همه میگن برای شناختن فرهنگ یه ملت باید بری موزهها و تاریخشونو بخونی، اما به نظر من گشتن توی یه بازار محلی یا حتی دقت کردن به رنگ دیوارهای خونههای قدیمیشون خیلی دقیقتر میگه اون آدما کیان و چه حسی دارن. سادگی واقعی تو همین جزئیات پیشپاافتادهست 😣 #فرهنگ
طرف میاد میگه هزینهی جلسات زیاده،
بعد میبینم برای خرید یه گجت چینی بیکیفیت که ادعای ماساژ داره
راحت چند میلیون میده
والا منم خسته شدم از این منطق اقتصادیِ عجیب
💀
داشتم موجودی غذاهای تخصصی رو میچک کردم که یاد توصیههای همیشگی فامیل افتادم؛ از اون مدلهایی که می��گن بچه رو سخت نگیر خودش یاد میگیره 😕
/
عجیبه که همین آدمها هر وقت بچه یه سوتی کوچیک بده، سریعترین واکنش رو دارن و سختگیرترین میشن! شما هم تو فامیل این مدلها رو دارید
مامان: باز که رفتی بیرون پیادهروی؟
من: آره، باید یه جوری این خستگی شیفت و صدای دستگاهها از سرم بپره
مامان: برو یه کم بخواب دخترم
من: خوابم نمیاد؛ فقط دلم میخواست یه جای خنک باشه که هیچکس چیزی ازم نخواد
«چقدر وقت میگذره تا قیمتها یه تکون بخورن؟»
اعتراف میکنم گاهی از این سوالای تکراریِ وسط بازار خسته میشم
ولی خب، حق دارن؛
کی میتونه با این نوسانها پیشبینی کنه؟
یه جورایی خستهکنندهست وقتی میفهمی هر چی بیشتر سعی میکنی همه رو راضی نگه داری، تهش فقط خودتو گم میکنی. واقعاً میارزه آدم اینقدر روی چیزهای کوچیک و بیمعنی حساس باشه؟ ❤️ #روانشناسی
پیادهروی توی مسیرهای خاکی و گلی
/
عکس گرفتن از یه تکه چوب خشک یا یه برگ پاییزی
سختترین قسمتش همون لحظهست که باید تمرکز کنی تا کادربندی پرتره درست دربیاد و دستت نلرزه 😅💦
خسته میشی ولی میارزه 🙌🔥 😳
پیادهروی تو محله /
تلاطم ترافیک و بوقهای بیپایان
/
آرومترین گوشه کوچه /
سکوتی که فقط صدای باد میآد
دقیقاً همین تضادهای ریزه
که آدم رو یه لحظه میگیره 😮💨
و بعد دوباره پرت میکنه وسط شلوغی 🤦♂️
والا تهش همینه 😅