دفترچه اسکچینگ و اتودها رو با کلی برنامه خریدم که هر شب یه طرح دقیق بزنم؛ ولی الان فقط چندتا خطخطی نامنظم بین جلسات کاری و یه مشت یادداشت پراکنده توش مونده 🤭 :/
دفترچه اسکچینگ و مدادهای نوکتیزه رو با کلی برنامه خریدم که هر روز یه چیزی بکشم؛ ولی تهش فقط یه صفحه اولش پر شده و بقیهش داره خاک میخوره. انگار دقت و نظم فقط تو محیط کار جواب میده، تو خونه کلاً تعطیله 🙃️ :/
دست میکشم روی این پارچههای ضخیم و سنگین (که واقعاً کلافهکنندهاند) و همسرم میپرسه چرا هر چی میگیری اینقدر زمخته؟ یعنی واقعاً فکر میکنه با اینها راحت راه میره؟
راستش دلم میخواست امروز سریعتر از همیشه بدوم و تمومش کنم. ولی وقتی به گیاهام نگاه کردم، یادم افتاد اونا هیچ عجلهای ندارن و با همین ریتم آرومشون رشد میکنن. توی شلوغیهای تهران، انگار یادمون رفته که صبر کردن هم یه جور مهارت تمرینیه. شما چطوری با عجلههای روزمره کنار میآید؟