Xerxes
نتیجه گیری من: خشیارشا پس از آتش زدن آتن و گوشمالی یونانیان به شرق آناتولی و قفقاز رفت و در آنجا پایگاه های محکمی استوار کرد که از حمله یونانیان جلوگیری کند. کتاب جدید کلینکت درباره برنامه خشایارشا و حفاری های کناوس در جمهوری آذربایجان این موضوع به خوبی روشن می کند.
ببین چی پیدا کردم! دیکشنری نژادها که سال ۱۹۱۱ نوشته شده برای کمک به اداره مهاجرت آمریکا در طبقه بندی مهاجرا بر اساس نژاد. قسمت Persian رو میذارم. اینکه راجع به هوش توش اظهار نظر کرده جالبه. و اینکه آخرش گفته “مانند هندو مشتاق تر است که ظاهر تمدن مدرن را حفظ کند تا باطن آن را” !
At the Acropolis, Marco Rubio (mis)presents the history of the West - from ancient Greece to the contemporary United States - as a single, seamless continuum. This is the logic of anachronism: a distortion of historical time produced by the careless fusion of categories such as Greece, Rome, Christianity, Europe, America, and, ultimately, “America First.” It is as if America has finally discovered that 'intimidation' can be staged more effectively beneath the neon lights of a philosophy of history than in the bare idiom of the cowboy.
Rubio lifts the Greek concept of 'thumos' out of its historical and philosophical setting and recasts it as a celebration of power - of force exercised without law or justice - along with competition and national will. That reading misses a constitutive half of the Greek inheritance. Greece was not only a theater of power and glory. It was also the birthplace of the tragedy of hubris and aggression, from the myth of Troy and Homer’s Iliad; of the critique of imperial ambition in Thucydides’ History of the Peloponnesian War; of political philosophy in Plato’s Republic and Aristotle’s Politics; and of enduring meditations on the limits of power, moral responsibility, and human fate in Sophocles’ Antigone and Oedipus Rex.
This other half of the Greek legacy is deliberately omitted from Rubio’s narrative. History is thereby converted from a field of inquiry and critical reflection into an instrument of political legitimation. What emerges is not a philosophy of history, but a manufactured narrative designed to authorize U.S. militancy and to construct a convenient political myth: a distorted reconstruction of the past in which the politics of the present are made to appear inevitable and historically ordained. Once history is pressed into the service of legitimizing power—the unlawful and unjust use of force—its purpose is no longer to understand the past, but to glorify power itself.
Vasily Vereshchagin’s The Apotheosis of War offers a stark counter-image. Its pyramid of skulls, left behind by conquerors, confronts the mythology of glory with the material residue of conquest. It recalls what remains when history is reduced to the exaltation of power.
At such a juncture, Western thinkers have a responsibility to defend history itself - and the philosophical complexity of Western civilization - against a distorted and apologetic reinterpretation by an aggressive power prepared to sacrifice a civilization’s human achievements in order to legitimize the unrestrained exercise of force.
The danger lies not merely in misreading the past, but in appropriating it to authorize that force, and to aggrandize it, in the present.
If I may Mr. Rubio:
1. In 480 BCE Xerxes burnt Athens as punishment for the Ionians burning of Sardis, the Achaemenid Satrapal Center in 498 BCE
2. In the past 200 years it has been the "West" Britain, Russia, and the US that have invaded, plundered and are present in the "East"
پیرو ارجاع اخیر روبیو به جنگهای ایران و یونان
یکی از اختلافات جدی ما با جریان غربگرا در ایران، این نکته است که جریان مذکور تصور میکند طرف غربی ایران را منهای تاریخ و ظرفیتهای تمدنی آن تحلیل میکند، و مساله استقلال ژئوپولتیک و بن مایه های عمیق حکمرانی در ایران را برای خود تهدید انگاری نمیکند. لذا مساله ایران و غرب صرفا امری برساخته و "ایدئولوژیک" است که میتوان آنرا با فشردن چند "دکمه صلح" (مثلا دیدار با ترامپ، تماس با کاخ سفید یا امضای چند برگ کاغذ) و تغییر دادن شعارها و ... به سرعت حل و فصل کرد.
در حالیکه طرف غربی در موارد متعددی نشان داده که کنشهای درون مرزی و برون مرزی ایران را به احیای امپراطوری پارس مرتبط میکند و مساله موجودیت ایران را در چارچوب عقبه تاریخی آن تحلیل میکند. (برای مثال ر.ک. مصاحبه کیسینجر با NPR در ۲۰۱۴ قابل دسترس در این لینک:
https://t.co/1n1KQDhETh)
و در طرف مقابل، غربگرای ایرانی تصور میکند طرف آمریکایی در حال طبیعی خود ابدا به این چیزها فکر نمیکند و این طرف ایرانی است که با نوشتن فلان شعار عبری بر موشک، طرف غربی را از حال طبیعی خود خارج کرده و "تحریک" میکند.
این در حالی است که مساله اساسی و بی پاسخ طرف غربی در طراحی و تحمیل نظم مطلوب خود به خاورمیانه پس از فروپاشی عثمانی، وجود یک دولت ملت با عقبه تاریخی و فرهنگی عمیق به نام ایران است که بر خلاف کشورهایی چون امارات و کویت و ... (که فاقد بن مایه عمیق فرهنگی و تمدنی هستند)، حتی به غربگراترین حکام خود اجازه نمیدهد به شکلی مطلق در چارچوبهای تحمیلی از جانب غرب رفتار کنند، و همین امر موجب شده است که در سخنان اخیر مقامات غربی تعداد شواهدی که نشان میدهد مساله اساسی غرب، موجودیتی به نام ایران است، نه نظامی به نام جمهوری اسلامی، به شدت افزایش یابد. اینکه ترامپ اخیرا مساله آمریکا با ایران را دارای قدمتی ۵۱ ساله دانست و دوره اختلافات غرب با ایران را به دوره شاه گسترش داد (سال ۱۹۷۵ سال توافق الجزایر بین ایران و عراق بود که برای اسراییل گران تمام شد، هر چند مسائل نفتی و هسته ای و ... هم محل بحث است) و اخیرا روبیو در سفر خود به آتن نیز مجددا با طرح مساله جنگهای ایران و یونان، تلویحا به جنگ ایران و آمریکا رنگ و بویی هویتی و تمدتی بخشید.
پیشتر در مقام تحلیل سند استراتژی امنیت ملی آمریکا و به استناد مقاله اخیر لئونارد شوته در فارن افرز با عنوان
The New Right’s Grand Strategy After Trump
How Civilizationism Would Upend
America's Role in the World
گفته بودیم که جریان ماگا در حال پدید آوردن مکتب جدیدی در سیاست خارجی آمریکاست که در آن حوزه نفوذ آمریکا نه صرفا نیمکره غربی بلکه کشورهای میراثدار تمدن غرب است و در آن رگه های جدی زنوفوبیا، اسلام هراسی و ضدیت با مهاجرت و در یک کلام، ترسیم خطوط پررنگ هویتی میان تمدن غرب و سایر تمدنها بسیار برجسته است. دخالتهای آشکار دولت آمریکا در انتخابات کشورهای غربی از بریتانیا به نفع نایجل فاراژ تا در آلمان به نفع AfD و ... همگی در این جهت قابل تحلیل است. به عبارتی در دکترین ترامپی، تقید آمریکا به ناتو تنها زمانی معنی دارد که کشورهای عضو از حیث فرهنگی نیز کل متحدی را بسازند که به شدت نسبت به نفوذ اقتصادی، سیاسی و فرهنگی غیر، حساس باشند.
سخنان روبیو در آتن نیز از همین رویکرد تمدن گرا نشات گرفته است. روح سخنان روبیو این است که اولا، آتن در برابر سپاه خشایارشا مقاومت کرد؛ معابدش ویران شدند، اما شهر بعدها بازسازی شد. ثانیا آتن سرچشمه ویژگیهای تمدنی است که به زعم روبیو غرب را ساختهاند: جاهطلبی، شجاعت، رقابت، اکتشاف و اراده برای پیروزی و ثالثا، نتیجهگیری سیاسی معاصر، روبیو میگوید غرب امروز باید دوباره اراده ملی، قدرت نظامی، استقلال راهبردی و توان رقابت با رقبایش را در عصر رقابت قدرتهای بزرگ بازیابد.
به عبارتی در منطق تمدنگرایی تیم ترامپ، تاریخ و فرهنگ دارای وزنی عمده و قابل توجه است و این امر در کنار منطق ژئوپولتیک، فضایی را فراهم میکند که نحوه فیصله بخشی به جنگ اخیر را از فضای "فشردن یا نفشردن یک یا چند دکمه صلح" فراتر میبرد.
در فضایی که طرف آمریکایی تصمیمش را برای یکپارچه سازی هویتی تمدن غرب گرفته است، سوال اساسی که سیاستمدار ایرانی باید به آن بیاندیشد، این است که چطور میتوان ایران را در مساله تقسیم بندی "حوزه نفوذ" میان قدرتهای بزرگ، در جایگاهی قرار داد که امنیت آن در بلندمدت تضمین شود. به عبارتی جریانهایی در واشنگتن پیروز شوند که به ایده اشمیتی Großraum و امکان همزیستی قطبهای قدرت در جهان معتقدند، نه کسانی که چون فوکویاما سلطه ارزشهای لیبرال را پایان تاریخ میدانند و نه کسانی که به متاثر از هانتینگتون، به برخودهای تمدنی می اندیشند.
It sounds like Rubio is pitching Huntington's Clash of Civilizations 2.0. Instead of clash of Islam and the West, he is seeing a civilizational clash between Iran and the West. The age of Islamophobia is being replaced by "Iranophobia."
روبیو روایت خود را از آتن آغاز میکند، اما فارغ از لفاظی ها مقصد این روایت آتن نیست، بلکه اورشلیم است. در واقع در این روایت آتن فقط ایستگاهی برای عبور از تاریخ به الهیات است، جایی که جنگ فعلی، در افقی دینی و آخرالزمانی بازخوانی میشود. افقی که در آن ایران دیگر نه یک رقیب ژئوپلیتیکی یا حتی یک دشمن تاریخی، بلکه مبدل به یک شر متافیزیکی می شود، شری از جنس عمالیق در تورات، عمالیقی که در سفر خروج، نه یک دشمن عادی، بلکه نماد دشمنی است که باید بهطور کامل از میان برداشته شود.
🏅☀️ Florida gets things done!
👏 The massive 10,000-acre Caloosahatchee (C-43) Reservoir on our west coast preserves and improves the quality of life in our state.
💧 Check out the water in the reservoir getting deeper and deeper. The filling of this reservoir means we are ensuring the effectiveness of this critical infrastructure for Everglades restoration.