به فینال رسیدیم، اما تو نتونستی اونجا باشی. میخواستم برندهش بشم تا جام رو برات بیارم و یکی دیگهش رو بهت نشون بدم. نتونستم. پاهام دیگه نمیتونستن بیشتر از این بهم کمک کنن. این بار سعی کردم فراتر از تحمل بدنم پیش برم، اما نتونستم.
«به فینال رسیدیم اما تو نتوانستی انجا باشی، میخواستم قهرمان بشیم تا جام را برایت بیارم و به تو نشان دهم
پاهام دیگر توان ادامه دادن نداشت، این بار سعی کردم فراتر از چیزی که بدنم تحمل داشت فشار بیارم، هیچ وقت نتوانستم از نظر جسمی احساس کنم کاملا خوبم.»
دیدین وقتی میرید هتل یه جوری اونجا میمونید که قشنگ مشخصه خونه خودتون نیست و چند روز دیگه باید وسایلتونو جم کنید برید؟ من زندگی خودمو دارم اونجوری زندگی میکنم
مطلقا هیچ امیدی نیست، کیرم تو من و این کشور و این دنیا حتی در دورترین تخیلاتم هم هیچی درست نمی شه، خلاصم نمی شیم حداقل که راحت شیم از تحمل این همه درد.
یه فکتی راجع به این مراکشیهایی که بخاطر شرایط اقتصادی اینطوری فرار کردن بگم.
هر درهم مراکش ۰.۱ یورو هستش و حقوق کارگر توی مراکش حدود ۷۰۰۰ درهمه که میشه ۷۰۰ یورو. مقایسه کنید با ایران که حقوق کارگر زیر ۱۰۰ یورو هستش. پایان توییت.
چهقدر من از این حرومزادههای ریاکار دورو و دوزاری بدم میاد. همکلاسیای دارم عرقخور حرفهای. هر هفته باغ و ویلا و عشقوحال بهراه. دقیقا عین همین محتوا رو استوری کرد و ده روز کربلا بود. ایشون تو بدجنسی و بدذاتی و پدرجندگی رودست هم ندارن.
همه قیافه ها در یهچیز مشترکه مفت خوری . بعد از مراسم کدوم رستوران . حیف اینمردم که ندونسته به شما ارزش دادن . هنرتونم که هنر نیست . سکوت کردید در مقابل کشتار مردمی که باعث شد دلقک بازیاتون به هنر تبدیل بشه سکوت کردید که بیشتر بخورید بیشتر بخرید بیشتر بپوشید و لوکس زندگی کنیدو دست توی خون خواهران و برادران ما بچرخونید.
میرزاکوچک خان یه یاغیِ کمونیستِ تجزیه طلب بود.بابابزرگم همیشه تعریف میکرد هروقت اسم میرزا و دارودستش میومد همه میترسیدن چون گاو و گوسفنداشونو غارت میکرد و زنا رو میدزدید.یکی از دست آوردهای رضاخان نشوندن این آدم سرجاش بود.هرجا حکومت و چپ ها از آدمی قهرمان ساختن باید شک کرد ...
اما تو عزیزم!
نه قایقی ساخته بودی، نه سازی در دستت بود و نه ترانهای بر لبت. نه تولدی که کسی برایت گرفته باشد. نه فیلمی از موتورسواری نه لحظهای از رقصیدنت؛ گویی زندگی پیش از آنکه به تو برسد، از کنارت گذشته بود.
از تو، چیزی نماند جز چند عکسِ تکراری، یادگارِ یکبار سفر به شمال.
من هم داشتم زندگیم رو میکردم...
کارگری میکردم و کشتیم رو ادامه میدادم...
وقتی این صحبتها پخش شد عادل فردوسیپور همچنان برنامه اجرا میکرد و اعتراضی نداشت که چرا نمیذارن نوید هم کارشو بکنه!
#نوید_افکاری
هیچکس از فرسایش روان جمعی ایرانیا هیچی نمیگه؛
ملت روز به روز دارن پرخاشگرتر و عصبی تر میشن، اینو میشه تو رانندگی مردم و ساده ترین تعاملات روزمره به وضوح لمس کرد.
ترسناکتر از این وضعیت عادی شدنشه، اینکه این خشم و پرخاشگری داره به بخشی از زندگی روزمره مردم تبدیل میشه.
عجیبه آیلتس که همه جای دنیا برگزار میشه اینجا نیست! مردم مجبورن با چند برابر هزینه و دردسر برن وان و ارمنستان و دبی تا بتونن امتحان بدن و شاید برن یه جای بهتر و طعم زندگی رو بچشن. واقعاً این حجم از بیکفایتی و بیعرضگی حیرتآوره. چه بلایی بودید که نازل شدید رو سر ایران و ایرانی!
مادربزرگم اون زمان سرطان پوست میگیره و هزینه هاش رو نداشته بده، یک نامه میزنه به فرح ، کمتر از یک هفته جواب نامش رو میده و کارت مخصوص خودش رو براش میفرسته، با اون کارت هر بیمارستانی میرفت کلا رایگان بود براش، خیلی زود خوب شد…
حالا الان…افسوس افسوس افسوس.