شوخی نمیکنند، واقعا فکر میکنند در رقابت میان هسته پرشور حکومت و اینها که دوست دارند حامی خجالتیاش باشند و روتین پوستیشان هم به هم نخورد حکومت باید اینها را انتخاب کند. هر بار که نمیکند با تعجب میگویند جا انتخابش را کرده!
تو اصلا گزینهاش نبودی مشتاقم!
اما تو عزیزم!
نه قایقی ساخته بودی، نه سازی در دستت بود و نه ترانهای بر لبت. نه تولدی که کسی برایت گرفته باشد. نه فیلمی از موتورسواری نه لحظهای از رقصیدنت؛ گویی زندگی پیش از آنکه به تو برسد، از کنارت گذشته بود.
از تو، چیزی نماند جز چند عکسِ تکراری، یادگارِ یکبار سفر به شمال.
نمیتونم واقعا حجم نفرت و انزجارمو بهت ابراز کنم خواننده دوزاریِ عوضیِ حکومتی. حتی دلم نمیخواد اسمتو بیارم. لعنت به تو و لعنت به من که به صدای نحس تو این همه سال گوش میدادم.
ای تو سپیدار بلند
از چه سیه پوشیدهای؟
از داغِ فرزندان بسی
نوشاندهای! نوشیدهای!
دریای دامان سوخته!
پس دادهی آوارِ تن!
ای قبلهگاهِ ��ربتم
یار دبستانی!
وطن!
آخر چگونه اينهمه رویای نونهال
نگشوده گل هنوز،
ننشسته در بهار
میپژمرد به جان من و خاک میشود؟
آخر چگونه اينهمه عشّاق بیشمار
آواره از ديار
یک روز بیصدا،
در كورهراهها
همه خاموش میشوند؟...
بر نوحههای مغلوب..
القای شرمساری..
بر شحنههای روضه..
زنهار دل سپاری!
دیدی که بر مزارش
رقصِ پدر کدام است؟؟
این هلهله عزا نیست..
آیین انتقام است..
با حکمِ سر به داری
از «شیون» عار داریم
او گفت «دست افشان..»
ما هم بر این قراریم..