به نظرم هر کسی که میخواد ثابت کنه سایبری نیست، یه توییت (نه ریتوییت) با هشتگ #کیرم_تو_بیت_رهبری بزنه و پین کنه. اگه دارید به این فکر میکنید که خب اونا هم اینکارو میکنن، باید بگم چه بهتر :)
#مهسا_امینی
@Makhmal_1359 باور اینکه ج.ا برای جنایتهاش دنبال تسهیلکننده میگرده، خیلی سطحی و بیمنطق هست.
لیست جنایات رژیم رو بنویسید در یک ستون، تسهیلکننده و تسهیلگر رو هم در یک ستون دیگه.
از خالی ماندن بخش خیلی بزرگی از ردیفها برای اون ستون متوجه میشید که این حرفتون منطق نداره
اگر دنبال این هستیم که هم صدای #انقلاب_شیروخورشید باشیم و هم نگرانی و اعتراض خود به کشته شدن غیرنظامیان را بیآنکه رژیم از دغدغهمان سوءاستفاده کند، ابراز کنیم؛ شاید بد نباشد ماجرا را اینطور ببینیم:
در این یکی دو روز، بحث موافقان و مخالفان جنگ دوباره داغ شده و البته با شکاف قدیمی میان داخل و خارج از کشور هم تقاطع پیدا کرده است. اما پیش از هر چیز باید یک واقعیت ساده را پذیرفت: این جدال موافقت و مخالفت با جنگ در عمل تأثیر چندانی بر شروع یا پایان آن ندارد. جنگها با توییتها و بحثهای ما آغاز یا متوقف نمیشوند.
پس چرا اصلاً موضع میگیریم؟ چون مسئله در درجه اول اخلاقی است. میخواهیم همدیگر را بشناسیم زیرا هیچ آزمایشگاهی راستآزماتر از جنگ نیست. رفتار آدمی در جنگ همه چیز را لو میدهد. موضع گرفتن بیش از آنکه تلاش برای تغییر مسیر جنگ باشد، نوعی داوری اخلاقی و سیاسی درباره خودمان است. در چنین بزنگاههایی میخواهیم بفهمیم در موقعیتی که هم از نظر عملی و هم از نظر اخلاقی پیچیده است، کجا میایستیم و از چه دفاع میکنیم.
یکی از خطرهای اصلی در این فضا افتادن در دوگانههای سادهانگارانه است. وقتی بحث به سرعت به «موافق جنگ» در برابر «مخالف جنگ» تقلیل پیدا میکند، بخشی از واقعیت از دید خارج میشود. در بسیاری از موقعیتها گزینه سومی هم وجود دارد: میتوان همزمان از مداخلهای که هدفش متوقف کردن یک رژیم سرکوبگر است حمایت کرد و در عین حال نسبت به کشتار غیرنظامیان معترض بود. این دو موضع لزوماً با هم تناقض ندارند، اگر چارچوب درستی برای فهم آن داشته باشیم.
چارچوبی که درست پیش از جنگ به صورت گسترده مطرح شد مفهوم «مسئولیت حفاظت» یا #R2P4Iran بود. بر اساس این هنجار در حقوق و سیاست بینالملل، وقتی حکومتی خود به عامل خشونت گسترده علیه مردمش تبدیل میشود یا قادر به حفاظت از آنان نیست، جامعه بینالمللی مسئولیت دارد از جان غیرنظامیان حفاظت کند.
در چنین منطقی، حمایت از مداخله به معنای قدردانی از قدرتهای مداخلهکننده نیست. هیچ دولتی از سر لطف به نظام سرکوبگر کشور دیگر حمله نمیکند، آنها منافع ژئوپلیتیک خود را دارند. منتهی اگر مداخلهای رخ میدهد، ما باید آن را در چارچوب مسئولیت و پاسخگویی ببینیم، نه از سر لطف. ما طلب کاریم نه بدهکار.
به همین دلیل، حتی اگر کسی از اصل مداخله برای پایان دادن به یک رژیم سرکوبگر حمایت کند، همچنان میتواند و باید از نیروهای مداخلهکننده مطالبه کند که عملیات خود را به اهداف نظامی محدود کنند و از تلفات غیرنظامی پرهیز کنند. این دقیقاً همان منطقی است که در دل مفهوم R2P قرار دارد: حمایت از حفاظت از جان انسانها، نه چشم بستن بر هزینههای انسانی جنگ.
اینجاست که یک پرسش مهمتر مطرح میشود که پاسخ به آن شاید تلخ و ترسناک جلوه کند: تا کجا باید از مداخله حمایت کرد؟ پاسخ به نظر من روشن است. حمایت از مداخله فقط تا جایی معنا دارد که واقعاً در جهت پایان دادن به رژیمی باشد که عامل اصلی خشونت ساختاری علیه مردم است. اگر در مقطعی روشن شود آنچه در حال وقوع است دیگر مداخلهای برای تغییر وضعیت نیست، بلکه صرفاً جنگی فرسایشی است که قرار نیست به تغییر سیاسی منجر شود، آنوقت مبنای اخلاقی حمایت از آن هم از بین میرود.
در این میان نقش ایرانیان خارج از کشور هم موضوع حساسی است. آنها نیز فاعلیت سیاسی دارد و میتواند تحلیل و نظر خود را بیان کند. اما بایست واقعیتی ساده را هم پذیرفت: تجربه زیسته "گلهای در ظلمت" با تجربه "گلهای در غربت" یکسان نیست. وزن نظر کسی که زیر سایه خطر زندگی میکند با کسی که صبح قهوه و عصر آبجو مینوشد و نگران قرعهکشی شبانه مرگ نیست، یکی نیست. عجالتا تمام وزن برای اوست.
به همین دلیل شاید مهمترین وظیفه دیاسپورا در چنین لحظههایی این باشد که بیش از آنکه خود را جایگزین صدای داخل کند، تلاش کند آن صداها را بازتاب دهد.
البته داخل ایران هم یک صدای واحد نیست. دیدگاهها گوناگوناند: برخی از مداخله استقبال میکنند، برخی آن را پرهزینه و خطرناک میدانند و بسیاری هم همزمان امید و نگرانی را تجربه میکنند. بازتاب دادن این تکثر صداها شاید تنها کار شرافتمندانهای باشد که از بیرون میتوان انجام داد.
مخلص کلام،؛ در روزگار جنگ، موضعها بیش از آنکه سرنوشت جنگ را تعیین کنند، سرشت ما را آشکار میکنند. هنر امروز ایرانی بودن شاید این باشد که هم پشتیبان پایان رژیم سفاک و ضحاک باشیم و هم چشم بر رنج نبندیم، صدایمان پژاک دیگری باشد و هم دردمند باشیم و هم همدرد، چرا که ما غیر از یکدیگر کسی را نداریم.
صلحطلبترین و وطنپرستترینها خود مردم معترض بودند که همه کار کردن که به اینجا نرسه. به اصلاحطلب رای دادند، طوفان توییتری راه انداختند، راهپیمایی سکوت کردند، ساعت نه برای اعتراض آشغال دم در گذاشتند، اتوهاشنو به برق زدند، تریبون آزاد برگزار کردند، تحصن کردند، پول از بانک کشیدند، اعتصاب غذا کردند و هر نوع مقاومت مدنیای در کتابا پیدا میشه کردند. همه اینا رو کردند تا به اینجا نرسه. و هر دور بیشتر سرکوب کردید. راهی نذاشتید جز خشونت و جنگ. مسئول همه خسارات و تلفات جنگ خود نظامه. نه امریکا. نه اسراییل. نه مردم عادی. سرطانی شدید به جان این ملت. و درمان سرطان نیاز به جراحی داره.
دلم میخواد یک روز صبح از خواب بیدار بشم، دوش بگیرم، فرنچ تست و قهوه درست کنم، ازش عکس بگیرم و بگذارم اینجا و بنویسم Just a normal day in Iran و بعد برم سر کار.
دوست دارم بچههای ما اصلا ندونن یه چیزی وجود داشته به نام آخوند.
جدی جدی برای ما عکس بسیجی خاکمال میزارن با دو قطره خون که تحت تاثیر قرارمون بدن بگیم چه خشن… چقدر جنگ بده…
مایی که دو ماه پیش مغز روی آسفات و سرها و بدنهای شکافته و ترکیده دیدیم… اونم تو لباس بیمارستان… دست بسته…
بیا برو بساطت رو یجا دیگه پهن کن.
من تو دبیرستان یه دوستی داشتم که قد و قواره بلندتری نسبت به همه ما داشت وبهش نمیخورد مثلا ۱۶ سالش باشه.اون سالها شلوار برمودا مد بود.ما یه روز رفتیم مدرسه دیدم نیمده بعد گفتن گم شده ولی دیدن که پلیس گرفتش تو خیابون.یک هفته مکانش نامعلوم بود.مادرش رفت جلو کلانتری شهرک غرب /۱
تا وصلم بگم که من دست تمام پیکهای موتوری این شهر رو میبوسم که تو این شرایط دارن خریدهای مردم رو بهشون میرسونن، کار مردم رو راه میندازن و با این همه بمب و موشک دارن تردد میکنن. امیدوارم خون از دماغشون نیاد.
اگه یکی توییت کنه «هفته دیگه هوا خیلی گرم میشه و زمین یخ میزنه. همه باید کفش پاشنهبلند بپوشند.» چند نفر باهاش وارد بحث میشن که نه کی گفته هوا گرم میشه و یه سری دیگه میگن اگه گرم بشه دیگه یخ نمیزنه و یه سری دیگه درگیر این میشن که رو یخ پاشنهبلند پوشیدن شاید کار خوبی نباشه. از اونجا بحث درباره حق پاشنهبلند پوشیدن پیش میاد و اینکه چوب اسکی هم نیازه یا نه. این وسط یکی میره ریپلای میکنه اون پاشنه بلند تو ماتحتت.
سالهای سال در توییتر به اون نفر آخر میگفتند فحاش. در حالی که به نظر میاد تنها کسی بود که راهی مفید برای وارد مکالمه شدن رو پیدا کرده بود.
من یه دوری زدم تو تهران و خواستم بگمد اگه خونههاتون نزدیک وزارت خونههاست حتما از اون منطقه برید! با توهم مردم رو نمیزنه جون خانواده هاتون رو به خطر نندازید. حتی از این پایگاه بسیجهای کوچولو هم فاصله بگیرید اونا هم دارن میزنن
@hanahosseini81 نظر خود من شخصا این هست که آزادن طبعا، ولی کلیت مقوله دین رو انقدری مسخره میدونم که دوستانم رو از افراد مذهبی انتخاب نمیکنم. ولی اگه سوال اینه که در مبارزه با ج.ا و تلاش برای آزادی خودم رو باهاشون در یک تیم میدونم، بله میدونم، چون نشدنی نیست حتی با دیندار بودن
I am a woman from Iran. Let me tell you honestly how women like me see politicians like you in America, women who speak about freedom from the safety of Congress while sympathizing with our killers under Islamic regimes.
You stand next to the American flag, speaking about freedom. Now you launch campaigns saying, “No War With Iran.”
Now I want to introduce you to a brave Iranian woman who understood America better than you ever will.
Her name is Sara Saeidi.
Born and raised in Iran.
39 years old.
A mother of two daughters, 19 and 6.
She was shot in the head for the “crime” of peacefully protesting while wearing a sweatshirt that said MANHATTAN, with the American flag beneath it.
While you stood in Congress under that flag, she carried its name on her chest, not as symbolism for a photo opportunity but as a dream.
Three days after she was killed, her body was returned to her family only after threats and money were taken from them. They were banned from holding a proper funeral. Authorities falsified the circumstances of her death.
That is the regime you refuse to confront clearly.
She wanted the freedom Manhattan represents, the freedom to live without fear, without morality police, without a bullet in her head. The same freedom protected by the Constitution you swore to uphold.
You speak of “No War With Iran,” but you refuse to condemn the war being waged against us, the Iranian people, by the Islamic Republic.
More than 30,000 unarmed civilians have been killed.
Women blinded.
Teenagers hanged.
Mothers executed.
When American lawmakers like you reduce this reality to a partisan talking point, you do the regime’s work for it. Dictatorships thrive when moral clarity disappears and when lawmakers choose ambiguity instead of standing firmly with victims.
You call yourself anti war. But where is your condemnation of the regime’s massacre? Where is your outrage at its war against its own people? You are anti-Iranian women.💔
Peace without justice is surrender.
Your hatred of President Trump appears stronger than your love for America, stronger than your love for Manhattan, for freedom, for women’s rights. That is why you sound sympathetic to the Islamic Republic while remaining silent about women like Sara, like me, and like millions of Iranians who are victims of this barbaric regime.
You celebrating hijab day in Manhattan in beautiful New York and watching women get killed in Iran for not wearing hijab.
I dare you to share the picture of Sara, and say no to the war being wage by Islamist terrorist on us, Iranians.
نه امیدی به جمهوریخواههای اپوزوسیون هست، نه امیدی به پهلوی هست، نه امید به حرکتی از سمت آمریکا
عمرمون توو مذاکرات این شر مطلق با دنیا گذشت و هیچکس به فکر ما نیست و متاسفانه سرنوشتمون در دست خودمون نیست.
در نا امیدی هزارم، صد هزار حتی ...
@mosaferehgharib مرز خدعه کردن پیش و پس از قدرته. هنوز که پیش از قدرته همه شفافن و یه حرف رو میزنن. بعد از اون مرز هست که آدما تغییر میکنن. البته منی که اینو دارم میگم هم طبعا نمیدونم پهلوی خدعهای میکنه یا نه و اصل بر برائته