#درددل#واگذاری برفی انجام بشه به احتمال زیاد این اکانت رو میبندم و مثل قبلا(تاقبل از ۱۴۰۲)برای خودم امداد میکنم.
وقتی هردوستی #فقط_امدادی داره سراغمون رو میگیره و باقی وقتها حتی یک ریتوییت و کوت ساده نمیکنه #بهتره_نباشم.
از ۶ اسفند تا حالا، برفی که مشکوک به لوسمی و ایدز بود و نزدیک ۴ماه بستریه، کل مدت جنگ ۱۱بستری فقط با ماهی ۹۹میلیون هزینه پانسیون و از اول سال ۱۰مورد امدادی و ۷یا۸مورد عقیمسازی و الانم با دو بچه fip و ۱۴ بچه در منزل که خیلیهاشون بخاطر فتنه برخی ادمنماها زمان واگذاریشون رو از دست دادن و موندگار شدن درگیرم و در تمام این دوسال با تعداد انگشت شمار رفیق که دستبوسشونم ادامه دادم.
ولی واقعا دیگه درتوانم نیست این حجم از فقط توقع داشتن ازم بعد همون رفقا حاضر نیستن یه ریت بزنن.
بخدا این بچه های امدادی هم با بقیه امدادیها فرقی ندارن و منم روی گنج ننشستم.
به جرات میگم شاید کسی به اندازه من برای بقیه امداد نکرده و حمایت نشده.😔
(تا امروز هرکاری کردم باعشق بوده و منتی بر سر کسی نیست ولی دیگه روح و توانش رو ندارم بدون حمایت این مدلی و برای همه امداد کنم)
طرف زنگ زده میگه تو که پولداری و زرت و زرت امداد میکنی. هیچکس باورش نمیشه دستت خالیه. جالبه چندتا امدادی پیشم داشته و داره و انقدر طلبکاره.
درنهایت شرمنده که غر زدم.همیشه سعی کردم توییتهام خالی از حس بد و غر زدن باشه ولی واقعا خستهم.
و ما آنگاه روی دوشِ هم، آرام خوابیدیم
و ما آرام مثلِ برههایی رام خوابیدیم
برای "عین" و "شین" و "قاف" الفبا را تکان دادیم
بدون اعتنا به "عین" و" قاف" و "لام" خوابیدیم!
شبیه بادبادکهای تنها از نخ افتادیم
شبیه کفترانی مُرده روی بام خوابیدیم
دو تا ماهی شدیم و تورهامان را به سر کردیم
دو تا ماهی که بر قلابِ ناآرام خوابیدیم
دو تا کودک شدیم و روزِ بیبازی کتک خوردیم
بدون کشف جادوی شباهنگام خوابیدیم
دو تا شاعر شدیم و زندگی بیآرزومان کرد
دو تا شاعر که در این شعرِ نافرجام خوابیدیم
دو تا پیچک شدیم و چوبههای خونیِ هم را
بغل کردیم و پیش از لحظهی اعدام خوابیدیم
شهیدانی شدیم و نامِمان از کوچهها خط خورد
شهیدانی که در این قطعهی گمنام خوابیدیم...
#حامد_ابراهیمپور
#ذکر_سال
#IranMassacre