تو رابطه بودم با دختری که خیلی دوستش داشتم
آموزشی گوشی ممنوع بود
تهش با تلفن کارتی باید زنگ میزدی
اونم انقدر صفش شلوغ بود
من قیدش رو زده بودم
وقتی از پادگان در اومدم گوشیم رو باز کردم دیدم هر روز برام پیام مینوشته
به سبک نامه های قدیمی
با نیش تا بناگوش باز نشستم چندبار خوندمشون
یه شاخه گل= به فکرت بودم، دیدم یادم اومد دوست داشتی. تو ذهنم بودی ولی بهت دسترسی نداشتم از اسنپ سفارش دادم بیاد در خونت= به فکر بودن، مهم بودن، وقت گذاشتن، محبت کرد
پس سوال: یه شاخه گل خوشحالت میکنه؟ پاسخ: چرا که نه؟ البته که خوشحال میکنه.
چه اندوهی بزرگتر از اینکه میبینی از آن همه زیبایی و نور درونت این کالبد تاریک و غریبه باقی ماندهاست و چه ترسی بزرگتر از اینکه حس میکنی زندگی تا ابد فرصتی به تو برای نشان دادن آن نور و زیبایی نخواهد داد.