اما تو عزیزم!
نه قایقی ساخته بودی، نه سازی در دستت بود و نه ترانهای بر لبت. نه تولدی که کسی برایت گرفته باشد. نه فیلمی از موتورسواری نه لحظهای از رقصیدنت؛ گویی زندگی پیش از آنکه به تو برسد، از کنارت گذشته بود.
از تو، چیزی نماند جز چند عکسِ تکراری، یادگارِ یکبار سفر به شمال.
و شما را همین بس که با تمام این نیروهای سرکوبتان باختید...
شما حقیرترین بازندگانِ سرکوبگرِ فاقدِ شرفِ سرتاپا مسلحِ متوهمِ خود قدرتمند پندارِ ضعیفِ تاریخید...
۵/۵
معنی سکوت وبی تفاوتی را هرگز نخواهی فهمید، تا روزی که سیاهیِ سایه یِ مخوفِ این استبداد، بر سر زندگی خودت و یا عزیزانت آوار شود.
آن روز تو خواهی ماند وعذاب وجدان کشنده ای که دائما در گوشت میپیچد: چطور وقتی در اوج بی تفاوتی #صدای کسی نبودم،از بقیه انتظار داشته باشم بی تفاوت نباشند؟
دقیقا چهار سال از این فیلم و این سکانس رقص و رهایی درخشان جناب مس میکلسن که تا ابد در ذهنم میمونه، گذشت. Another Round فیلمیه که هر چقدر که ازش میگذره برام عزیزتر میشه و بیشتر با زیستم گره میخوره.