#فوری
جنایتی دیگر
طبق اخبار واصله به لایوایراننیوز؛
شیرمرد #ابوالفضل_امیرعطایی فقط ۱۶ سال دارد که در ۳۰ شهریور ۱۴۰۱ ��ر شهرری یک نیروی سرکوبگر حکومتی ابتدا گاز اشک آور را هوایی و بعد دوباره از روبه رو از فاصله یک متری به سر ابوالفضل شلیک میکند.
سمت چپ جمجمه کامل ترکیده و یک سری رگ های عصبیش تخلیه شده، او در حال حاضر فلج است و فقط چشمانش حرکت میکند.
امیدواریم پزشکان و حراحان باشرفی پیداشوند و بتوانند به این نوجوان کمک کنند شاید بتواند دوباره به زندگی برگردد.
#مهسا_امینی
#ایران_بپاخیز
من در راه تهران هستم، به نظر شما پاسپورت اسرائیلی من را قبول می کنند؟
شوخی کردم، من به نروژ پرواز می کنم تا در مورد وضعیت خاورمیانه صحبت کنم، با مقامات ارشد ملاقات خواهم کرد و از آنها می خواهم که به خاطر مردم ایران اقدام کنند.
ارسالی یکی از دانشآموزان درگیر عوارض #حمله_شیمیایی. اطلاعات هویتی ایشان حذف شده.
اسفندماه سال ۱۴۰۱ با حمله شیمیایی که به مدرسهمون شد مسموم شدم و هنوز بعد از گذشت تقریبا دو ماه خوب نشدم.
من تو مدرسه ... شهر ... درس میخونم. مدرسه ما دو طبقه مجزا داره. اون روز دانشآموزایی که طبقه بالا درس میخوندن ساعت ۹ صبح میرن پیش مدیر مدرسه و بهش میگن که بعضیها سرگیجه و سردرد دارن و بوی خیلی بدی تو کلاسها پیچیده. اما مدیر از زنگ زدن به والدین یا پیگیری کردن ماجرا خودداری میکنه و با گفتن اینکه به خودتون تلقین میکنین و چیزیتون نیست و ادا درمیارید تا بگید مثل بچههای قم و تهران گاز گرفتهتون قضیه رو میپیچونه.
ساعت ۱۲ ظهر تو مدرسه زنگ خطر اعلام شد و با میکروفن اعلام کردن که کسی نباید تو کلاسها بمونه و همه باید خارج بشن ولی دبیران تمام بچهها رو ده دقیقه بیشتر و به زور سر کلاسها نگه داشتن و تا وقتی که خودمون فرار نکردیم اجازه خروج بهمون ندادن.
من به شخصه اونقدر حالم بد نبود اما وقتی دبیر نذاشت بریم بیرون تو اون ده دقیقه دچار کمی احساس تهوع و سرگیجه شدم که بهش توجهی نشون نمیدادم.
وقتی به حیاط رسیدم متوجه شدم حدود سی نفر از بچهها غش میکنن و نفسشون به زور بالا میاد.
مدیر مدرسه با دیدن این حالات بچهها میترسه و زنگ میزنه به والدین تا بیان و بچههاشون رو جمع کنن ببرن.
پدر یکی از بچهها همون نزدیکیاست و خودشو خیلی سریع به مدرسه میرسونه.
با دیدن حال بچهها فورا به آمبولانس زنگ میزنه و اطلاع گاز گرفتی مدرسه رو میده.
با اومدن آمبولانس جو مدرسه متشنج میشه و بقیه بچهها که سالم هستن برای دوستاشون که پرپر میشن گریه و بیقراری میکنن. به همین دلیل مدیر و معاون کسایی که سالم بودن رو به بیرون مدرسه میفرستن و میگن که بریم خونههامون.
جلو در مدرسه وایساده بودیم که از بالای پل یه چیزی پرت شد جلو در مدرسه.
ما چون تمام حواسمون به دوستامون و اتفاقای افتاده بود، اطلاعی از اینکه کی یا چی ترکوندن نداشتیم، ولی صدای انفجار اونقدر بلند بود که انگار زمین زیر پامون با انفجارش لرزید. بعد از ترکیدنش یه دود زرد و قهوهای رنگ ازش بیرون اومد و به قدری زیاد بود که تقریبا تمام هوای محیط مدرسه رو درگیر کرد.
یادمه که دوستام خیلی ترسیده بودن و داشتن گریه ��یکردن. من با دوبار تنفس اون گاز احساس گیجی بهم دست داد و حس میکردم ریههام دارن آتیش میگیرن. فقط تونستم به دوستام بگم حالم خوب نیست و اونا فکر کردن شوخی میکنم و با گریه خواهش میکردن ادا درنیارم. ولی وقتی هوشیاریم پایین اومد و نفسهام منقطع شد فهمیدن جدا حالم بده و من هم درگیر شدم.
میتونستم صدای جیغ و فریادشون که اسممو میگفتن بشنوم اما قدرت اینکه بهشون جواب بدم یا عکسالعملی نشون بدم رو نداشتم. میفهمیدم دورم چه خبره و دارن به آمبولانس منتقلم میکنن اما اون لحظه گاز روم تاثییر گذاشته بود و تمام بدنم سر شده بود. نفسهام به زور از ریهام خارج میشدن و اصلا کنترلی رو بدنم نداشتم. در حدی بود که وقتی آمبولانس راه افتاد و ماشین تکون میخورد با هر تکون کوچیکی به یه طرف میافتادم و نمیتونستم حتی تلاشی برای نگه داشتن خودم روی صندلی بکنم.
بعد از اینکه به بیمارستان رسیدیم با برانکارد به اورژانس منتقلمون کردن و همون اول ازمون آزمایش خون گرفتن و ماسک اکسیژن و سرم برامون وصل کردن. بعد گذشت حداقل یک ساعت کمی هوشیاریم برگشت و تونستم تشخیص بدم که دانشآموزای مدرسه... که مسموم شدن تعدادشون ۱۰۷ نفره و اونقدر بچهها زیادن که اونا رو برای درمان کف اورژانس دراز کردن و بهشون رسیدگی میکنن.
بعد یک ساعت حس خوا��آلودگی شدیدی بهم دست داد و اصلا نمیتونستم خودمو در برابر خواب کنترل کنم. خانوادهام نگران شدن و دکتر رو خبر کردن. دکتر اورژانس با نیشگون گرفتن و سیلی زدن مجبورم کرد که بیدار بمونم.
من و ۱۸ نفر دیگه که حالمون خیلی وخیم بود رو بستری کردن و بقیه رو سرسری مرخص کردن اما غروب که شد حدود ۵۰ نفر دوباره به بیمارستان مراجعه کردن و گفتن تو خونه دوباره حالشون بد شده.
قرار به این شد که فردا من و کسایی که بستری بودیم مرخص بشیم اما نصفه شب احساس کردم تمام بدنم سر شده. حتی نمیتونستم انگشتام رو تکون بدم. هیچ جای بدنم حس نداشت و تماما سر شده بود. اون لحظات واقعا ترسیده بودم. میترسیدم که نکنه تا آخر عمر اینجوری بمونم و نتونم دست و پامو تکون بدم. حس مرگ میکردم. پرستارها و دکترا اومدن و با گفتن اینکه چیزی نیست اثرات استرس و اضطرابه سرمون رو شیره مالیدن و رفتن.
تا دم صبح حس سری از بدنم بیرون نرفت.۱/۲
#IranChemicalAttacks
صبح که شد دکتر بخش اومد که مرخصمون کنه. مجبورمون کرد چند قدم راه بریم تا بفهمه هنوز حالمون بده یا نه. اما من تو همون قدم اول از زور سرگیجه پخش زمین شدم. دکتر که دید نمیتونه از من هم سرسری بگذره یک شب دیگه هم بستریم کرد.
سه روز گذشت و تو این سه روز تقریبا همه خوب شدن به جز من و ۷ نفر دیگه.
تا روز سوم همه چیز خوب بود و مثلا مقامات دولتی مسئول میاومدن که بهمون سر بزنن اما بعد از روز سوم حتی یک نفر هم پیگیری حال مارو نکرد. همه جا اعلام شد که تمام دانشآموزان حالشون خوبه و در سلامت کامل به سر میبرن.
اما بدبختی ما از روز سوم به بعد شروع شد.
از اون روز انگار که این ماده شیمیایی تازه اثر خودش رو گذاشته باشه حملههای آسمی بهمون دست میداد.
بدنمون میلرزید. سطح اکسیژن خونمون پایین میاومد. هوشیاریمون کم میشد و هیچ درکی از اطراف نداشتیم. حملاتی که بهمون دست میداد یک تا دو ساعت گاهی هم تا سه ساعت تموم ادامه داشت و تو اون لحظات باید زجر عالم رو میکشیدیم و تقلا میکردیم تا شاید بتونیم نفس بکشیم و هوا رو وارد ریههامون کنیم.
ما میجنگیدیم برای زنده موندنی که حق مسلممون هست.
بعد از اون این حملات ادامهدار شدن تا همین امروز. اما هیچکس حتی یک نفر هم به دادمون نرسید تا قدمی برای خوب شدنمون برداره.
تا ۱۸ روز توی بیمارستان ... بستری بودیم و توی این روزها خفت تمام دوران روی دوشمون بود. پرستارها و دکترها ظلم عالم رو در حقمون میکردن و از هیچ طعنه و کنایهای برامون کم نمیذاشتن. ازمون هر روز آزمایش میگرفتن اما وقتی جوابش میاومد تمام اعداد و ارقام توی برگههای ۸ نفرمون یکی بود. انگار که تنها تفاوت آزمایشها اسمهاشون باشه.
دکترها با گفتن اینکه مشکل عصبی داریم ما رو به دکتر مغز و اعصاب پاس دادن و دست به سرمون کردن.
دکتر مغز و اعصاب بعد از معاینه تجویز سیتیاسکن و امآرآی و نوار عصب عضله کرد.
همه رو انجام دادیم اما جز ضرری که به بدنمون رسید هیچی عایدمون نشد.
جواب سیتی و امآرآی و نوار عصب عضله دستکاری شده بود و عملا ما مریضهایی بودیم که سالم بودیم و سلامتی کامل داشتیم و از نظرشون تمام رفتارهای ما ادا و اصول بود.
پرستارها مسخرهمون میکردن و گاهی بهمون تهمتهایی میزدن که خارج از تحملمون بود. ما از هر طرف تحت فشار روحی و جسمی قرار داشتیم و توان اینکه پرستارها با بیشرمی تهمت اعتیاد و روانی بودن رو بهمون بزنن، نداشتیم.
دکتر مغز و اعصاب جلوی روی خودمون نوارهامون رو دستکاری میکرد و وقتی اعتراض میکردیم که این دستکاری کردن طبیعی نیست، غر میزد که من دکترم ن�� شما و از نادونی ما توی علم پزشکی سو استفاده میکرد.
روز آخر به زور دکتر ترخیصمون کرد و خلاصه پروندهای که از تمام این ۱۸ روز بدبختی بهمون داد همین بود:
نام
نام خانوادگی
علائم بیمار: لرزش بدن تنگی نفس و...
تشخیص پزشک: به روانشناس مراجعه شود. مشکل اعصاب و روان
و به همین راحتی!
ما که از هر نظر قبل از این اتفاق سالم بودیم تبدیل شدیم به بچه تشنجیهای روانی که تمام اتفاقات ریشه در کودکیمان دارد!
حقیقتا دردهای زیادی کشیدیم.
هرچی بگم از ظلمهای بارز حکومت اسلامی تمومی نداره.
اما اونقدر طولانیان که دستم درد گرفت از نوشتن این همه.
بعدا باز هم با جزئیات از مشکلات دیگهمون میگم تا به اونهایی که باور دارن این کار جمهوری اسلامی نیست ثابت کنم که چقدر سیدعلی خامنهای انسان کثیفی هست.
من اینارو گفتم که همه بفهمن این حملات شیمیایی خیلی بدتر از چیزی هستن که در موردش فکر میکنن. حال ما اصلا خوب نیست.
اینکه هر لحظه تا دم مرگ بریم و برگردیم و یا برای هر نفس تقلا کنیم و جون بدیم، چیزی نیست که جوونای این مملکت در آرزوش باشن. ۲/۲
#حمله_شیمیایی
#ChemicalAttacks
این خیلی ویدیوی مهمیه ها!!! یک دانش آموز برا اولین بار رفته از نقطه ای فیلم گرفته که نشون میده چیزی رو به داخل حیاط مدرسه پرتاب میکنند. ردش رو آسفالت مث نارنجک دستیه #مسمومیت_دانش_آموزان_دختر
(شاید من بار اوله میبینم همچین ویدیویی رو)
#فوری
از ا��لام اعتصاب عمومی دانشآموزان و معلمان در سراسر ایران برای روز دوشنبه ۲۱ فروردین که به ابتکار دانش آموزان سقزی صورت پذیرفته،
حمایت کنیم.
#مهسا_امینی
مادرم کلی غصه خورده عکسم رو تخت بیمارستانو گذاشتم . یه عکس از پشت صحنه با لباس مبدّل میزارم بشوره ببره با همین عکس دو هفته مست میشه .#مادر هامون چیا کشیدن 😓
چقدر همه میگفتن راه حلش خنثی سازی و فعالیت گروه های پارتیزانی و ناشناسه و میگفتید به غرب برمیخوره و حمایتشو از دست میدیم؟ الان بچه هامون رو دارن میکشن جلو همه، غرب کجاس؟ کاش یه جاهایی جوگیر نمیشدیم و واقعیت رو قبول میکردیم، باید میدونستیم ما فقط خودمون رو داریم.
#مهسا_امینی
A shocking report says authorities forced schoolgirls in Iran to watch porn videos, even videos of sex with animals, to deter them from taking part in protests.
In #Iran wurden an dutzenden Schulen Mädchen vergiftet. Das sind keine Einzeltaten, das ist organisiert. Schutz erhalten die Schülerinnen keinen. Die Vergiftung von Mädchen als Instrument allgemeiner Einschüchterung ist eine neue Dimension der Menschenverachtung. #IranRevolution
Wenn die Rechte und die Würde von Frauen zu einem Leitmotiv unserer Außenpolitik werden sollen - wann und wo, wenn nicht gegenüber dem iranischen Regime? Die "Revolutionsgarden" zur terroristischen Organisation zu erklären wäre ein wichtiger Schritt.
به نام حق
سلام بر همه عزیزانی که پیگیر وضعیت بنده بودند بعد از جدایی از تیم فولاد خوزستان (که در زمان مناسب توضیحاتی خواهم داد)شایعاتی مبنی بر ممنوعیت حضورم در لیگ فوتبال به وجود آمده که به هیچ عنوان صحت ندارد!
انشاالله در روز های پیش رو تصمیم خواهم گرفت و
شب گذشته برای جمهوری اسلامی جشن چهارشنبه سوری گرفتند و باز هم اقتدار پوشالی رژیم بیش از پیش آشکار شد. رژیم فاسد و سپاه تروریست تنها برای زنان و کودکان بی دفاع گردن کشی می کنند.
اما فراموش نکنیم که رژیم در خیابان و توسط مردم ایران سرنگون می شود
#پهپاد#مهسا_امینی#آرمیتا_عباسی