A free citizen of planet Earth, born in beautiful rural Afghanistan. Geologist by profession, naturalist by choice. Love mountains and everything in between.
@UNAMAnews از کوزه همان تراود که در اوست! گرچه از تفکر طالبی و سلطه ی آن، انتظاری به غیر از این نمیتوان داشت؛ گزارشهای مبتنی بر بازداشت و برخوردهای تحقیرآمیز و مغایر با ارزش های دینی، فرهنگی و کرامت انسانی با بانوان و دختران هرات باعث نگرانی عمیق و مایه تاسف است. هر خشونت طالب محکوم است.
افغانستان؛ میدان رقابتهای استخباراتی
رئیس استخبارات خارجی روسیه در کابل چه میکند؟
هنوز یک ماه از سفر رئیس استخبارات ترکیه و مقام ارشد امنیتی قطر به کابل و قندهار نگذشته است که سرگئی ناریشکین، رئیس استخبارات خارجی روسیه، نیز وارد کابل میشود. اهداف دقیق این سفرها هنوز بهگونه رسمی روشن نیست، اما توالی این رفتوآمدها نشان میدهد که افغانستان تحت سلطه طالبان بار دیگر در محاسبات استخباراتی و امنیتی منطقه و جهان قرار گرفته است.
سفر ناریشکین در همین بستر معنا پیدا میکند. روسیه در اوکراین درگیر جنگ است و قاطعیت کشورهای اروپایی، باوجود احتیاط واشنگتن، محاسبات مسکو را پیچیدهتر ساخته است. یکی از نگرانیهای راهبردی روسیه، احتمال انتقال ناامنی از مسیر تاجیکستان و ازبکستان بهسوی قزاقستان و بیثباتشدن مرز بیش از هفتهزار کیلومتری این کشور با روسیه است. چنین سناریویی میتواند مسکو را به استقرار نیروهای بیشتر در امتداد مرزهای جنوبیاش وادار سازد و بر فشار نظامی در جبهه اوکراین بیفزاید؛ آنهم در شرایطی که گفته میشود روسیه با محدودیت نیروی انسانی روبهرو است
گزارشهایی درباره انتقال شماری از عناصر مسلح از سوریه به افغانستان و نگهداری و آموزش آنان در کمپهای خاص نیز مطرح شده است؛ گزارشهایی که برای ارزیابی بیشتر نیاز دارند، اما در صورت اثبات، میتوانند نگرانیهای امنیتی منطقه را تشدید کنند.
آسیای میانه در محاسبات امنیتی مسکو اهمیت حیاتی دارند. مرز حدود ۱۳۰۰ کیلومتری تاجیکستان با افغانستان، بهویژه در مناطق کوهستانی و دشوارگذر بدخشان، چالش جدی کنترول سرحدات را ایجاد میکند. گستردگی جغرافیایی و تراکم پایین جمعیت در بخشهایی از بدخشان تاجیکستان نیز بر پیچیدگی این وضعیت میافزاید.
هشدارهای اخیر مقامهای روسی درباره احتمال استقرار پایگاهها و تجهیزات ناتو در افغانستان، بی نتیجه ماندن نشستهای مربوط به افغانستان در چارچوب مسکو و سفر وزیر داخله روسیه به پاکستان، در کنار تحرکات دیگر بازیگران، از محیط امنیتی متحول و رقابت فشرده بر سر آینده افغانستان حکایت دارد.
طالبان نمیتوانند برای نگرانیهای امنیتی منطقه و مطالبات سیاسی و حقوقی جامعه جهانی، پاسخ روشن و عملی ارائه کنند؟ با این حال طالبان خود در امتداد این بازیها قرار دارند؛ روابط با پاکستان، ایران، ترکیه، روسیه و کشورهای آسیای مرکزی، بهخودیخود نه ثبات میآورد و نه مشکلات افغانستان را حل میکند. انحصار قدرت، نبود مشارکت سیاسی و فقدان یک چارچوب مشروع و پاسخگو، همچنان موانع اساسی در برابر دستیابی به ثبات پایدار اند.
اگر مردم و نیروهای سیاسی افغانستان نتوانند وارد میدان شوند و با درک مسئولانه این تحولات، را از نزدیک رصد نکنند، کشور بار دیگر به میدان برخورد منافع امنیتی و استخباراتی قدرتهای منطقهای و جهانی تبدیل خواهد شد؛، با این حال هزینه اصلی این رقابتها را نه طراحان آن، بلکه مردم افغانستان خواهند پرداخت.
اعمالنامه طالبان به دستشان رسید؛ اینبار از لاهه
حکم جلب؛ چهار حلقه از رنجیره طالبان
صدور حکم جلب چهار مقام ارشد طالبان از سوی دیوان جرایی بینالمللی را نباید یک تحول عادی یا صرفاً تبلیغاتی تلقی کرد. این تصمیم، از نگاه حقوق کیفری بینالمللی، یک گام مهم در جهت پاسخگو نمودن طالبان در برابر اعمال جنایتکارانه شان محسوب میشود،
چهار شخص مورد نظر عبارتاند از:
۱. هبتالله آخندزاده؛ رهبر طالبان
دیوان کیفری بینالمللی در مورد او به این نتیجه رسیده است که دلایل معقول برای باور وجود دارد که وی در ارتکاب جرم علیه بشریت، یعنی تعقیب و آزار، از طریق صدور دستور، تحریک یا ترغیب به ارتکاب این اعمال، مسؤولیت جزایی فردی دارد.
اهمیت این حکم در این است که موضوع دیگر تنها متوجه افراد اجرایی و وزیران نیست؛ بلکه بالاترین سطح رهبری طالبان در معرض مسؤولیت جزایی بینالمللی قرار گرفته است.
۲. عبدالحکیم حقانی؛ رئیس ستره محکمه و چهره برجسته ایدئولوژیک طالبان
عبدالحکیم حقانی همزمان جایگاه مهم مذهبی، ایدئولوژیک و قضایی در ساختار طالبان داشته است. دیوان به این نتیجه رسیده که دلایل معقول برای باور وجود دارد که او نیز در جرم علیه بشریتِ تعقیب و آزار، بهویژه در زمینه محرومیت گسترده زنان و دختران از حقوق اساسی، از جمله آموزش، مسؤولیت کیفری فردی دارد.
این بخش از پرونده از یک جهت اهمیت ویژه دارد: فردی که در رأس دستگاه قضایی قرار دارد، اکنون خود در یک پرونده کیفری بینالمللی مرتبط با سیاستهای تبعیضآمیز طالبان قرار گرفته است.
۳. حبیبالله آغا؛ سرپرست وزارت معارف طالبان
حبیبالله آغا در رأس وزارت معارف قرار داشته و دیوان در مورد او نیز دلایل معقول برای باور به مسؤولیت کیفری فردی در جرم علیه بشریتِ تعقیب و آزار یافته است؛ بهویژه در رابطه با محرومیت شدید دختران از حق آموزش.
اهمیت این پرونده در پیوند مستقیم میان یک مقام اجرایی و سیاست محرومیت دختران از آموزش است. اینجا بحث تنها درباره یک اظهارنظر یا یک تصمیم منفرد نیست؛ موضوع، سیاستی است که میلیونها دختر افغانستان را از حق اساسی آموزش محروم ساخته است.
۴. ندا محمد ندیم؛ سرپرست وزارت تحصیلات عالی طالبان
ندا محمد ندیم نیز به دلیل نقش خود در وزارت تحصیلات عالی، در ارتباط با محرومیت زنان از آموزش عالی مورد توجه دیوان قرار گرفته است.
دیوان در مرحله کنونی به این نتیجه رسیده که دلایل معقول برای باور وجود دارد که او در ارتکاب جرم علیه بشریتِ تعقیب و آزار، از طریق صدور دستور، تحریک یا ترغیب، مسؤولیت کیفری فردی دارد.
وجه مشترک هر چهار پرونده چیست؟
موضوع اساسی این چهار حکم، یک سیاست گسترده در قبال زنان و دختران افغانستان است؛ سیاستی که به محرومیت شدید آنان از حقوق بنیادی، از جمله:
حق آموزش؛ آزادی رفتوآمد؛ آزادی بیان؛ آزادی اندیشه، وجدان و مذهب؛ و حریم خصوصی و زندگی خانوادگی؛ منجر شده است.
در اسناد دیوان همچنین به شواهد مربوط به حبس، شکنجه، تجاوز و خشونت جنسی و سایر اعمال غیرانسانی علیه برخی افرادی که بهعنوان مخالف یا حامی حقوق زنان تلقی شدهاند، اشاره شده است.
این چهار نفر هنوز از سوی دیوان کیفری بینالمللی محکوم نشدهاند.
حکم جلب به این معناست که شعبه مقدماتی دیوان بر اساس مواد و شواهد موجود، به معیار حقوقی «دلایل معقول برای باور» رسیده است که جرم و مسؤولیت کیفری مورد ادعا وجود دارد.
این مرحله با محکومیت نهایی که نیازمند اثبات جرم در سطح بسیار بالاتر و پس از طی مراحل محاکمه است، تفاوت دارد.
بنابراین،: حکم جلب، محکومیت نیست؛ اما یک تحول بسیار جدی در مسیر رسیدگی کیفری بینالمللی است.
چرا این چهار حکم اهمیت تاریخی دارد؟
اهمیت اصلی این احکام در این است که مسؤولیت را از یک مفهوم کلی به مسؤولیت فردی اشخاص مشخص تبدیل میکند.
دیگر موضوع فقط این نیست که «طالبان» چه سیاستی دارند؛ پرسش حقوق جزایی بینالمللی این است که: چه کسی دستور داد؟ چه کسی زمینه آن را فراهم کرد؟ چه کسی در اجرای آن نقش داشت؟ و چه کسی باید در برابر آن پاسخگو باشد؟
در این چهار دوسیه، دیوان از بالاترین رهبر طالبان تا مقام ارشد قضایی و دو مقام مسؤول آموزش و تحصیلات عالی، حلقههای مختلف ساختار قدرت را مورد بررسی کیفری قرار داده است.
این تحول برای آینده افغانستان نیز پیام روشنی دارد:
قدرت سیاسی، حتی اگر با زور به دست آمده باشد، مصونیت از مسؤولیت جزایی ایجاد نمیکند
من این روند را از نزدیک دنبال میکنم؛ زیرا در ۲۱ نوامبر سال ۲۰۲۲، در کنار شماری از همکاران، موضوع جنایات و نقض گسترده حقوق مردم افغانستان تحت حاکمیت طالبان را در چارچوب صلاحیت دیوان کیفری بینالمللی مطرح کردیم.
لازم است از پیشرفت آن هموطننان ما آگاه باشند
This is the face of Earth we almost never see from the ground: the Pacific, an ocean so wide it covers nearly a third of the planet and leaves the other continents crowded along the far rim. From here the world looks less like a map of nations than a single blue expanse, broken only by weather and the thin curve of the horizon.
برای چندمین بار است که خاک مقدس میهن ما مورد حملهٔ هوایی متجاوزان پاکستانی قرار میگیرد و موجب کشتار مردم ملکی ما میشود. دشمنی ما با ارتجاع، استبدادطالبانی و تروریسم، هرگز دلیل نمیشود که نسبت بهتجاوز پاکستان ابراز انزجار و نفرت نکنیم. دست تجاوزکاران از سرزمین ما کوتاه باد!
You cannot be receptive when you are too full of yourself. The less you are, the more you receive. The more you are, the less you receive. #SadhguruQuotes
Honored to raise the #Afghanistan people’s voices at the global stage. I spoke about #climate/water crisis & environmental degradation in Afghanistan & purposed policy recommendations on how to support Afghanistan in their efforts for climate adaptation & sustainable development.
یکی از بهترین مصاحبه هایی که کوشید ه تا بر زاویه های تاریک تاریخ پر درد مان روشنی بیاندازد. شنیدن ان را به هر شهروند آگاه و جوینده ی حقیقت تاریخ تلخ سرزمین مان توصیه میکنم. تشکر آقای شهریار، زحمت شما را می ستایم و قدر میکنم.
I traveled to Cyprus, to sit down with former UN envoy, Benon Sevan for a conversation about the final days of ex pres Najibullah. Sevan recalls the last attempts to get him out, the political rivalries & why he still believes the UN could have done more.
https://t.co/sUh1cyop6C
I traveled to Cyprus, to sit down with former UN envoy, Benon Sevan for a conversation about the final days of ex pres Najibullah. Sevan recalls the last attempts to get him out, the political rivalries & why he still believes the UN could have done more.
https://t.co/sUh1cyop6C
با نشر شماری از نگارگریهای مکتب هرات، شماری از افراد نژادپرست، بدون خواندن و فهم متنهایی که در پیوند با این نگارهها نوشتهام، به حملات نژادپرستانه دست زدند.
اما من در این نگارهها یک سنتز فرهنگی زیبا میبینم و برای همین دربارهٔ این نقاشیها تحقیق و جستوجو میکنم. این نقاشیها همان الگوی گمشدهٔ ما هستند؛ همان درهمآمیختن زیباترین بخشهای فرهنگ مردمانی که از ریشههای متفاوت آمدهاند و در یک زمینه مشترک فرهنگی، قلبهایشان را به روی زیباییهای فرهنگهای یکدیگر گشودهاند. از همین آمیزش چیزی شگفت مانند مکتب نگارگری هرات پدید آمد؛ هنری با ریشههای عمیق ایرانی و تأثیرات مغولی، چینی و دیگر سنتهای شرق آسیا.
از نظر من، هراتِ دورهٔ تیموری نه تنها از لحاظ نگارگری یکی از نقاط اوج شکوفایی فرهنگ مشترک ماست، بلکه نمونهای درخشان از پیوند سیاست، علم، ادبیات و هنر در محیطی با تکثر قومی/فرهنگی نیز هست. حمایت شاهزادگان هنرپرور و هنرمند تیموری، از بایسنقر تا سلطان حسین بایقرا، در کنار حضور هنرمندان و دانشمندان بزرگی چون امیرعلی شیر نوایی و جامی، زمینهای کمنظیر برای این شکوفایی فراهم کرد.
بیدلیل نیست که در همین دوره جامی، یکی از شاعران بزرگ ادبیات فارسی، در هرات حضور دارد؛ اما جامی فقط شاعر نبود، عالمی بزرگ و از چهرههای برجستهٔ تصوف نقشبندی و دارای جایگاه دینی و اجتماعی بسیار مهم بود. حضور او در قلب این فضای فرهنگی، به این سنت هنری(نقاشی) و ادبی نوعی مشروعیت فرهنگی و دینی نیز میبخشید.
و بعد بهزاد را داریم؛ استادی که مکتب هرات را به یکی از قلههای نگارگری رساند و میراث این مکتب بعدها در ایران صفوی، هند گورکانی و دیگر مراکز هنری گسترش یافت و از طریق تماسهای هنری با اروپا، وارد گفتوگویی مهم با هنر اروپایی و بعدها هنر مدرن شد.
این تحقیقات برای من بخشی از جستوجوی تاریخ فرهنگی گمشدهٔ این سرزمین است؛ تاریخی که سوگمندانه هنوز ابعاد مهم آن در افغانستان ناشناخته مانده است. هرچه بیشتر در مکتب هرات غرق میشوم، بیشتر احساس میکنم این هنر و این دوره تاریخی، یکی از زیباترین الگوهای گمشدهٔ همزیستی مردمان ما و سنتز فرهنگی/سیاسی برای ارجاع به سرچشمههای مشترک تمدن و فرهنگ عظیمی است که همه مردمان این کشور ومنطقه در پرورش آن نقش دارند.
مکتب دروازه کفر نیست دروازه آگاهی است. زن دشمن جامعه نیست نیمی از جامعه است.
دولت برای انسان است، نه انسان برای دولت. و هیچ ایدئولوژی نباید آینده یک نسل را قربانی تفسیر خود از حقیقت کند..https://t.co/c2NNmqDEnn
پنج سال محرومیت دختران از تعلیم، تنها پنج سال نیست؛ عقبگردی پنجاهساله برای یک ملت است.
بستن دروازهٔ مکتب به روی دختران، یعنی بستن راه پیشرفت کشور و زخمیکردن آیندهٔ نسلها.
دختران حق دارند بیاموزند و آیندهشان را بسازند.
قرارداد با طالبان فاقد مشروعیت حقوقی است
طالبان با امضای قراردادی در حوزه نفت و گاز هرات، با حضور ملا عبدالغنی برادر و زلمی خلیلزاد، در صدد آناند که ثروتهای زیرزمینی افغانستان را ملک شخصی یک گروه حاکم جلوه دهند.
از نگاه حقوق بینالملل، باید میان کنترل سرزمین و مشروعیت و صلاحیت نمایندگی دولت تفاوت گذاشت. طالبان امروز بر بخش اعظم سرزمین افغانستان کنترل دارند؛ اما این امر، به معنای آن نیست که هر تصمیم آنان درباره منابع ملی، و بدون امکان بازنگری، بر ملت افغانستان الزامآور است. مطالعات حقوقی دقیقاً بر همین ابهام در وضعیت سلطه بهرسمیتنشده طالبان تأکید کردهاند.
نفت، گاز، معادن و سایر ثروتهای طبیعی افغانستان ملک طالبان نیست؛ سرمایه ملی و متعلق به مردم افغانستان است.
قراردادی که درباره منابع استراتژیک یک کشور برای دهها سال منعقد میشود، باید از مجرای یک نظام حقوقی معتبر، با شفافیت، رقابت، نظارت عمومی و صلاحیت قانونی روشن منعقد گردد؛ نه در غیاب یک قانون اساسی معتبر، پارلمان منتخب، نظارت عمومی و یک نظام قضایی مستقل.
طالبان با کدام صلاحیت قانونی میتوانند برای افغانستانِ امروز و فردا تعهدات چندینساله ایجاد کنند و ثروت نسلهای آینده را واگذار نمایند؟
وقتی حکومت قانونی و مورد قبول مردم افغانستان روی کار آید، آنگاه مشروعیت، نحوه انعقاد، شفافیت، شرایط اقتصادی، منافع عمومی و صلاحیت مقام امضاکننده چنین قراردادهایی را مورد بررسی قرار خواهند داد.
شرکتهای خارجی باید بدانند:
امضای قرارداد با یک گروه فاقد مشروعیت سیاسی، ملی و بین المللی، تضمینکننده مصونیت قرارداد در برابر دولت آینده افغانستان نیست.
در صورت بروز اختلاف نیز مسئله بسیار جدیتر میشود. قراردادهای سرمایهگذاری مدرن معمولاً نیازمند داوری مستقل و سازوکارهای معتبر بینالمللی حل اختلافاند؛ در حالیکه اعتبار و قابلیت اجرای چنین سازوکارهایی در شرایط کنونی افغانستان خود نیازمند بررسی حقوقی جداگانه است. افغانستان پیش از ۲۰۲۱ دارای قوانین داوری و عضویت در کنوانسیون نیویورک بود، در سلطه نا مشروع طالبان چنین ساز و کار های حقوقی و بین المللی وجود ندارد.
هیچ گروه مسلح و قدرت نا مشروع نمیتواند افغانستان را به گروگان قراردادهایی بگیرد که بدون مشارکت ملت، بدون پارلمان منتخب، بدون نظارت عمومی و در شرایط فقدان مشروعیت سیاسی منعقد شدهاند.
وقتی فردا نظام سیاسی افغانستان تغییر کند، قراردادهای منابع طبیعی از طرف طالبان دوباره از منظر قانون، منافع ملی، شفافیت، فساد، صلاحیت مقام امضاکننده و تعهدات بینالمللی افغانستان مورد برسی قرار خواهد گرفت.
سرمایهگذار خارجی نیز باید بداند که:
قرارداد با طالبان، الزاماً قرارداد با ملت افغانستان نیست، و نسلهای آینده افغانستان بدهکار قراردادهای یک حکومت نامشروع نخواهند بود.
ضرورت نظام عرفی و مدنی نظام عرفی دشمن دین نیست بلکه مانع تبدیل دین به ابزار قدرت است.در چنین نظامی، عالم دین حق دارد سخن بگوید، فقیه حق دارد تفسیر کند و مؤمن حق دارد با ایمان خود زندگی کند اما هیچکدام صرفاً به دلیل جایگاه دینی نمیتوانند قدرت سیاسی را مقدسhttps://t.co/91m07vEX5k
Ontario Lacus is a hydrocarbon lake on Titan, a moon of Saturn, with an area of nearly 20,000 km²—roughly equal to the size of Earth's Lake Ontario, after which it was named. It is composed of liquid methane, ethane, and propane. This radar image was captured by the *Cassini* probe on January 12, 2010.
🪐
دسیسه یا زوال؟
تأملی در روایت امرالله صالح از فروپاشی جمهوریت
در این نقطه، روایت صالح بیش از هر جای دیگر نیازمند بازنگری است. فساد و ناکارآمدی جمهوریت نباید بهانهای برای تبرئهی سیاستهای امریکا شود؛ چنانکه نقش امریکا نیز نباید به سپری برای پوشاندن ضعفهای جمهوریت تبدیل شود. جمهوریت مشکلات واقعی داشت. فساد واقعی بود. بحرانهای انتخاباتی واقعی بود. تمرکز قدرت واقعی بود. تبارگرایی و تبعیض و تمامیتخواهی قومی واقعی بود. اختلافات میان نخبگان سیاسی و رهبران قومی واقعی بود. وابستگی امنیتی به امریکا واقعی بود. فاصله میان حکومت و بخشهایی از جامعه نیز واقعی بود. اینها را نمیتوان صرفا ساختهی رسانههای خارجی یا مخالفان ارگ دانست. اما پذیرفتن این واقعیتها به معنای پذیرفتن مشروعیت طالبان نیست. چرا که جمهوریت خود هم قربانی شد و هم در شکست خود سهم داشت. این دو گزاره نهتنها متناقض نیستند، بلکه برای فهم سقوط جمهوریت باید همزمان دیده شوند. شاید مهمترین پرسشی که در روایت صالح کمرنگ است همین باشد: اگر یک پروژهی خارجی توانست با چنین سرعتی جمهوریت را از پا درآورد، چه چیزی این نظام را از درون چنین شکننده کرده بود؟ چرا با خروج امریکا، ساختار سیاسی و امنیتی کشور با چنین سرعتی فرو ریخت؟ چرا نیروهای امنیتی، پس از سالها آموزش و میلیاردها دالر هزینه، نتوانستند بدون پشتیبانی خارجی دوام بیاورند؟ چرا اختلافات سیاسی درون نظام به اندازهای عمیق شد که در لحظهی بحران، ارادهی مشترکی برای دفاع از آن وجود نداشت؟ پاسخ همهی این پرسشها را نمیتوان تنها در «خیانت امریکا» جستوجو کرد. امریکا ساختاری ایجاد کرده بود که در بخشهای مهمی به پشتیبانی خودش وابسته بود؛ اما حکومت افغانستان نیز طی دودهه نتوانست این وابستگی را به استقلال واقعی تبدیل کند. نیرویی که برای اطلاعات، پشتیبانی هوایی، تعمیرات، لجستیک و عملیات پیچیده به حضور خارجی وابسته باشد، در روز خروج آن حامی با بحران بزرگی روبهرو خواهد شد. بنابراین، مسئولیت در اینجا دوسویه است: امریکا در ساختن یک نظام واقعا مستقل شکست خورد؛ و نخبگان افغانستان نیز در تبدیل این وابستگی به استقلال ناتوان ماندند. این بخش از تاریخ، هرچند تلخ است، نمیتواند حذف شود.
بیشتر بخوانید: https://t.co/9kZ14fnEQS
https://t.co/dqagzbDCvr via @etilaatroz
یافتههای میدانی ۸صبح نشان میدهد که شماری از کودکان خیابانی در هرات به گدایی روی آوردهاند و برخی دیگر در معرض آزار، سوءاستفاده و اعتیاد به مواد مخدر قرار دارند. روایت کودکان و مشاهدات میدانی از وضعیت آنان، از شرایط دشوار و آسیبپذیریشان پرده بر میدارد. برخی از این کودکان با خوردن تیل موترسایکل به آن معتاد شدهاند و زمانی که افراد موترسایکلهایشان را متوقف میکنند، آنان بهگونه پنهانی تیل موترسایکل را خالی کرده و میخورند. همزمان، برخی از باشندهگان هرات از افزایش شمار کودکان کار در خیابانها ابراز نگرانی میکنند. آنان میگویند که هر روز بر شمار این کودکان در خیابانهای هرات افزوده میشود. به گفته این باشندهگان، فقر، مشکلات اقتصادی و بیکاری باعث شده است خانوادهها کودکانشان را برای بهدستآوردن لقمهای نان به خیابانهای شهر بفرستند.
یافتههای گزارش میدانی ۸صبح نشان میدهد که برخی از کودکان کار در خیابانهای هرات در وضعیت دشواری قرار دارند. شماری از این کودکان در گفتوگو با ۸صبح تایید میکنند که در خیابانها به مواد مخدر معتاد شدهاند و برخی دیگر نیز به تیل موترسایکل اعتیاد پیدا کردهاند.
احمد (مستعار)، ۱۲ ساله، به تیل موترسایکل اعتیاد پیدا کرده و همه باشندهگان محل نیز از وضعیت او آگاهی دارند. مشاهدات عینی از وضعیت این کودک نیز نشان میدهد که او در حالت عادی قرار ندارد و طرز راهرفتن و نگاهکردنش نیز شبیه افراد مبتلا به اعتیاد است.
بیشتر بخوانید...
https://t.co/JGyvWfKY33
بسم الله الرحمن الرحیم
﴿وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ﴾
کرامت انسانی موهبت الهی است که حتی پس از مرگ نیز پابرجا میماند و برای همهٔ انسانها، فارغ از نژاد، دین، زبان، قومیت و ملیت، یکسان است.
بیاحترامی به کشتهشدگان و اسیران جنگ، عملی ضد اخلاق انسانی و ناقض صریح اصول اسلامی و قوانین بینالمللی (از جمله کنوانسیونهای ژنو) است.
هتک حرمت اجساد و توهین به کشتهشدگان، اوج جهالت و سقوط اخلاق است. ویدیوهای اخیر از بدخشان، بادغیس و سالنگ نشان میدهد این جنایت بشری بهصورت گسترده توسط نیروهای رسمی ادارهٔ طالبان ارتکاب یافته است.
مباشران، مسببین و مسئولانی که در برابر این جنایات سکوت کردهاند، مسئولیت برابر دارند.
جنگ نیز اخلاق، قواعد و مقررات دارد. تمامی طرف های جنگی باید این قواعد را رعایت کنند.
برخورد خلاف کرامت انسانی با مردگان، نشانهٔ جهالت است.
#کرامت_انسانی #حقوق_بشر #اسلام
بیایید کمی بیشتر درباره این دو جوان اهل افغانستان که جمهوری اسلامی آنها را به جرم شرکت در اعتراضات اعدام کرد حرف بزنیم. نگذاریم به دار آویختن این دو معترض که جانشان را برای آزادی فدا کردند، فقط یک خبر باشد که امروز میخوانیم و فردا فراموش میکنیم.
وقتی فهمیدم هر دو از یک خانواده بودند، قلبم مچاله شد.
گلمحمد محمدی فقط ۲۳ سال داشت. هنوز خانواده فرصت نکرده بود با جای خالیاش کنار بیاید، هنوز شاید مادرش ناخودآگاه هنگام چیدن سفره جایی برای او باز میگذاشت، که طناب دار سراغ جوان دیگری از همان خانواده رفت: قائم حسینی.
خانوادهای که در فاصله یک ماه، دو بار خبر مرگ به درش کوبید. دو بار داغدار شدند، دو بار جوانی رفت و دیگر برنگشت.
و آن طرف مرز، طالبانی که خود دشمن آزادی است و با جمهوری اسلامی هم رابطهای نزدیک دارد، پس طبیعی است برای جان این جوانان افغان صدایی بلند نکند. گویی جان آنها بهایی بود که میشد در پای روابط سیاسی قربانی کرد.
اما ما مجبور نیستیم شریک این سکوت باشیم. جمهوری اسلامی جانشان را گرفت؛ نگذاریم نامشان را هم بگیرد. به چهرههایشان نگاه کنید. دو جای خالی در عکسهای خانوادگی و زخمی که جمهوری وحشی اسلامی برای یک عمر در قلب این خانواده جا گذاشتهاند. نگذاریم در ایران غریب و تنها سوگواری کنند. 💔
ما صدایشان را بلندتر کنیم.