بابام یه جوری با اون تختهسنگهای قدیمی حیاط ور میره و از اصالتشون میگه که انگار دارن باهاش حرف میزنن؛ منم وقتی میشینم روی خطوط یه تصویر پزشکی و ریزبینانه دنبال یه اشتباه کوچیک میگردم تا درستش کنم، تازه میفهمم این وسواس به جزئیات و دل بستگی به چیزای قدیمی چقدر توی خونمونه.
بابام هنوز خیال میکنه اگه یه برنامه باز نشه یعنی کل گوشی سوخته و باید سریع بردش تعمیرگاه
هر چی میگم اینا باگ نرمافزاریه و ربطی به سختافزار نداره گوش نمیده
آخرش وقتی میبینم با چه نگرانیای به صفحه خیره شده، ترجیح میدم هیچی نگم و خودم سریع باگ رو شکار کنم
«میوه باید سرد باشه تا خوشمزه بشه»
به نظرم برعکسه. سرما کلاً مزه رو میکشه و یه لایه بیحسی میاندازه روی طعم واقعی. توی مسیر برگشت خونه که یه سیب دمای محیط خوردم، دوباره مطمئن شدم 🫠 ️ #سلیقه
همه میگن برای آرامش بریم تو دل طبیعت، ولی من وقتی میبینم یه تنه چوب چه جوری با هر گره و رگهش داره با من لج میکنه تا پرداختش درست بشه، تازه میفهمم طبیعت یعنی چی. آرامش واسه من یعنی همین کلنجار رفتن با متریال خام 🙃😂
ساعتها روی کاتهای تیز و ریتمهای سریع تیکتاک وقت میگذارم و تهش حس میکنم دنیا باید همینطور سریع بچرخه. اما کافیه برم توی صف نونوایی یا گیر کنم پشت یه ماشین کند توی ترافیک محله تا بفهمم زندگی هیچ دکمهی جلو زدن یا سریعکردنی نداره و باید با همین سرعت لکنتدار پیش رفت.
خیلیها فکر میکنن سرعت یعنی بهرهوری.
ولی گاهی فقط با کند کردن ریتم پیادهروی
و نادیده گرفتن عجلههای الکی
ذهن آدم شفافتر میشه.
حتی وقتی وسط یه مسیر شلوغی
ترجیح میدی آرومتر بری 🤷♂️ 😋
همه میگن با پدر و مادر باید مدارا کرد
ولی کسی نمیگه وقتی وسط یه هماهنگی سخت کاری هستی و مامانت زنگ میزنه تا بپرسه چرا یخچال رو درست نچیدی، چطوری باید مدارا کرد
واقعا صبر ایوب هم برای این لحظات کافی نیست 😂👏
من فقط میخوام یه ساعت بدون «چرا» و «چطوری» زندگی کنم 😅🙏🙄
لیوان آب روی لبه میز
/
ترس من از کرش کردن
/
آرامش اون تو ریسک کردن
من هرچی لبه باشه حس میکنم سیستم داره میپاشه 🫠
شما هم تو خونه یکی رو دارید که با این ریسکهای کوچیک کلافهتون کنه 🙌🏼
۱. تو مسیر برگشت خونه
۲. وقتی هندزفری یه طرفش قطع شده
۳. و آهنگیه که صد بار شنیدم باز داره تکرار میشه
والا این حجم از تکرار موسیقی تو این ترافیک، آدم رو میبره تو یه حالت خلسه که دیگه نمیفهمه کجاست و کیه. فقط میخواد زودتر برسه و بخوابه