بیش از یک ماه است با صدای جنگنده و انفجار میخوابیم، با همان صداها بیدار میشویم و در میان این همه ترس، سعی میکنیم چیزی شبیه «زندگی» را ادامه بدهیم.
در همین فاصله، آنسوی جهان، در دلِ آرامش و رفاه، کسانی نشستهاند و از بمب اتم حرف میزنند؛ انگار نه انگار که اینجا هر انفجار میتواند پایان چندین زندگی باشد، چه برسد به بمب اتم!
ما به معنای واقعی کلمه گیر افتادهایم؛ هر روز جانهای عزیز غیرنظامیان را از دست میدهیم، میترسیم، گریه میکنیم، گاهی فقط برای دوام آوردن لبخند زورکی میزنیم، از صبح تا شب با کانفیگ و انواع ویپیان درگیریم و هر لحظه با این سؤال زندگی میکنیم که آیا دقیقه بعد، خانه هنوز سر جایش است یا نه.
برای ما، جنگ فقط یک خبر یا تحلیل سیاسی نیست؛ فرو ریختن نفسبهنفسِ زندگی است. جنگ شما، کابوس هر شب ماست.
نه به جنگ، نه به بمب، نه به تصمیمهایی که از دور و نزدیک برای جان ما گرفته میشود.
بعد از ۲۵ روز بهسختی وصل شدم که بیام اینجا بگم یک ماه داره از این جنگ میگذره، دهنمون سرویس شده و هرکی توی جنگ زندگی نمیکنه گه میخوره راجع بهش نظر بده و بابتش خوشحالی کنه و صدای طرفدار جنگ و بمبارون رو به دنیا مخابره کنه. هرکی هم زیر بمبارون خوشحاله که برای خودش خوشحال باشه.
فکر ناپختۀ نصفه شبی دارم؛ من با دیدن پیر شدن بازیگرا و ورزشکارا (کلا هر گروهی که انگار سوپرانسان هستند) دوزی از متحیر شدن رو تجربه میکنم بهخاطر اینکه تصویری که این گروهها از انسان ارائه میدن فریبنده ست، انگار بشه مرگ رو دور زد تا کمی یادمون بره از پیری و مرگ گریزی نیست.
نویسنده: ناشناس
شاید همه ما در نهان همین #دختر_علوم_تحقیقات هستیم، دختری خشمگین و عصبانی که گاهی فقط یک برخورد خشن و یک تحقیر دیگر تا مرئیشدن خشمش باقی است.
فکر کردن به دختر علومتحقیقات، حس همذاتپنداری زیادی به من میدهد؛ انگار که او تجلی خشم من است، خشمی که امکانی برای /۱
مرد جوونی روی نیمکت پارک ملت کنارم نشست و گفت: سلام خانم روزتون بخیر، من از اونور دیدم حالتون خوب نیست، براتون از دکه آب گرفتم.
آب معدنی رو به دستم داد، خداحافظی کرد و رفت. تحت تأثیر حرکت این غریبه، روز بهتری رو گذروندم.
ممنونم آقای پیرهن صورتی!
۹:۳۰ شب، قطار تهران-کرمان:
چراغهای کوپه رو بخاطر خانمی که نمیتونه با نور بخوابه، خاموش کردیم. به پسربچۀ مسافر دیگه تشر میزنه: پسرم اون چراغ بالا سرت رو خاموش کن! با نور صفحۀ گوشی از صمد بهرنگی میخونم، به این جمله میرسم: هر نوری هر چقدر هم ناچیز باشد، بالاخره روشنایی است.
متأسفانه کسی رو میشناسم که پترن آزار و گس لایت کردن نسبت به پارتنرا و دوستانش داره. یه وقتی که جاش بود به آدمای مشترک ماجراش رو گفتیم و اینکه چرا تو زندگیمون جایی نداره. بعد از اون سمت، آدم مشترکا، این همجنسان خوب ما، مدام آفتاب بالانس و جایزه به رفتار بد اون طرف. چرا خب؟
امروز ��و ولیعصر، حدفاصل تیاتر شهر تا میدون ولیعصر، یه سری موتورسوار با موبایل از خانومای بد��ن حجاب فیلم میگرفتن و تذکر شالی رو میدادند که نبود. حتی یک نفر هم به حرفشون گوش نکرد :)
فقط یه دقیقه توئیتر رو باز کردم که بگم بمونه به یادگار؛ سال نوی همگی مبارک.
پ.ن: ریدم به تبریک و نامگذاری سالت خامنهای، به دستت، به لحنت، به ادبیاتت، تو مغزت، به بدلت، به خودت، وجودت، به هر چیزی که بهت مربوطه، به حکومتت. امسال، سال آخرت خواهد بود.
#مهسا_امینی#زن_زندگی_آزادی