زمانی در بیست سالگی چاپ قدیمش با ترجمه بهآذین رو خوندم. لذت غریبی بود. جهانوطنی و شیداییای که داشت برای اون سن مسحورکننده بود. جسارت داشتن و دل بزرگ به دریاهای بزرگتر زدن…
تمام که شد در صفحه آخرش با مداد نوشتم «هرگز فراموشت نمیکنم ژان کریستف».
البته که فراموشش کردم. هرچند کتاب رو با خودم کشانکشان تا سرزمینهای پست آوردم.
نسخهی جلد نرم و کتاب الکترونیکی کتاب خاطراتم، «نگاه آهو» The Gaze of the Gazelle با جلد تازه.
این کتاب صرفاً خاطرهی یک واقعه یا مقطع تاریخی نیست. داستان زندگی پسری است که در نهسالگی انقلاب ۵۷ را دید، در سالهای جنگ بزرگ شد، با ممنوعیت، سانسور و ترس زندگی کرد، به کتاب و ادبیات پناه برد، پزشک شد، ناشر شد، مترجم و نویسنده شد و سالها تلاش کرد در کشوری که هر روز مرزهای آزادی در آن تنگتر میشد، حق خواندن، نوشتن و انتخاب را حفظ کند.
و بعد رسیدیم به ۳۰ خرداد ۱۳۸۸. روزی که ندا آقاسلطان در چند قدمیام تیر خورد و سعی کردم کمکشکنم. تصویری که از آخرین لحظات زندگی او به جهان رسید، زندگی من را هم برای همیشه تغییر داد و چند روز بعد ناچار شدم ایران را ترک کنم.
اما The Gaze of the Gazelle فقط کتاب ندا نیست. فقط کتاب انقلاب و جمهوری اسلامی هم نیست. روایت یک نسل است، و بیش از همه، روایت ایرانی است که اغلب پشت تصویر حکومتش پنهان میماند. ایرانی پر از کتاب و موسیقی و دوستی و عشق و شوخی و سرسختی، ایرانی که مردمش در تمام این سالها تلاش کردهاند خودشان باقی بمانند.
طرح جلد تازه همین همین دو ایران را نشان میدهد. تصویری که دنیا از ایران میبیند، و زندگیای که پشت آن جریان دارد. این روایت من است از ایران.
این کتاب پیش از این به انگلیسی، آلمانی، سوئدی و ایتالیایی منتشر شده.
The Gaze of the Gazelle
An Iranian Memoir
https://t.co/qBJ0jiCE3a
@colbinab از این تعوعآورتر این برنامههای مثلا شادیه که مردا با مردا میرقصن و مثلا خیلی دیگه مرزشکنن و شادی به دلها فرو میکنن. به معنای واقعی کلمه رذیلانه است.
@amiracbp@arashzd درسته ولی دغدغه امنیت و حریم شخصی هنوز
به قدری همهگیر نیس که کامیونیتی بزرگی از کاربران عادی حولش شکل بگیره. اشکالی هم نداره به نظر من