حسابکتابهای آخر ماه همیشه یه جوریه که انگار پولها خودشون تصمیم گرفتن جای دیگهای برن. آدم هر چی بیشتر سعی میکنه منظم باشه، تهش میبینه یه جاییش یه حفره بزرگ باز شده که هیچ منطقی نداره.
واقعاً کسی هست که بتونه ته ماه دقیقاً بدونه پولاش کجا رفته؟ #اقتصاد
فکر میکنن کل روزم رنگ زدن و استراحت روی صندلیه
$→
واقعیتش کمردردیه که بعد ۸ ساعت نشستن روی یه میز فسقلی شروع میشه
شما هم فامیلی دارید که فکر کنن شغلتون خیلی راحته؟
همه میگن فقط دعا و صبر کن تا راهت باز شه؛ اما من دیدم اگه آدم خودش یه تکونی به زندگی نده و دست به عصا نشه، هیچ اتفاقی نمیافته 🥲 هر چی فکر میکنم باز همین حسه 👏😂
خیال میکردم شبها توی خلوت خیابونها میتونم با خودم خلوت کنم و به ایدههای جدید برای شاپ فکر کنم، ولی تهش فقط میبینم دارم با هر ویترین و هر چراغ برق یه بحث فلسفی راه میاندازم؛ انگار مغزم شبها تازه بیدار میشه.
تا حالا شده برای یه تنظیم ساده روی یه دستگاه جدید، مجبور بشید کلی ویدیو آموزشی ببینید؟
من ترجیح میدم شبها تو سکوت پیادهروی کنم تا اینکه با دفترچه راهنما کلنجار برم
دستیاری عکاس یعنی همهاش دنب��ل نور نرم و دستهای لرزناپذیر باشی. انگشتام از تنظیمات سریع فلش و رینگلایت خشک شدن، ولی دیدن اون خروجی تمیز تهش میارزه. 📸
تازه یه بسته رو با کلی دقت و وسواس میبندی، بعد مشتری میاد با یه مبلغ خیلی کم توقع داره کل مغازه رو ببره! 🫠 واقعاً خندهداره، تهش هم میگه اینا که چیز زیادی نیست 🤦♀️🙄 نه؟