«اگر آفتاب رو نبینم، حداقل از بودنش مطمئنم. برای دونستن اینکه آفتاب وجود داره، فقط کافیه آدم به زندگیاش ادامه بده»
این عبارات بهنظر من شاهکار و عصارهی رمان «برادران کارامازوف» باشه! البته احساس میکنم ترجمه دقیق نیست.
دوگانهی لذت/الم از نظر سیاسی دوگانهی حاکم بر جباریت است. جباریت معمولاً در ممانعت از تحقق «میل» و حصول «لذت» ترسیم میشود. حالآنکه تحکمِ بیحکمتِ لذتجویی، تن دادن شهروند به منطق بندهسازانه جباریتی هدونیستی است. ـــــ ذات سیاسی لذت یا اقتصاد سیاسی میل.
«روز رنگی دیگر میگیرد هنگام که روزگار تو زیر و زبر شده است. غروب سرخ است یا تیره؟ تو چگونهاش میبینی؟ تا چگونهاش ببینی! شب نورباران است، هنگام که قلب برفروز باشد. غروب گنگ است، اگر مارال قلبی گنگ داشته باشد، اگر روحی گنگ داشته باشد. غروب گنگ بود.»
Western countries will never be forgiven for their role in the deliberate and mass starvation of innocent children, in front of our eyes, in the year 2025.
Genocide.
هستهی زردآلو خودش شکسته بود، یاد مامانبزرگم افتادم که چقدر مغزش رو دوست داشت. سوگ این شکلی بود. هر روز تو یک چیز پیداش میکردم. امروز تو هستهی زردآلو.