همه انقلابهای مدر�� علیه همین ایده بودن که انسانها با خون و خاندانشون ارزشگذاری بشن،
بعد پهلویچیها دنبال اینن که برگردن به قرونِ وُسطا و ارباب رعیتی زندگی کنن.
لشکرِ چاپلوسهای بیمغز! :)))
حکومتی که ساقط نشد ولی زخمیتر و تندروتر شد، تخریب صنایع بنیادی کشور و زیرساختهای خدماتی، افزایش بی سابقه اعدامهای انتقام جویانه، گسترش بیکاری، تورم لجام گسی��ته، اقتصاد نابسامان جهانی ... پیشگوییهایی که مو به مو به واقعیت پیوستند، ناشی از این نبود که مخالفان جنگ، کارشناسان، و نهادهای نظامی و اطلاعاتی غرب فالگیر یا غیبگو بودند. آنها بر اساس نگاه به دادهها به این نتیجهگیریها رسیدند نه بر اساس امیال و آرزوهای شخصی و رویافروشی.
ترامپ این ویدیو رو گذاشته
بوی آغاز دوبارهی آتش میاد
از سوی دیگر وطنفروشان افتخار کنند که چطور تبدیل شدن به پروپاگاندای مشروعیت حمله به ایران- مبارکتان باد این ننگ ابدی
تعریف کتابی #ایجاد_مشروعیت برای جنگ رو در این پست ترامپ شاهد هستیم. دیگه نگید #عاملیت نداشتیم ها. اگه تظاهراتهای این چنینی رو میرید مسئولیت دارید در قبال جنگ.
/من، به عنوان مادری که فرزندش را در راه آزادی از دست داده، هرگز اجازه نمیدهم شما برای آیندهی کشورم تصمیم بگیرید.
فرزندان ما برای این نرفتند که جای ظلمی با ظلمی دیگر عوض شود. آنها اگر ��مروز بودند، در کنار مردمِ هم علیه شما میایستادند؛ هم علیه ستم داخلی، و هم علیه تجاوز./
دوستان طرفدار هیچ سیاستمداری نباشید. یک چارچوب ارزشی و اخلاقی داشته باشید. افراد و نظرات رو در اون قرار بدید و نقد کنید. با طرفداری ناخواسته مغزتون اشتباهات اون فرد رو توجیه میکنه. یا به خاطر سرمایهگذاری عاطفی چشمتون رو روی خطای فرد میبندید.
بخشی از آنچه ایران در ماهشهر و عسلویه از دست داد.
از کار انداختن زیرساختهای پایه و صنایع مادر یک کشور یعنی کاهش درآمد ملی، اختلال در زنجیرههای تأمین، بیکاری، تورم، قحطی و فقر.
محیط زیست برای یک ملت فقیرتر و محتاجتر به نان شب و نگران بقا یک اولویت نخواهد بود.
#پتروشیمی
تکرار ۳۲ و ۵۷، همان بهانه همیشگی: ما عاملیت نداشتیم، قربانی سیاستهای قدرتها بودیم.
عدم پذیرش اشتباه و فرار به جلو از خصیصههای فرهنگ ماست.
عاملیت داشتیم چون #زن_زندگی_آزادی را سرنگون و به جاوید شاه سقوط کردیم.
اگر عاملیت نداشتیم پس چرا رضا پهلوی بارها به اسراییل سفر کرد، هدفش چه بود؟ آب شیرینکن برای ایران؟
چرا در ماه ژانویه درچند نوبت از ترامپ خواست مداخله نظامی کند؟
عاملیت نبود؟
مگر وقتی حملات آغاز شد نگفت "این یک مداخله بشردوستانه است".
چند روز قبلش رویارو��ی مردم با حکومت را جنگ خوانده بود.
میگویید ما هیچگونه عاملیتی نداشتیم و طرح از قبل ریخته شده بود. واقعا؟ بدون هیچگونه عاملیتی خواهان بمباران کشورمان شدیم؟ هیچ نقشی نداشتیم اما برای تشویق ترامپ و نتانیاهو در پایتختها خوشرقصی کردیم و هنوز با پرچم اسراییل در خیابانها پرسه میزنیم؟
مگر عاملیت شاخ و دم دارد؟ حمایت ما از جنگ به آن مشروعیت بخشید. این عاملیت نیست؟
۲۴ ساعت پروپاگاندای تلویزیونی برای "عملیات آمریکا و اسراییل در حمایت از مردم ایران" عاملیت نیست؟
اگر عاملیت داشتیم چه میکردیم؟
همانگونه که به عامل اصلی این سرنوشت شوم که جمهوری اسلامی است هیچ امیدی نیست به رضا پهلوی هم به عنوان بزرگترین عامل جلوی راه پیشرفت ایرانیان به سمت دموکراسی هم امیدی نیست.
این جنگ بالاخره پایان خواهد یافت و وقتی گردوخاک فرونشست خواهیم دید در چه وضعیتی هستیم اما الان وقتش است تا به جای حمله به طرف مقابل و سرزنش کردن خارجی سهم خ��د را بپذیریم و گام اول به سوی رهایی را در این راه ناهمواری که در پیش است، برداریم.
اکنون که پس از یک ماه دوری و قطع ارتباط، فرصتی کوتاه و مستعجل پدید آمده و نزدیک است دوباره مجال سخن نباشد، این چند خط را مینویسم تا در تاریخ و خطاب به بیوطنان به یادگار بماند:
گفتم «بیوطنان»، زیرا وطنفروش چیزی به نام «وطن» داشته است، اما بیوطن حتی آن را هم نداشته، مرتبهای پایینتر از وطنفروش است؛ چیزی شبیه نسبت فیل و خر در تم��یل مولانا: فیل خواب هندستان میبیند، زیرا زمانی در آنجا بوده، و خر حتی رویای آن را هم ندارد، چون هیچ نسبتی با آن نداشته است:
«پیل باید تا چو خسپد او ستان
خواب بیند خطهٔ هندوستان
خر نبیند هیچ هندستان به خواب
خر ز هندستان نکردست اغتراب!»
و اما خطاب به این جماعت: چنان به کارتان گرفتند و دستآموزتان کردند به جادو و شعبده، که چاره را جز در ارادهٔ لوطی خود ندیدید و جای دوست و دشمن را نشناختید. بر چیزی که باید سوگوار باشید، هلهله کردید؛ و بر چیزی که باید مفتخر باشید، سیاهروی شدید. ندانستید که ایران، جان است؛ و اگر جان نباشد، هیچ چیز برجا نمیماند و صورت نمیبندد.
هر که «بیدارباش!» گفت، چون رندان زرخرید، سنگش و هر که زنهارتان داد، چون مار غاشیه، نیشش زدید. سر و ته این قبای بیآبرویتان یک کرباس بود:
یکی نقش تاج و تخت داشت، دیگری لچک سرخ خواهر مریم؛
یکی با خون و تبار آریایی و سلام هیتلری، دیگری با نقلقول جملات قصار جانلاک؛
یکی با فیگور مجسمهٔ آزادی، دیگری با لولهٔ اگزوز؛
یکی در شمایل مجری یا تحلیلگر رسانهٔ به اصطلاح آزاد که هر روز وعدهٔ قطعی «این هفته» میداد، و یکی که چون نوسترآداموس، با برچسب عالم سیاست، از «تهاجم باشکوه» میگفت؛ و آن دیگری، دکان نفی خشونت خود را با شمایل گاندی آنقدر باز نگه داشت تا حمایت از تهاجم و جنگ را به ثمنبخس بفروشد.
جملگی این تباهکاران در عاقبت، شبیه شغالیاند که در خم رنگرزی افتاده و به توهم طاووس شدن گفت:
«این منم، طاووس علیِّن شده!»
حاشا که از شما باشم، ویحک که عابری باش�� در کویی که بوی شما در آن پیچیده باشد. شرمم باد اگر واژهای، حتی هجایی کوتاه از آنچه لقلقه زبان شماست زمزمه خیال نهانم باشد.
خدای را صدهزار بار شاکرم که اگرچه به خون جگر، شاهد این روزها بودم و به چشم دیدم که ماجرای حیلهٔ سامری با صوت دلفریب، آن هم از حنجرهٔ گاو زراندود، جماعتی را فریفت، نسبت نزدیکی به واقعیت دارد و چون زهر مکرر است. و خدای را شاکرم که منتهای تجلی این طایفه را دیدم:
چون طبل پرصدا بودند، اما درون تهی، مدعی اما طفیلی، و اَلمِنّة لله که اکنون تَشتْ از بامشان چنان افتاده که یا در تقلای اخفای هذیانهای دیروزند یا در پی اِمحای تردامنی امروز و یا صد وصلهی با شعبده به خرقه آلودهشان در فردا.
ایران عزیز – برخلاف هرزهگوییها و بدخواهیها – به لطف سینههای سپر و جانهای پاک، تاکنون مانده و باز هم خواهد ماند. خداوندگاران ذوالاکتاف این بردگان، فاش میگویند:
«این کینهای دوهزارساله است»، «ملتی را از ملت بودن میاندازیم»، «به عصر حجر باز میگردانیمتان»؛
و ننگ این جملاتِ ��رن بیستویکمی(!) که نسب از یاسای چنگیزی میبرد در قضاوت آیندگان، بر پیشانی آنان داغ خواهد شد.
مردمان این سرزمین که دستشان به تاول تقلای آزادی مجروح و امانشان به گردنکشی تتاران بریده شده، بدون یاری شما و با وجود ریشخندها، نشانهدادنها و بوسههای یهوداوار شما، به نام یا ننگ، بر زخم نمکسود یا جگرِ پارهشان صبورند و آنچه میخواهند را به قوت بازوی خود و نه تقلای بوسه بر اسافل دیگری یا مویه بر نعش متجاوز، بدست خواهند آورد؛ زیرا میدانند:
از آن پرنده که بر شاخسار لانه کرده، تا آن درخت که ریشه دوانده، تا آن زمین که حیات را پرورانده، از آن پل تا کارخانهٔ فولاد، از کودک معصوم مینابی تا لر برنو به دست بختیاری،
همه ایرانند و ایرانیاند.
ایران اینهمه است، و اینهمه که باشد، فردا هم هست؛
به خشتِ افتاده و درد در استخوان مانده، یا خون دلمهبسته، یا خاطرهٔ تلخ خیانتها و وقاحتها، یا شیرینی عبرتها و شناختها، اما هست.
ایران… هست و خواهد بود.
حماقتِ نظام پادشاهی در ایران را میتوان در همین یک توییت دید 👇🏻
ایران کشوری است پر از زنانی فوقالعاده: پزشکان، مهندسان، اساتید دانشگاه، زندانیان سیاسی و…
اما در نظام سلطنتی، هیچکدام از آنها نمیتوانند به بالاترین مقام کشور برسند. این جایگاه به یک سوشالایتِ متولد آمریکا میرسد که هیچ دستاوردی در زندگیاش نداشته و تا همین چند ماه پیش، شبکههای اجتماعیاش پر از ویدیوهای مهمانی در کلابهای مختلف جهان بود. فقط بهخاطر «ژن برتر».
من در همین حد موفق شدم به نت وصل بشم،از تمام هموطنان شریف و آزاده ام در خارج از کشور تقاضا دارم این صدا که صدایی از درون ایران است را به گوش تمام جهانیان برسانید
«مردم ایران برای جنگ آفرینان هورا نمیکشند و یک صدا خواستار پایان این جنگ ویرانگر و بیهوده هستند»
صدایی از داخل ایران
این روزها از خارجنشینان جنگطلب زیاد میشنوم که «حالا انگار ترامپ به حرف ما حمله کرده».
پاسخ سادهاش اینه که اگه به حرف شما نبود، پس چرا اینقدر تلاش کردید و دو ماه تجمع کردید و رسانه و سوشالمدیا رو قبضه کردید برای درخواست جنگ؟
اما بذارید پاسخ مفصلتری به این مغلطه بدم.
Remember when the monarchist section of the Iranian diaspora actually believed Trump and co were coming to save their country and were cheering on this war?
نه «ما»یی وجود داره و نه کاری که شما کردید «اشتباه» بوده. «شما خیانت کردید»شما برای همین بمبهای نهصد کیلویی به یک جانی اسم و رسمدار یک دشمن بشریت، التماس کردید. شما کم از اهریمن ندارید. دستانتان تا ابد آلوده به خون است و نفرین ایران گریبانگیرتان. سیهروهای ابدی.
این ۵ دقیقه و خردهای، شاید شرافتمندانهترین چیزی بوده که از این شبکه دیدهام.
"جنگ درخواستی نداریم...منوی رستوران نیست...که بگوییم نیمپز میخواهیم، برشته میخواهیم...نه...همهاش با هم است."
آفرین محمد رهبر.
کاش روزی بگوییم، آفرین کامبیز حسینی، آفرین فرداد فرحزاد، آفرین...
یک متن طولانی و نالازم دیگر. اگر حوصلهاش را ندارید، کاملاً حق دارید.
جمهوری اسلامی میگوید: جنگ رمضان.
ایران اینترنشنال میگوید: عملیات نظامیِ (ماندهام چرا پیشدستانهش را یادشان رفته اضافه کنند) آمریکا و اسراییل در حمایت از مردم ایران.
بیبیسی میگوید: جنگ آمریکا و اسراییل با ایران.
و مردم فقط میگویند: جنگ.
حالا بخشی از همین مردم معتقدند که جنگ امریکا و اسراییل با جمهوری اسلامی است و نه ایران. اشتباه هم نمیگویند، اما این همهی حقیقت نیست.
بنده بارها گفتهام که زمینهی حمله و جنگ را سالها پی�� (از همان روزهای اول انقلاب) گفتمان محو اسراییل و غرب ستیزی جمهوری اسلامی فراهم کرده بود، تا جاییکه در میانهی دفاع مقدس مردم در جنگ عراق و ایران عدهای از فرماندهان سپاه میخواستند جبهههای جنوب و غرب را رها کنند و به لبنان و فلسطین بروند تا مستقیماً با اسراییل بجنگند. هرچند روحاله خمینی با جملهی معروف «راه قدس از کربلا میگذرد�� مانعشان شد و حالیشان کرد که فعلاً باید تکلیفمان را با عراق مسلمان روشن کنیم. با این عطش سیریناپذیر برای مقابله با اسراییل و فریادهای حنجرهستیز مرگ بر امریکا این تقابل گریزناپذیر بود؛ اما بپذیریم که فردای تاریخ فقط مینویسند: حملهی امریکا و اسراییل به ایران. همانطور که میخوانیم حملهی اعراب به ایران، حملهی مغول به ایران، حملهی اسکندر به ایران، حملهی روس به ایران و ... و تقریباً مطمئنم خیلی از ماها در لحظهی پرسش احتمالی، نمیدانیم در آن حملهها کدام سلسله به ایران حکومت میکرده است. که اگر بدانیم هم نمیگوییم، حملهی اسکندر به هخامنشیان یا حملهی مغول به خوارزمشاهیان و …
همیشه تکرار کردهام که جمهوری اسلامی، ایران را مصرف کرد. شکی نیست که اگر سعادت هر کشور و ملتی بهپای سیستم حاکم نوشته میشود، گناه ویرانیهای بزرگ زیرساختی مثل محیط زیست، بحرانهای فرونشست زمین، آب، هوا، از بین رفتن آثار فر��نگی و باستانی در اثر عدم رسیدگی و از آن بدتر مرمتهای ابلهانه با حاکمیت بوده و از همه مهمتر در حوزهی فرهنگ تبدیل و تقلیل ملت به امت و شهروند به رعیت که تازهترینش این روزها در تبلیغ مفهوم صدراسلامی «بیعت» جلوهگر شده، از آسیبهای جدی وارد شده به کشور توسط ایدئولوژی حاکم بر ایران است و دریغا همهوهمهی اینها بدون پذیرش کمترین مسئولیت (و به بهانهی تحریمها، کارشکنیها و دشمنیهای خارجی) اتفاق افتاده است؛ امّا اگر ایرانی وفادار به میهن و موافق جنگ هستیم و معتقدیم حمله، فقط به جمهوری اسلامی است، صادق باشیم و بپذیریم که داریم با کلمات و مفاهیم بازی میکنیم. یادمان نرود آنچه در این جنگ «احتمالاً» فروبپاشد، «جمهوری اسلامی» است، ولی «قطعاً» ایران است که دارد ویران میشود. بخش عمدهای از گذشتهی پرافتخار ایران قابل بازسازی نیست؛ ایران آشپزخانه و حمام عمه خانم هیچکداممان نیست که سقفش نم داده یا کاشیهایش ترک خورده باشد، که میشنویم: «دوباره بهترش رو میسازیم». به عقدهی حقیر، این دوباره و دوبارهها رویاهای شیرین ولی شوربختانه غیرممکنی هستند.
به مدت یک ماه تا دهان باز میکردیم، میگفتند «راهحل شما چیست؟»
وقتی میگفتیم راهحلی جز مقاومت مدنی در امتداد «زن زندگی آزادی» وجود ندارد، میگفتند «این راهحلی واقعگرایانه نیست، انتزاعی و نشدنی است، زمانبر است.»
دستاوردهای جنبش مهسا را یادآوری میکردیم، میگفتند
۱/۹