آنچه مراد ویسی روایت میکند، به باور من تمامِ روایت نیست.
انتشار روایت کامل را باید به کسانی واگذار کرد که خود در متن آن ماجرا حضور داشتهاند و روزی تصمیم خواهند گرفت سکوتشان را بشکنند. اما حتی اگر روایت ارائهشده از سوی مراد ویسی را مبنا قرار دهیم، یک نکته بسیار جالب از دل همین روایت بیرون میآید.
اگر درست باشد که اردوغان در واپسین لحظات مانع اجرای سناریویی شد که میتوانست به تضعیف یا سقوط جمهوری اسلامی منجر شود، این تصمیم بیش از هر چیز نشاندهنده اولویت نگرانیهای آنکارا درباره مسئله کُردهاست. اما این تنها نکته ماجرا نیست.
همزمانی این روایت با حملات مداوم رضا پهلوی و جریانش به نیروها و احزاب کُرد، «تجزیهطلب» خواندن آنان و حمله به ائتلاف احزاب کُردستان ايران، پرسشی جدی را پیش روی افکار عمومی قرار میدهد:
اگر قرار بود نیرویی در لحظهای تاریخی علیه جمهوری اسلامی به میدان بیاید، چرا بخشی از اپوزیسیون به جای ایجاد همگرایی، مشغول تخریب همان نیروها بود؟
نتیجه هرچه باشد، یک واقعیت را نمیتوان نادیده گرفت: رضا پهلوی پس از خیزش ژینا، برای چندمین بار، خواسته یا ناخواسته در مسیری قرار گرفت که حاصل سیاسی آن نه تضعیف، بلکه تقویت موقعیت جمهوری اسلامی بود.
قضاوت نهایی با تاريخ و مردم است.
اگر بهتون گفتن #وقتی_شما_نبودید در نبودتون ما « صداتون بودیم»
بدونید ، دروغ میگن .
هر بار جمع شدن، زیر پرچم آمریکا و اسرائیل بزن و بکوب راه مینداختن و قر می دادن . نه تصویر جاویدنامی نه زندانی محکوم به اعدامی نه پلاکارد
نه به اعدامی .
وقتی ترامپ گفت مردم رو به عصر حجر برمیگردونه و تمدن مون رو نابود می کنه ، با پرچم امریکا اصرار کردن که زودتر انجامش بده . بعد هم با وقاحت میگفتن «بهترش رو میسازیم».
مجریهای منوتو با خنده و لودگی میگفتن «بذارید به عصر حجر برگردیم»؛
انگار خودشون قرار بود به عصر حجر برن . وقتی فهمیدن دارید انلاین میشید فرار کردن . بستند ، رفتند.
مجریهای اینترنشنال هم علناً درخواست بمب اتم کردن که روی سرتون بریزن.
یک شون هم حسابی از جاویدنام ها پول در آورد . میهن پرستان هم هر اعتراضی کردند.
فقط فحش خوردند و تخریب شدند .
اکر به اینها بود الان برق هم نداشتید، آب هم نداشتید ، خونههاتون هم روی سرتون خراب شده بود . خودشون خارج نشسته بودن و مهم نبود که اکر به عصر حجر هم برگردید با جمهوری اسلامی برمیگردید ، جمهوری اسلامی هم وسط همون ویرانی راحتتر اعدام می کرد و می کشت .
قرار بود شماها بمیرید تا ترامپ توافق چاق تری بگیره .
تازه رهبر منتخب اسرائیل و امریکا هم احمدی نژاد بوده .
وقت نبودید #بچه_های_آیت_الله از نبود شما استفاده کردن،
چند روز بعد قطع اینترنت ، دفترچه بیچارگی نهاییشون رو دادن بیرون. چیزی تغییر نکرده بود فقط دیکتاتورتر شده بودند . دولت عدالت انتقالی درست کردن، برای مردم تعیین تکلیف کردن، و جای اژهای، یک تواب گذاشتن که فرقی هم با اژه ای نداره .عصو عدالت انتقالی به قدرت نرسیده با حمله مبارزان رو تکه تکه کرد اگر به قدرت برسه هم مثل همون اژه ای ، با طناب دار و شاید تیرباران خدمت مردم برسه .
هر چی هم اعتراض کردیم، رهبر دوران گذار گفت «خفه شید، انتخاب منه. هر کی ناراضیه بره رهبر و کشور خودش رو پیدا کنه »
نخست وزیری انتخابی هم به « پدر دادخواه و سردار ملی » دیروز #منوچهر_بختیاری گفت پاچه ورمالیده فقط چون پرسیده بود امریکا و اسرائیل که دروغ گفتن حالا برنامه چیه ؟
بعد به #مادر_گوهر_عشقی توهین کردن . بعد به مادر پویا #ناهید_شیربیشه .
نه حرمت خون پویا رو نگه داشتن نه ستار رو فقط چون دادخواهان پرسش کردند .
بعد کمپین انفالو علی کریمی رو راه انداختن چون گفت از خون بچه ها سواستفاده نکنید .
اخر کاری هم ، «بچههای آیتالله» اطلاعیه زدن پول جمع کنن ؛ نه برای کمک به مردم داخل که ، بلکه برای پول دادن به بلاگرهای فحاش تا آبروی علی کریمی و هر کسی که بهشون نقد داشت رو ببرن .
ما خود خود جمهوری اسلامی هستیم.
همین که میگوییم به عصر حجر برویم بهتر از ماندن این رژیم است همان فرهنگ شهیدپرور و شور حسینی است که مرگ و خودکشی را بر زندگی و تلاش اولویت میدهد.
بارها گفتهام دلیل بقای جمهوری اسلامی این است که بخش بزرگی از اپوزیسیوناش کپی خودش است.
برای جماعتی که اخبار رو از ایراناینترنشنال و تاریخ رو از تونل زمان میشنون، هر روایتی خارج از فانتزیهای خودشون میشه «روایت جمهوری اسلامی»!
ویدئوکست «چرا جنگ شد» علی بندری رو ببینید؛ تحلیل و تاریخ از آدم کتابخون صادقانهتره، تا پروپاگاندای #ویرانیطلبان.
https://t.co/Y9v2mSgLtd
سلطنتطلبان و حامیانشان میگویند رضا پهلوی را بپذیرید تا پای صندوق رای.
صندوق رای یعنی همان همهپرسیای که قرار است زیر نظر خود "رهبر" و نهادهای منتصب او و افراد منتسب به او برگزار شود، یعنی همانهایی که روز و شب به توهین و دشنام به دیگران مشغولند، همانهایی، از جمله خودش، که امروز ابتداییترین اصول دموکراسیرا پایمال میکنند، ولی میخواهند به آنها اعتماد کنیم که وقتی در قدرت هستند دموکراتیک، صادق و سالم رفتار کنند.
تجسم کنید:
تضاد منافع وقتی نامزد مقام پادشاه و برگزارکننده همهپرسی یک نفر است؛
مهندسی نحوه مدیریت همهپرسی از نوع سوالات و گزینهها گرفته تا نظارت و شمارش؛
اعمال نفوذ در شرایط نامزدهای مجلس موسسان برای حذف مخالفان، چون همین حالا هم حذفشان میکنند؛
و کنترل و سانسور رسانهها، از همین الان خبرنگاران شجاع را تحمل نمیکنند.
نتیجه، خانهای است که همان خشت اولش کج گذاشته میشود وکشوری که به آشوب کشیده خواهد شد.
همه، بدون استثنا همه دیکتاتوریها در دوران گذار تثبیت شدند.
شما با چشمان بسته در انتظار معجزه لمس شدهاید، ما با چشمان باز فاجعه را لمس میکنیم.
تندروها در تهران و تمامیتخواهان در غرب دو روی یک سکه هستند.
باشد، چرخش کنید، تغییر رویه دهید، بر مواضع جنگطلبی و خوش رقصی مقابل ترامپ و نتانیاهو خط بطلان بکشید، پستها را پاک کنید اما نگویید نمیدانستیم یا زیرساختها خط قرمز است یا آنها ما را بهتر از خودمان میشناختند.
بسیاری از ما آنها را خوب میشناختیم و گفتیم اما فحش خوردیم.
بد نیست کمی تاریخ بخوانیم!
Blackshirts یا همان پیرهنسیاهها، نیروهای شبهنظامی وفادار به Benito Mussolini بودند؛
گروهی که با خشونت خیابانی، سرکوب مخالفان، و ایجاد رعب، راه را برای استقرار یک رژیم فاشیستی در ایتالیا هموار کردند.
سرنوشتشان چه شد؟
با سقوط موسولینی در سال ۱۹۴۳ و فروپاشی فاشیسم، این نیروها یا متلاشی شدند، یا محاکمه، یا در حافظه تاریخی اروپا به عنوان نماد سرکوب و استبداد ثبت شدند.
تاریخ، شوخی ندارد.
تشویق «پیرهنسیاهها»، حتی در قالب نماد و استعاره، بیشتر از آنکه کسی را از فاشیسم تبرئه کند، جایگاه او را روشنتر میکند.
بیانیه خانواده بختیاری
ما قاطعانه ادعای برخی ، مبنا بر تحت فشار قرار گرفتن برادرم منوچهر بختیاری را رد می کنیم .
آن ویس و آن نقدها صدای مبارزانی ست که نادیده گرفته می شوند و واقعی اند .
ما به پرسش ها پاسخ خواهیم داد چرا که هر کس پا به فضای سیاسی می گذارد باید آماده پاسخگویی باشد . و تنها پاسخی که این درخواستها دریافت کرد ، آنفالو کردن اکانت #منوچهر_بختیاری بود
، همینقدر کودکانه ؛
آزادی ایران با پرسشگری ، شفاف سازی ، صداقت
و مطالبه محقق می شود نه با بایکوت ، حذف ، برچسب و تخریب .
کسانی که از گفتگو سخن می گویند و در عمل فقط سرکوب ، تهدید و تخریب بلدند هر دو مشت شان جفت پوچ است .
#پاينده_ایران
دوستی پرسید: «شما فکر میکنین رضا پهلوی بازیچهی اسراییل و FDD هست یا خودش بده؟»
به نظرم سیاست در این سطح معمولاً پیچیدهتر است. او را بهتر میتوان در قالب یک شخصیت تراژیک فهمید؛ کسی شبیه مکبث در نمایشنامه شکسپیر: نه کاملاً بیاختیار، نه کاملاً بیگناه، و نه از همان ابتدا غرق در شر. فاجعه از جایی آغاز میشود که تردید، جاهطلبی و وسوسه قدرت به هم میرسند و انسان، به جای ایستادن در برابر تاریکی، آرامآرام با آن سازش میکند.
امیدوارم داریوش آشوری نسخهای از ترجمهاش را به او هدیه داده باشد.
مکبث در آغاز نمایشنامه یک هیولا نیست. او سرداری موفق و شجاع است؛ کسی که برای کشورش جنگیده، احترام دارد و هنوز وجدانش زنده است. اما در مسیر بازگشت از میدان جنگ، با سه جادوگر روبهرو میشود. آنها به او نمیگویند «برو و جنایت کن». فقط آیندهای وسوسهانگیز را جلوی چشمش میگذارند: تو روزی پادشاه خواهی شد. همین جمله کافی است. جادوگران چیزی را از بیرون در او خلق نمیکنند؛ آنها میل پنهانی را که از پیش درون او هست بیدار میکنند. مکبث از همان لحظه وارد قلمروی خطرناک میشود: قلمرویی که در آن انسان هنوز میداند چه کاری غلط است، اما شروع میکند به توجیه کردن آن.
رضا پهلوی را هم میتوان در چنین موقعیتی دید. او شاید در ابتدا خیال میکند که از اسرائیل، از لابیهای تندرو در واشنگتن، از FDD، و از فضای ضدایرانی پس از جنگ استفاده میکند تا جمهوری اسلامی را تضعیف کند و خود را به عنوان بدیل قدرت نشان دهد. در این مرحله، احتمالاً خودش را بازیگر میبیند، نه بازیچه. فکر میکند میتواند بر موج قدرت خارجی سوار شود و آن را به سود خود هدایت کند. اما تراژدی دقیقاً از همینجا شروع میشود: انسانی که تصور میکند از نیروهای تاریک استفاده میکند، دیر یا زود درمییابد که خودش هم به بخشی از همان تاریکی تبدیل شده است.
در مکبث، بعد از پیشگویی جادوگران، همسر مکبث او را تحریک میکند. به او میگوید اگر واقعاً مرد قدرتی، باید تردید را کنار بگذاری. مکبث هنوز میترسد، هنوز میفهمد قتل پادشاه خیانت است، هنوز میداند راهی که پیش پای اوست آلوده است. اما وسوسه تاج بزرگتر از صدای وجدان میشود. او نخستین جنایت را انجام میدهد. پادشاه را میکشد تا خودش پادشاه شود. از این لحظه به بعد، دیگر مسئله فقط یک خطا نیست. هر جنایت تازه برای پوشاندن جنایت قبلی لازم میشود. تاجی که قرار بود او را به عظمت برساند، به زنجیری تبدیل میشود که او را بیشتر و بیشتر در خون و ترس فرو میبرد.
در سیاست امروز هم جادوگران همیشه با شنل و عصا نمیآیند. گاهی در قالب اتاقهای فکر، لابیهای امنیتی، دولتهای خارجی، رسانههای جنگطلب، و مشاورانی ظاهر میشوند که به یک چهره تبعیدی میگویند: لحظه تاریخی فرا رسیده است؛ جنگ فرصت است؛ تحریم ابزار نجات است؛ فروپاشی دولت راه آزادی است؛ هر ضربهای که به ایران بخورد، اگر جمهوری اسلامی را تضعیف کند، مفید است. این همان لحظه مکبثی است: لحظهای که جاهطلبی لباس رسالت تاریخی میپوشد و شر با زبان نجات سخن میگوید.
اما نکته اصلی این است: مکبث فقط قربانی جادوگران نیست. آنها وسوسه میکنند، اما او انتخاب میکند. آنها آیندهای را نشان میدهند، اما این مکبث است که خنجر را برمیدارد. همسرش او را تحریک میکند، اما این مکبث است که از اتاق پادشاه با دستهای خونین بیرون میآید. بنابراین نمیشود همه مسئولیت را به نیروهای بیرونی سپرد. تراژدی وقتی کامل میشود که انسان از وسوسه عبور میکند و آن را به تصمیم تبدیل میکند.
درباره رضا پهلوی نیز همین منطق صادق است. اگر او صرفاً در فضایی قرار گرفته باشد که اسرائیل، FDD یا نومحافظهکاران آمریکایی از نام و موقعیتش استفاده میکنند، میتوان گفت بخشی از ماجرا بازیچه شدن است. اما اگر او آگاهانه بپذیرد که راه بازگشت به قدرت از تشدید تحریمها، حمله خارجی، تخریب زیرساختها، زدن ظرفیت حکمرانی ایران، و فرسایش جامعه ایرانی میگذرد، دیگر نمیتوان او را فقط ابزار دانست. آنجا با انتخاب روبهرو هستیم. انتخابی سیاسی و اخلاقی.
این قیاس برای فهم سیاست اپوزیسیون در تبعید مهم است. کسی که کشور را نه به عنوان جامعهای زنده، بلکه به عنوان تخت ازدسترفته میبیند، ممکن است به نقطهای برسد که درد مردم را فقط هزینه بازگشت خود بداند. از آن لحظه، دیگر زبان «نجات»، «آزادی» و «آینده بهتر» کافی نیست. باید دید این آینده قرار است از چه مسیری ساخته شود. اگر مسیر آن از جنگ، تحریم، فروپاشی، و همراستایی با پروژههای امنیتی اسرائیل و نومحافظهکاران آمریکایی عبور کند، نامش نجات نیست؛ نامش همان تراژدی مکبثی است: تاجی که با خون آغاز میشود، در نفرین پایان مییابد.
#منوچهر_بختیاری:
«شما بهعنوان رهبر انقلاب ملی، پیش از هر چیز باید با مردم صادق باشید. اما متأسفانه تنها صدای اطرافیانتان را میشنوید؛ کسانی که به دنبال سهمخواهی و قدرتطلبی هستند و اهداف خود را در قالب «دفترچه گذار» با استفاده از نام و جایگاه شما به مردم تحمیل میکنند، در حالی که کمترین هزینهای برای آزادی ایران نپرداختهاند.»
تا دیروز از شرایط سخت منوچهر بختیاری برای حمله به سایر زندانیان استفاده می کردند،امروز اما بعد از ۷ سال دادخواهی،شکنجه،تبعید و زندان فقط به دلیل چند سوال و انتقاد ساده این پدر دادخواه هم به جمع مزدوران و خائنین پیوست.نتیجه شعار «هر کی نگه جاوید شاه یا چپی یا ملا»
«آیا شبکه ایران اینترنشنال و کارکنانش از حجم کشتار دی ماه اطلاع داشتند و ویدیوهای قتلعام را دریافت کرده بودند؟ در این صورت حق مردم است که از تمام ابعاد آن باخبر شوند و مسئولان و خبرنگارانش نیز وظیفه دارند در این خصوص توضیح دهند و اطلاعرسانی کنند.»
کمکم تمام افراد معقول از جریانی که تبدیل به یک فرقهی بدنام شده، تبری میجویند. منوچهر بختیاری، پدر زندهیاد پویا بختیاری خطاب به رضا پهلوی نوشت:
«این یک هشدار است، نه یک درخواست. وعدههای بیپشتوانه و عملیات فریب، مانند ادعای ۱۵۰ هزار نیروی ریزشی یا ارتش گارد جاویدان، فقط جان مردم را به خطر میاندازد. امید کاذب مردم را به مقابله با گلوله میفرستد و ناامیدی پس از آن سرمایه اجتماعی را نابود میکند. ایران با پروژههای مصنوعی آزاد نمیشود. اینجا گلوله واقعی است، زندان واقعی است، اعدام واقعی است. مردان و زنانی که ایستادهاند واقعیاند و هزینههایی که میدهند واقعی است.»
ای کسانی که واقعا دغدغه ایران را دارید و تا کنون فکر میکردید رضا قرار است وضع را بهتر کند، تا دیر نشده بفهمید و به سمت مردم و ایران برگردید.
اساتید محترم؛
شما در چند سال گذشته با شعار «مرگ بر چپ»، با تمسخرِ «چپ هرگز نفهمید»، با تبدیلکردن چپ به یک انگ سیاسیِ پرهزینه، عملاً نیمی از میدان فکری جامعه را از صحنه بیرون راندید. چپهای متفکر، ملی، دموکرات و معتدل را به حاشیه بردید؛ فضای اظهار نظر را برایشان تنگ کردید؛ و هر صدای عدالتخواهانهای را یا به کمونیسم تقلیل دادید یا به خیانت.
اما تاریخ سیاست یک قاعده ساده دارد: وقتی چپِ دموکراتیک را حذف میکنید، میدان خالی نمیماند؛ چپِ رادیکال، پوپولیست یا ایدئولوژیک جای آن را میگیرد.
اروپای پس از جنگ جهانی دوم این را نشان داد: در بریتانیا، پس از جنگ، حزب کارگر با کلمنت اتلی به قدرت رسید و دولت رفاه را ساخت. در ایتالیا، خشونت فاشیسم و مقاومت ضدنازی، چپ را به یکی از نیروهای اصلی سیاست پساجنگ بدل کرد. در اسپانیای پس از فرانکو، حزب سوسیالیست در ۱۹۸۲ با پیروزی بزرگ فلیپه گونزالس به قدرت رسید. در یونانِ پس از دیکتاتوری نظامیان نیز پاسوک در ۱۹۸۱ به قدرت رسید. اینها تصادف نبودند؛ واکنش جامعه به سرکوب، جنگ، اقتدارگرایی و بیعدالتی بودند.
حالا در ایران هم، پس از جنگ، فقر، سرکوب، نابرابری، تحریم، فساد و خشونت راست افراطیِ فرقهمحور، جامعه ناگزیر دوباره به زبان عدالت، بازتوزیع، برابری و ضدالیگارشی بازخواهد گشت. پرسش این نیست که چپ بازمیگردد یا نه؛ پرسش این است که کدام چپ بازمیگردد؟
چپ دموکراتیک، ملی، عقلانی و آزادیخواه؟
یا چپِ محور مقاومتی، ایدئولوژیک، ضدغربی و اقتدارگرا؟
شما همان چپهای معتدل و متفکری را که میتوانستند سپر جامعه در برابر رادیکالیسم باشند، سالها طرد کردید. امروز اگر در خلأ آنها، چپِ محور مقاومتی بالا بیاید، این محصول مستقیم همان چپستیزی کور، همان حذفطلبی و همان سیاستِ «همه یا هیچ» است.
مبارکتان باشد.
آنچه ممکن است در ایران آینده ببینیم، نه شکست چپ، بلکه بازگشت چپ است؛ اما شاید نه آن چپی که میتوانست دموکراتیک، ملی و آزادیخواه باشد، بلکه آن چپی که شما با حذف بدیلهای معتدلش، ناخواسته راهش را باز کردید.
نامهی منوچهر بختیاری به شاهزاده رضا پهلوی
به نام خاک پاک ایران
و ملت دربند ایران
اینجانب در سال ۹۸، در اوج خیزش مردم، هنگامی که فرزند برومندم پویا را برای آزادی ایران از دست دادم، در گفتگو با شما سوگند خوردم؛ سوگندی که بهعنوان کاوه آهنگر تا آزادی جان، برای آزادی ایران، بازگشت نهاد شاهنشاهی و حاکمیت به مردم بجنگم.
با بیشترین هزینهها و تاوانها، در طی سالها حتی یک قدم به عقب برنداشتم. این سوگند را با هفت سال زندان، شکنجه، انفرادی و از دست دادن زندگی و خانوادهام عمل کردم؛ بهایش را با گوشت و خون و جان پرداختم.
اما امروز، با گذشت زمان، حقیقتی روشنتر از همیشه پیش روی ماست. در میان مدعیان پادشاهیخواهی، این شما هستید که بیش از همه به آنچه سوگند خوردید و به نهاد شاهنشاهی پشت کردهاید.
ما از حاکمیت مردم دفاع میکنیم، بر پایه قانون اساسی مشروطه؛ قانونی که نیاکان ما، همچون سردار اسعد بختیاریها، تا پای جان برای آن ایستادند. اما شما همان قانونی را که به آن سوگند خوردید نادیده گرفتید و خود را «پدر» نامیدید.
دموکراسی نوین همان حاکمیت مردم است؛ یعنی خواست و اراده مردم بر هر چیز مقدم است. ما جنگیدیم، هزاران کشته دادیم تا تصمیمگیرنده مردم باشند، نه تحمیل اراده فردی. نمیتوان از دموکراسی سخن گفت، اما صدای منتقدان را با برچسب «نفوذی» خاموش کرد.
شما بهعنوان رهبر انقلاب ملی، پیش از هر چیز باید با مردم صادق باشید. اما متأسفانه تنها صدای اطرافیانتان را میشنوید؛ کسانی که به دنبال سهمخواهی و قدرتطلبی هستند و اهداف خود را در قالب «دفترچه گذار» با استفاده از نام و جایگاه شما به مردم تحمیل میکنند، در حالی که کمترین هزینهای برای آزادی ایران نپرداختهاند.
رهبری مردمی که زیر سلطه رژیمی مسلح هستند، با نشستهای خارجی، عکس گرفتن و دیدار با سرمایهداران محقق نمیشود. مردمی که مقابل اسلحه و تیربار نفس میکشند، مطالباتشان سرمایهگذاری فردای ایران نیست.
آزادی با برنامههای کلی و مبهم به دست نمیآید. من بهعنوان کسی که فرزندش را برای آزادی ایران از دست داده، و سالها با جان، خون و مال خود و خانوادهاش هزینه داده، از درون زندانها و میان زندانیان سیاسی، از شما میپرسم: برنامهتان برای سرنگونی رژیم چیست؟
آیا برنامه عملی و سازوکاری برای این کار وجود دارد؟ اگر هست، اکنون که رژیم در ضعیفترین وضعیت است، چرا اجرا نمیشود؟
در خیزشها، مردم به میدان آمدند، گلوله خوردند، کشته شدند، زندانی و شکنجه شدند و اعدام شدند. دهها هزار خانواده داغدار شدند و صدها هزار نفر بازداشت شدند. چه حمایتی از این مردم شد؟ چرا پیامهای نیروهای داخل بیپاسخ ماند؟
مردم همهچیزشان را دادند. آیا فقط آن باقی مانده بود که شما نیز پا به میدان بگذارید؟ وعده دادید که در تدارک آمدن به ایران هستید. رهبر یا وعده نمیدهد، یا اگر بدهد، عمل میکند.
آیا میتوان برای آزادی به بیگانه تکیه کرد؟ به کسانی که یک روز مردم ایران را تهدید میکنند و روز دیگر با همان حکومت مذاکره میکنند؟ هر بیگانهای منافع خود را در اولویت دارد. ما باید بر خود تکیه کنیم.
چرا از ضعف رژیم که زیر فشار خارجی است استفاده نمیکنید و وارد عمل نمیشوید؟ آزادی بدون هزینه به دست نمیآید، اما این هزینه نمیتواند همیشه از جیب مردم پرداخت شود.
چرا طی این سالها هیچ سازماندهی واقعی شکل نگرفت؟ چرا حمایت مؤثری از زندانیان سیاسی و خانوادههایشان نشد؟ چرا ارتباط پایداری با داخل برقرار نشد؟
و بدتر از همه، صدای مبارزان داخل—زندانیان سیاسی و دادخواهان—نهتنها توسط رژیم، بلکه توسط اطرافیان شما نیز خاموش شد. صدایی که زندان و شکنجه نتوانست خاموش کند، با بایکوت و حذف رسانهای خاموش شد.
ما حمایت نکردیم که همان ساختار سرکوب در خارج بازتولید شود. حمایت نکردیم که نیروهای مستقل و میهنپرست حذف و تخریب شوند. حتی خانوادههایی که بیشترین هزینه را دادهاند، از این تخریبها در امان نماندهاند.
چرا در تجمعات خارج از کشور جای تصاویر جانباختگان خالی است؟ حمایت از زندانیان سیاسی کجاست؟ اگر هدف آزادی ایران است، این مسیر از مردم میگذرد، نه از پروژههای رسانهای بیرونی.
این یک هشدار است، نه یک درخواست. وعدههای بیپشتوانه و عملیات فریب، مانند ادعای «۱۵۰ هزار نیروی ریزشی» یا «ارتش گارد جاویدان»، فقط جان مردم را به خطر میاندازد. امید کاذب مردم را به مقابله با گلوله میفرستد و ناامیدی پس از آن سرمایه اجتماعی را نابود میکند.
ایران با پروژههای مصنوعی آزاد نمیشود. اینجا گلوله واقعی است، زندان واقعی است، اعدام واقعی است. مردان و زنانی که ایستادهاند واقعیاند و هزینههایی که میدهند واقعی است.
ادامه👇
رضا پهلوی روز ۲۳ آوریل در برلین ادعا کرد که پس از جنایات ۱۸ و ۱۹ دی، از مردم خواسته در خانههای خود بمانند و از خود محافظت کنند.
این ادعا صراحتا دروغ است؛ چرا که در ۱۰ ژانویه (۲۰ دیماه)، تنها ۲۴ ساعت پس از کشتار شب ۱۸ دی، نهتنها چنین توصیهای مطرح نکرد، بلکه از همان مردمی که زیر تیغ سرکوب بودند خواست بهجای ساعت ۸ شب، ساعت ۶ به خیابانها بیایند و حتی نهادهای حکومتی را تسخیر کنند.
#از_دموکراسی_بگو
#زن_زندگی_آزادی
اگر این اتفاقی است که این روزها برای شما هم گاهی میافتد
و این بخاطر این است که ما نخواستیم بعد از دیکتاتوری جمهوری اسلامی، دیکتاتوری دیگری نشسته باشیم
و بخاطر این است که
گفتیم پیروزی در کثرت آراست نه شعار مرگ بر این و آن دادن،
و گفتیم حکومت مادام العمر دیگری نمیخواهیم
و گفتیم دعوت مردم از خارج از کشور جلوی گلوله جنایت است
و گفتیم مخالف جنگ و دخالت خارجی هستیم و هدف وسیله را توجیه نمیکند
اگر شما هم به همین دلیل برخی دوستانتان را از دست دادید،
باز هم افتخار میکنیم که در جای درست و در جای درست تاریخ ایستادهایم
مخالفت با جمهوری اسلامی و هر گونه دیکتاتوری و جنگ
و هدف آزادی وطن بوده، نه گذاشتن تاج بر سر شخصی خاص
ثابت قدم باشیم