اما تو عزیزم!
نه قایقی ساخته بودی، نه سازی در دستت بود و نه ترانهای بر لبت. نه تولدی که کسی برایت گرفته باشد. نه فیلمی از موتورسواری نه لحظهای از رقصیدنت؛ گویی زندگی پیش از آنکه به تو برسد، از کنارت گذشته بود.
از تو، چیزی نماند جز چند عکسِ تکراری، یادگارِ یکبار سفر به شمال.
@Dr_Gambler من بعد از چهارسال مهاجرت هنوزم میترسم، حتی بیشتر از روز اول :)
بیا تو دلش تو اولین نفری نیستی که این مسیرو رفته.
هیچ وقت مهاجرت آسون نمیشه، حتی بهش عادت هم نمیکنی، ولی وقتی میدونی کار درستیه انجامش بده.
تو گروه شهر جدیدم آدما میان باهم حال و احوال میکنن و واسه هم آهنگ میفرستن. گوگولیا :)
و این وسط، منی که به سلیطه بازی و گیس و گیس کشی و دعوا تو گروه عادت کردم :)
@Nikki1020315 مشکل فقط خونست؟
محل کار، مترو، گاها اتوبوس و ترم ها حتی رستوران و بار ها که کولر روشن نمیکنن چی؟
بی مزگیش دقیقا کجاشه؟
وگرنه که بله پول هست و کولرم واسه خونه تهیه میشه
یه بُتی ازش ساخته بودن که
واااای، امروز انگشتر جنگ دستش کرد!
وااای امروز ایستاده سخنرانی کرد!
وااای امروز کلاش دستش گرفت!
وااای امروز پرده پشتش قهوهای بود!
آخرسر انتقامشو با یه مشت یونجه عوض کردن !