چهل و شش سال از درگذشت پدرم میگذرد، اما او امروز زندهترین چهره سیاسی در پیشگاه تاریخ و دل ایرانیان است.
شعله عشق ملت ایران به او روز به روز بلندتر و فروزانتر میشود. همانطور که جاویدنام مجیدرضا رهنورد به نیابت از میلیونها جوان ایرانی نوشت: «نسلی عاشقت شد، که تو را هرگز ندید».
پدرم با تمام وجود، عاشقِ ایران بود. قلب او با طبیعت این خاک میتپید و باریدن باران بر دشتهای ایران، برایش بهترین و زیباترین خبر بود.
او در ۲۲ سالگی، کشور را در شرایط دشوار اشغال متفقین تحویل گرفت و با تکیه بر میهنپرستی، ایران را به سوی دروازههای تمدن بزرگ هدایت کرد. اگر فاجعه ۵۷، مسیر تاریخ ما را منحرف نمیکرد، ایران امروز یکی از درخشانترین قطبهای رفاه و توسعه در جهان بود.
هممیهنانم، اگر به راه او باور داریم، مسئولیت بزرگی بر دوش ماست. برای وفاداری به نگاه او، ما باید ایران را از این فرقه تبهکار پس بگیریم و آن را دوباره بسازیم.
پاینده ایران
تو کابوسی از جوکهایی که تعریف میکردیم زندگی می کنیم! برای رفقامون تعریف میکردیم «طرف رادیولوژیست شد، به بیمار گفت دنده ات شکسته بود، اما نگران نباش، با فوتوشاپ درستش کردم!» و میخندیدیم!
بیشرف اشتراکی
تو بیضه نداشتی؛ شاه شرف داشت وگرنه کاری که آخوندی که تو آوردی با مردم کرد رو اگه شاه باهاتون میکرد الان باید بیضههاتو از دهنت در میاوردی
شجاعت رو اونایی داشتن که ١٨ دی کشتنشون ولی ١٩ام هم رفتن تو میدون
مراد ویسی بر خلاف شما که تو هر نهاد حقوق بشری نشستین از خون بچه ها فاند گرفتین با خواندن اسامی جاویدنامان اجازه نمیده جنایات جمهوری اسلامی از یاد ها فراموش بشه
شما به چه درجه از مادرقحبگی رسیدین که از خواندن اسم جاویدنامان وحشت کردین حرامزاده ها ؟؟؟
#انقلاب_شیروخورشید
این نقد را خطاب به همه اردوگاه زیرساختی، چپ، اصلاح طلبانه و غالبا جمهوری خواه مینویسم و امیدوارم اگر مرضی در حمایت از رژیم وجود ندارد سبب گفتگو شود.
این متن آرش عزیزی در ظاهر مسوولانه و میانهرو نوشته شده، اما از نظر تحلیلی چند ضعف جدی دارد: مفهومها را جابهجا میکند، خطرها را نامتقارن میبیند و در نهایت به جای سیاست اپوزیسیونی، به نوعی اپوزیسیونِ مشروط به بقای ساختار توتالیتر فاشیستی میرسد. به هر قیمتی در اینجا یک دام لفظی است. عبارت «من خواهان کنار رفتن جمهوری اسلامی به هر قیمتی نیستم» از نظر اخلاقی جذاب است، اما از نظر سیاسی مبهم و تا حدی فریبنده است. هیچ نیروی جدی نمیگوید ایران باید «به هر قیمتی» ویران شود تا رژیم برود. مسأله واقعی این است: هزینهی ماندن جمهوری اسلامی چیست؟
وقتی نویسنده میگوید «عدم ویرانی ایران برایم مهمتر از هر حکومتی است»، گویی ویرانی ایران فقط از مسیر سقوط رژیم ممکن است، نه از مسیر تداوم آن. اینجا یک جابهجایی مهم رخ میدهد. جمهوری اسلامی خودش یکی از بزرگترین ماشینهای ویرانی ایران است: از اقتصاد و محیط زیست تا سرمایه اجتماعی، امنیت ملی، مهاجرت نخبگان، فرسایش نهادها، سرکوب، جنگسازی و تخریب امکان زندگی عادی. پس پرسش دقیقتر:
آیا بقای جمهوری اسلامی شکل کمهزینهتری از ویرانی است، یا خودِ ویرانیِ تدریجی و سازمانیافته است؟ متن آرش عزیزی از این پرسش فرار میکند.
متن میان گذار دموکراتیک و اصلاح درون ساختاری تمایز نمیگذارد. بند دوم میگوید گذار دموکراتیک میتواند از طریق مجلس مؤسسان و نظام جدید باشد، یا از طریق «تقویت نهادهای انتخابی کنونی مثل مجلس و ریاستجمهوری و الغای ولایت فقیه». در جمهوری اسلامی، مجلس و ریاستجمهوری نهادهای انتخابی به معنای دموکراتیک نیستند. اینها نهادهای مسخ و غربالشده، تابع، محدود و مشروط هستند. شورای نگهبان، سپاه، بیت رهبری، دستگاه امنیتی، قوه قضاییه و شبکههای اقتصادی-ایدئولوژیک، فضای سیاست را از پیش مهندسی میکنند. بنابراین گفتنِ «تقویت نهادهای انتخابی کنونی» بدون توضیح دربارهی ساز و کار حذف نظارت استصوابی، انحلال ولایت فقیه، مهار سپاه، استقلال قوه قضاییه و آزادی احزاب، بیشتر شبیه آرزوست تا راهبرد عملیاتی.
الغای ولایت فقیه از درون جمهوری اسلامی، عملاً الغای ستون فقرات جمهوری اسلامی است. اگر چنین چیزی ممکن باشد، دیگر بحث اصلاح نیست؛ بحث تغییر رژیم با زبان نرمتر است. متن این تناقض را پنهان میکند. نویسنده میخواهد هم بگوید نظام باید دموکراتیک شود، هم راهی را باز بگذارد که همان نظام با کمی تغییر، ادامه پیدا کند. این همان منطقه خاکستری اصلاحطلبانه است: نه شهامت اعلام پایان ساختار را دارد، نه توان دفاع نظری از تداوم آن را.
«اصلاحطلبانی که تلاش واقعی کنند» یک فرضیه بیپشتوانه است. متن میگوید از اصلاحطلبانی که در این راستا تلاش واقعی کنند پشتیبانی میکنیم. پرسش این است: بعد از چند دهه، معیار «تلاش واقعی» چیست؟ اصلاحطلبی در ایران از چه مبنای فکری آغاز شده؟ کمتر کسی به آن پاسخ داده است. جدای از آن اصلاح طلبان بارها (بیش از سه دهه) فرصت اجتماعی و انتخاباتی داشته اند؛ از دوم خرداد تا مجلس ششم، از دولت خاتمی تا روحانی. نتیجه چه بود؟ ساختار نه فقط دموکراتیکتر نشد، بلکه امنیتیتر، بستهتر، خونریزتر و بیاعتمادتر شد. از ۸۸ تا ۹۶، از ۹۸ تا ۱۴۰۱، از اعتراضات معیشتی تا جنبش زن، زندگی، آزادی، رژیم نشان داد که هر گشایش سیاسی را در لحظه خطر در مقیاس صنعتی نابود میکند؛ با گلوله، زندان، اعدام و قطع اینترنت پاسخ میدهد. بنابراین حمایت از «اصلاحطلبی واقعی» بدون توضیح اینکه چرا این بار با دفعات قبل فرق دارد، نوعی تعلیق ذهنی است. سیاست را به امیدی میسپارد که ابزار ندارد.
بند سوم درست شروع میشود اما غلط تمام میشود. جملهی «دلیل نمیشود حکومت مستقر ایران هر کاری کرد بد باشد و دشمنانش هر کاری کردند خوب باشد» از نظر منطقی درست است. هیچ سیاست بالغی نباید به دوگانهی کودکانهی «هرچه رژیم کرد بد / هرچه دشمن رژیم کرد خوب» فروکاسته شود. اما متن از این گزارهی درست، نتیجهای مشکوک میگیرد: پشتیبانی از مذاکرات، کاهش تنش، پایان جنگ با آمریکا و عادیسازی روابط. مشکل این است که «کاهش تنش» به خودی خود سیاست نیست. باید پرسید: کاهش تنش برای چه کسی؟ با چه امتیازهایی؟ با چه تضمینی؟ با چه نسبتی با مردم ایران؟ آیا منابع آزادشده دوباره صرف سرکوب داخلی، نیابتیها، سپاه و بازسازی ماشین امنیتی نمیشود؟ آیا عادیسازی روابط، بدون تغییر رفتار ساختاری رژیم، به معنای نرمالسازی یک حکومت گروگانگیر و سرکوبگر نیست؟
بذار خیلی ساده بگم، بعنوان طرفدار پهلوی، ما نمیگیم پهلوی نباید مخالف داشته باشه، میگیم آیا فهم و شعورت میرسه مخالفت از جمهوری اسلامی در اولویت هست یا نه؟
یه بشر چقدر میتونه نفهم باشه آخه!
Whether or not Europe stands with us, whether or not your journalists do their jobs, whether or not your politicians demonstrate the courage to act, I will fight for my people and my country.
دقیقترین حرفی که در این چند ماه شنیدم این بود:
ما تحت هر شرایطی و با هر هزینهای میخوایم جمهوری اسلامی بره.
شما تحت هر شرایطی و با هر هزینهای تلاش میکنید که پهلوی نیاد.
میدونم وقتش نیست اما؛
تروریست علی عظمایی فرمانده جدید نیروی دریایی سپاه پاسداران اعلام شده، حالا خیلی از هموطنان تروریست بودن یارو رو ول کردن چسبیدن به شمایل و رنگ پوستش!
اینقدر روی هویت خلیج فارس و تنگه هرمز حساسیم، این رنگ پوست حداقل ۱۰٪ وارثان این سواحل و جزیره نشین ها هست، اگر ندانسته هست تمومش کنید.
از کردار و اندیشه اهریمنیش ایراد بگیرید نه شمایلش، خامنه ای سرخ و سفید چه گلی به سر ایران زد.
وقتی #بوش به #عراق حمله کرده بود، یه جوک میگفتن ملت از این قرار:
به بوش گفتن چرا عراق رو گرفتین؟ گفت #امام_حسین طلبید.
گفتن کی #ایران رو میخوای بگیری؟
گفت هر وقت #امام_رضا بطلبه.
فکر کنم امام رضا طلبیده!
این عکسها یک ماه بعد از شروع جنگ غزهان. اگر تهران هنوز این شکلی نشده و زندگی توش جاریه، به خاطر پرچمای آمریکا و اسرائیل تو مونیخه. به خاطر اون سلطنتطلبیه که دوسال رفت وسط حامیان غزه و کتک خورد. به خاطر شخص شاهزادهاس که وقتشو با اسی و چسی تلف نکرد و یه راست پاشد رفت اسرائیل.
اسرائیل قبل از کشتن افسران سپاه پاسداران با آنها تماس میگیرد — و دلیلش مهم است
ویکتور دیویس هنسن بهتازگی نکتهای را فاش کرده که مرا کاملاً متوقف کرد.
اسرائیل فقط فرماندهان سپاه پاسداران ایران را هدف قرار نمیدهد. آنها بهطور مشخص افسرانی را هدف میگیرند که معترضان را کشتند — همان کسانی که در جریان خیزشهای ژانویه در ایستهای بازرسی حضور داشتند و در خیابانها به ایرانیان شلیک کردند، زمانی که رژیم هزاران نفر از شهروندان خودش را قتلعام کرد.
و قبل از آن با آنها تماس میگیرند.
هنسن یک گفتوگو را توصیف میکند: یک تماس از سوی طرف اسرائیلی با یک افسر سپاه برقرار شد و به او گفته شد که او مرده محسوب میشود. پاسخ آن افسر این بود:
«بله، من یک مردهی متحرکم. اما من هیچ کار اشتباهی نکردهام.»
اما او کار اشتباهی کرده بود. او معترضان را کشته بود. و اسرائیل دقیقاً میداند او چه کسی است، کجاست و چه کرده — زیرا ایرانیان داخل کشور این اطلاعات را در اختیارشان میگذارند. تلفنهای همراه، استارلینک، و جمعیتی که آنقدر از این رژیم متنفر است که شهروندان عادی از پنجره آپارتمانهایشان مختصات GPS ایستهای بازرسی را گزارش میکنند.
این همان چیزی است که نفوذ اطلاعاتی اسرائیل در ایران در عمل به آن معناست. فقط ماهوارهها و شنود نیست؛ بلکه میلیونها ایرانی هستند که میخواهند این رژیم برود و حاضرند برای تحقق آن همهچیز را به خطر بیندازند.
هنسن همچنین به تقسیم کار در این جنگ اشاره میکند:
اسرائیل مسئول هدف قرار دادن ساختار فرماندهی و کنترل است.
آمریکا مسئول زیرساختها و توان تولیدی است.
اسرائیل میخواهد سه تا چهار هفتهی دیگر زمان داشته باشد تا کار ساختار فرماندهی و کنترل را تمام کند.
در عین حال نکتهای نگرانکننده هم مطرح میشود: ظاهراً ایران موشکهای بسیار بیشتری نسبت به برآوردها داشته — شاید بین ۳۰۰۰ تا ۴۰۰۰ موشک. آنها هنوز از مهمات خوشهای استفاده میکنند؛ سلاحی که دفاع در برابر آن دشوار است، چون پس از انفجار، بمبهای کوچکتر در منطقه پخش میشوند و سامانههای دفاع نقطهای را تحت فشار قرار میدهند. به همین دلیل است که هنوز محلههای مسکونی هدف قرار میگیرند.
اما تصویر بزرگتری که هنسن ترسیم میکند این است: مردم ایران در این جنگ فقط تماشاگر نیستند. آنها مشارکتکنندگان فعال هستند — مختصات میدهند، تماس میگیرند و اهداف را مشخص میکنند.
رژیم در واقع توسط مردم خودش شکار میشود.
آن افسر سپاه در یک مورد اشتباه میکرد. او واقعاً کار اشتباهی کرده بود. و کسی که ایران را آنقدر دوست داشت که جانش را به خطر بیندازد، کاری کرد که اسرائیل از آن باخبر شود
بنظرم از اول هم بنا بر بمبارون نبوده. اما #ترامپ الان کک به تمبون #جمهوری_اسلامی انداخته. همه الان با شک بهم نگاه میکنن ببینن کیه که داره #مذاکره میکنه. و اگه به #موشک_پراکنی ادامه بدن، برای خودشون بد میشه.
یادتون نره که ترامپ زمان مذاکرات قبل جنگ هم از این حرفا زیاد میزد