تا گزارش ،چه مستند، چه داستانی رو، همین جوری کار کرد و در گزارش به اغلب فوت و فنهای این ساختار رسید. بعد پوست انداخت و شد همسرایان، خانهی دوست، زیر درختان و بگیر بیا تا شیرین و کپی برابر اصل و ده.
ولی مثل یک عاشق لراش انگار شروع یک پوستاندازی دوباره بود.
- نظر شخصی
زمینه لاجوردی است؛ لاجوردیِ تیرهای که هرچه نقش بیشتر میشود، کمتر به چشم میآید. بندهای اسلیمی و نگارههای ختایی سراسر آن را گرفتهاند. ساقههای فیروزهای و سبز، باریک و پیچان، از میان برگها و گلچهها میگذرند و در هر پیچ، غنچهای کهربایی یا گلی ریز نشسته. ›››
رنگ، خود را به نقش سپرده و نگاه را واداشته که در آن دنبال بند آغازین بگردد. نقشی که آن را آغازی نمیبود و لاجرم انجامی، اگر طرز ششگوش به کاشی دیگر میچسبید و اسلیمی در اسلیمی، برگ در برگ، گل در گل، و ششگوش در ششگوش در هم بافته میشد.
نقش، خانهخانه شده، اما هیچ خانهای از دیگری جدا نیست. گلها خوشانداماند، ساقهها لاغر و برگها آراسته به لاجورد و فیروزه و سبز و سپید و سیاه؛ و کهربایی گرمِ گلها، این همه رنگ را به هم میدوزد. از زمینه لاجوردی جز تکههایی باریک باقی نمانده. ›››