دوستم و پارتنرش اومده بودن خونهم، یه خونهی ۴۱ متری، هرچی گفتم توی اتاق بخوابید گفتن نه، صبح پاشدم دیدم توی هال در حال سکسن، رفتم حموم، یکساعت موندم، اومدم بیرون دیدم هنوز ادامه داره و خلاصه تا یک ظهر طول کشید.
سه روز کامل این وضعیت ادامه پیدا کرد و بعد؟ باهاشون قطع ارتباط کردم.
@manas25652 دقت بفرمایید که ننوشتم سه روز در حال سکس بودن؛ نوشتم سه روز این وضعیت ادامه داشت، و من از روز دوم میزدم بیرون از خونه اما در زمانهایی که متاسفانه خونه بودم خیلی چیزها دیدم و شنیدم.
@Behzadx4 تقریباً اصلا نخوابیدم، سه روز جهنمی واقعی، صبحها به بهونهی خرید میزدم بیرون و تا عصر یه جوری خودمو سرگرم میکردم و برنمیگشتم، چون تعطیل رسمی هم بود جای خاصی نمیشد رفت، عصر و شب اما مجبور میشدم برگردم خونه :(
@Mayb9898 سنم کم بود که مستقل شدم و خونه گرفتم، اون اوایل زیاد مرزگذاری بلد نبودم. این دو نفر هم دوستم بودن و به اسم اینکه میخوایم تولدت رو باهات جشن بگیریم اومده بودن خونهم، خیلی برام طول کشید تا هم مرز داشتن رو یاد بگیرم هم دوستامو با منطق و عقل بیشتری انتخاب کنم.
اگه یه زن بگه بدنشو دوست داره و بگه هرگز نمیخواد بچه دار بشه عرتون میره هوا
حالا یه زن بچه دار بشه و بدنش دچار تغییر بشه فرق نمیکنه بازم عرتون میره هوا
در هر صورت صدای عرعرتون میاد
واقعا نیاز دارم زمانِ پایان یافتن پیشامدها رو بدونم.
تعلیق داغونم میکنه، ناآگاهی از پایان چیزها برام حسی مشابه مرگ رو تداعی میکنه.
کاش میشد حتی زمان پایان حیاتم رو بدونم.
این چیزها تا کِی قراره مکرر بشن؟ وای وای وای.
از دمدستگاه زنونه متنفرم؛ یا پریوده یا پیاماس یا تخمک، عفونت، تنبلی، کیست، کوفت، زهرمار.
کارای پزشکی هم یکی از یکی گهتر؛ پاپاسمیر ناخوشایند و دردناکه، باز سونو شکم و واژینال کمی قابل تحمله ولی سونو سینه روانم ر بهم میرزه، برای مامو که اصن ممه کافی ندارم.
خو من رحم نمیخوام:((