امشب يه دختري و پدرش اومده بودن خريد، عرب بودن، دختره انتخاب كرد، پوشيد، اومد بيرون، به باباش گفت:
حِلو (خوبه)؟!
باباش گفت: اِنت حِلوا (تو خوبي)...
يك لحظه از اين اندازه احساس، ضعف رفتم بخدا.
به این فکر میکنم اگر مرگم فرا برسه، و حق انتخاب داشته باشم، آیا فرصتی ازش طلب میکنم؟!
میبینم نه؛ آره، شاید جهان ارزش کشف کردن و حداقل یکبار دیدن داشت، اما من وسعم نمیرسید و هیچوقت هم نخواهد رسید.
پس چه بهتر تلاش بیهوده نکنم.