چیزی که بین ما پیوند و الفت ایجاد میکنه فکر و احساسه نه حضور فیزیکی. شاید با خوندن نوشته های یک نفر که هم زبانت نیست یا حتی نویسنده ای از قرنها پیش حس کنی چقدر بهت نزدیکه اما این حس رو به کسانی که کنارت هستن نداشته باشی.
آدمها چیزی بیش از حضور فیزیکی و این عمر کوتاه هستن.
هر تصویری که از دیگری میسازیم، نهایی و کامل نیست. گاهی رفتاری میبینیم که با برداشتی که از او ساختیم جور درنمیاد؛ اما این ناسازگاری حتماً گذشته رو باطل نمیکنه و نشانهی تزویر یا افتادن نقاب نیست، فقط یادآوری میکنه که دیگری همیشه فراتر از روایتیه که ازش ساختیم.
@hacolhavel جالبه که این باور عامیانه با بعضی نقشمایههای هنر ایرانی هم همخوانی داره. مثلاً دو طرهٔ آبی کاشیکاری ورودی مسجد شیخ لطفالله که از بالای طاق مثل دو گیسو پایین اومدن.
آپولئوس از قالب سفر یک خر، ساختار افشاگرانه و طنزآمیزی برای نقد جامعه زمانهش ساخت.
این اثر بعدها منبع الهام بزرگی برای ادبیات جهان شد؛ از دکامرون بوکاچیو و آرکادیای سر فیلیپ سیدنی تا دن کیشوت سروانتس، مسخشدن شخصیت باتم در رویای شب نیمه تابستان شکسپیر و مسخ شدن پینوکیو به الاغ.
متامورفوسیس (مشهور به خر زرین) نوشته آپولئوس، درباره لوسیوس، مردیه که به دلیل کنجکاوی در جادو تبدیل به خر میشه. در دوران خر بودن رنج و تحقیر زیادی متحمل میشه؛ اما زشتیها، رذائل و واقعیت برهنه آدمها رو هم از نزدیک میبینه. درنهایت با کمک الهه ایسیس به شکل انسانی برمیگرده.
@Willbound_S اول یکموجود جسمدار بود بعد یک توده بیشکل شد... شاید در ذهن من از یک دشمن بیرونی و مشخص، تبدیل شد به چیزی پیچیدهتر و مبهمتر. آدمها گاهی از بخشهایی از خودشون یا احساسات یا خاطرات یا حتی از نیازهاشون میترسند.
عصرها رو دوست دارم؛ نه شور آغاز صبح رو داره و نه قطعیت تاریک شب. عصر آستانهست، نور مورب خورشید روی دیوار حرکت میکنه و گذر زمان مرئی میشه.
کنستانتین کاوافی در شعر «آفتاب عصر» مینویسه: ساعت چهار بعدازظهر از هم جدا شدیم، فقط برای یک هفته...
و بعد آن هفته، به ابدیت تبدیل شد.
@matrioshkatic میدونی قبلا فکر میکردم چرا با اینکه بهش فکر نمیکنم، اسمی ازش میبینم یا اشارهای بهش میشه یه حس یخ کردن و سرما بهم میده؟ انگار بدن گاهی چیزی رو به یاد میاره که ذهن فراموش کرده.
بهرحال تمام شدن الزاماً به معنای بیاثر شدن یک تجربه نیست.
مجسمه نبرد سنت ژرژ و اژدها شبیه به مجسمه نبرد گرشاب و اژدهاست. ژرژ در ارتش خدمت میکرد و در حال گذشتن از شهری متوجه میشه هر روز مردم یک جوان برای قربانی شدن پیش اژدها میفرستادند. همون روز قرار بود شاهزاده قربانی اژدها بشه که ژرژ اژدها رو میکشه و لقب مقدس میگیره.
بارها بهم گفتند آرام و باحوصلهای، اما فکر میکنم ویژگی غالبم بیحوصلگی و کلافگیه.
فقط نمیخوام این بیحوصلگی به رفتارم با دیگران آسیب بزنه و کلافگی به تندی یا کمطاقتی تبدیل بشه.
آرامش بیشتر از اینکه یک ویژگی ذاتی باشه، انتخابیه که در رفتارم با دیگران دارم.
@sana_gb95 مسئله ترسناکتر بودن نیست، تلختر بودنشه. اینکه یک الگوی تحقیر میتونه انقدر در زبان و فرهنگ جا بیفته که حتی توسط کسانی که خودشون هم از پیامدهاش آسیب دیدند بازتولید بشه.
این روش امروز غیرعلمی و خطرناکه؛ گرچه ایدههای اوژنیک گالتون بعدها در نازیسم به عقیمسازی و نسلکشی رسید.
گالتون در انگشتنگاری مدرن و آمار در زیستشناسی هم نقش داشت؛ جالبه که منطق استخراج الگوهای مشترک از نمونههای مختلف در الگوریتمهای تشخیص چهره و تولید تصویر AI هم دیده میشه.
فرانسیس گالتون (پژوهشگر وراثت قرن ۱۹) تکنیک عکاسی ترکیبی رو ابداع کرد. گالتون عکس چهره چندین نفر مثل مجرمان یا مبتلایان به یک بیماری مشترک رو روی یک نگاتیو ترکیب میکرد. نتیجه این بود جزئیات منحصربهفرد چهره محو میشد و فقط ویژگیهای مشترک باقی میموند و یک «چهره میانگین» میساخت.
این فیلم فقط یک قصه نیست؛ یک موقعیته.
با دیالوگهای کم و سکوتهای طولانیش، جاهای خالی رو به تماشاگر واگذار میکنه تا با چیزی که هنوز درونش به پایان نرسیده پر کنه.
A Ghost Story -2017
موضوع اندونیم و اگزونیم برام جذابه؛ اینکه مردم یک کشور چه نامی برای سرزمین خودشون به کار میبرن و دیگران با چه نامی میشناسنش.
قرنها در اروپا، ایران با نام Persia (برگرفته از منطقه تاریخی پارس) شناخته میشد.
هر اسم میتونه روایتی از تاریخ، هویت، سیاست و رابطه یک ملت با جهان باشه.