URGENT @bchesky@AirbnbHelp: My host account was suspended with ZERO guest complaints. Your system is auto-canceling my fully-booked June calendar exactly 1 hour before check-in, leaving guests stranded! Support vanished for 5 days. I need a Trust & Safety manager NOW.
“I don’t know” is not an admission of ignorance. It’s an expression of intellectual humility.
“I was wrong” is not a confession of failure. It’s a display of intellectual integrity.
“I don’t understand” is not a sign of stupidity. It’s a catalyst for intellectual curiosity.
درخشش واقعی دهه ۳۰ زندگی در محصولات مراقبت از پوست نیست. بلکه در اینه که بدونی کِی یه مهمونی، یه شغل، یه مکالمه، یا یه رابطه که مال تو نیست رو ترک کنی.
گاهی بهعنوان آدم نزدیک فکر میکنیم باید تمام انتقادات و نواقص یه عزیز رو بهش بگیم. با این توجیه که «اگه من بهش ایراداتشو نگم کی بهش بگه؟»
جواب ولی اینه: «هیچکی!». اون آدم شاید به دلگرمی برای ۸۵٪ای که با مشقّت بهدست آورده نیاز داره (خصوصاً از سمت تو) نه به یادآوری ۱۵٪ نرسیده.
البته هنوز نمی دونم میخوام چیکار کنم ولی این بار بر خلاف همیشه ام سعی میکنم عجله نکنم. چون تجربه بهم نشون داده با عجله مسئله حل نمیشه، فقط عقب میفته…
و اینکه فهمیدم دیگران چقدر میتونن به آدم کمک کنن وقتی شرایط سخته. من با تعامل با دیگران دارم خودم رو میشناسم.
انگار تو دوره خودشناسی با فشار زیاد شرکت کرده بودیم. اما بعدش وقتی با بخشی از دردها و آسیب هام رو به رو شدم، حالم معنا دار بهتر شد و خودم رو بهتر شناختم. (البته اون موقع هیچ حس خوبی نداشت)
اما داستان ادامه داشت، من تازه یه ذره زندگیم تو فرانسه داشت روال عادی پیدا میکرد که/
تسک این بود بشین از بچگیت هر کاری انجام دادی رو بنویس و بگو حالت چطوری بوده.
شاید باورتون نشه تا الان ۲۶ صفحه نوشتم و هنوز سال ۹۶ تموم نشده. با انجام این تسک علاوه بر اینکه فهمیدم چه چیزایی خوشحالم میکنه، فهمیدم تو چه چیزایی خوبم./
بعد از اینکه مهاجرت کردم فهمیدم سختیاش اون چیزی که من فکر میکردم نبود و اتفاقا اوناش آسون بود.
سختیش این بود که من باید با خودم مواجه میشدم. چون تنها شده بودیم و چیزایی که تو ایران ساخته بودیم و مانع این مواجهه میشدن رو دیگه نداشتیم (تو روانشناسی بهش میگن سیستم دفاعی)./
و بعدش با ۱۰ سال کار و تلاش میخواستم رویایی که داشتم رو به حقیقت برسونم، دیگه خسته شده بودم و ناامید…
انگار مهاجرت برام شبیه یه زمین بازی جدید بود که امید داشتم موفق بشم. ولی از اون جایی که رفتن هیچ وقت برام جذاب نبود، بیشتر به سختیاش فکر میکردم./
ما یک سال و ۴ ماه پیش به واسطه پذیرش خانومم مهاجرت کردیم به فرانسه
اون موقع شرایط کاریم تو ایران خیلی خوب پیش نمیرفت و بیشترین چیزی که باعث میشد از این تصمیم راضی باشم همین بود.
در واقع منی که با رویای کارآفرینی قبل کنکور درس میخوندم تا برم دانشگاه/