بعد میبینه خیر، دارند فضا پر میکنند. یک بخش هم ما به عنوان مخاطب هستیم که با دیدنمون اجازه میدیم این فضا اشغال شه. واقعا شنیدن چندین ساعت سخنرانی و گفتوگوی دائم «نخبگان» چه کمکی به ما میکنه؟
یکی از ضدزنترین کارا هم اینه که اسم دوست دختر آزارگر رو تو روایت میارین.
این حرفم ربطی به اعتبار روایت نداره. به نظرم روایت معتبره ولی بار مسئولیت آزارگر هیچ وقت نباید رو دوش پارتنرش باشه.
از وقتی روایتهایی حسام داره میاد، همهاش تو فکر پارتنرشم.