ماشای غروب
شمارهی۲| آن ۱۲ روز | صداهایی از بیرون
کوچههای خالی،استخوانهای برهنهی شهری بودند که جنگ گوشتِ زندگی را از آنها کندهبود.
ما سهمی جز تماشا و انتظار نداشتیم
و ما در متنِ جنگ
در عمیقترین لایهی تنهاییِ جمعی بود
https://t.co/sOqBRMFmMD
شمارهی ۰۰۰ | کوچههای دریا
بوشهر مثل بازدم است.
داغ،روان،بیهراس.
در جنوب،کار بیآواز معنایی ندارد.
صدا هست برای اینکه راه گم نشود،
برای اینکه شب تمام شود و کسی فراموش نکند که صبح خواهد آمد.
https://t.co/3N9oRIX7ZI
https://t.co/Lv5Cz23WFuتماشای-غروب/id1795530721
صبح اولین روز کاری سال نو را با شکستن آینه هفتسین شروع کردم. از اونجایی که شکستن آینه هفتسال بدشانسی میآره. یحتمل تا سال ۱۴۰۴ باید بدشانسی رو به دوش بکشم. گل بودیم به سبزه هم آراستهشدیم.
بزرگوارن اگه پدر یا مادر هستید و فرزندتون کودک، نوجوان و جوان محسوب میشه منت میذارید سر من این پرسشنامه خیلی خیلی کوتاه رو پر کنید. بخشی از بک کار مفیده برای بچهها و خانوادهها. یک دنیا ممنون میشم همیاری کنید ریتوییت و دست به دست بشه.
https://t.co/odhMMFK6iC
این شماره نجواهایی است که انگار شبی سرد، دور یک کرسی گفته و شنیده شدهاست.
تماشای غروب را در کستباکس، اپل پادکست، اسپاتیفای، یوتیوب و آمازون موزیک بسنوید.
شمارهی ۰،یزد.اشوزدنگهه
در پادکست تماشای غروب، یزد را به نوشتههایمان نیاوردیم که کلماتمان را به یزد بردیم،از زیر طاقها و ساباطها گذراندیم و در پادگیرها به باد سپردیم.تماشای نقش و نگارهای کاشیهای قدیمی،کلاهفرنگیها،باغ اناری زمستانزده و خشت و گلها وجدِ کلمات ما شدند.
از مرحوم عبدالهی به غیر از کتابهای در پشت آن مه مجموعه داستان کوتاه(۱۳۶۴)سایبانی از حصیر؛ مجموعهٔ ۷ داستان کوتاه (۱۳۶۹)آبیهای غمناک بارُن؛ داستان کوتاه (۱۳۸۵)هاملت در نم نم باران؛ مجموعهٔ ۴ داستان کوتاه،(۱۳۹۹) چند داستان کوتاه نیز در مجلات همشهری داستان و سان چاپ شدهاند.
با لطف و مرحمت همسر مرحوم اصغر عبدالهی داستان «رفتهبودم به تماشای غروب» به دستمون رسید. این رو بگم که داستان فوقالعادهایست. و با خوندن هر سطرش در این حسرت موندم که چرا مجموعهی داستانهاشون منتشر نمیشن.