مطلبی بسیار مهم برای حفظ جان جوانان ایران:
اعتراضات سال گذشته مهسا، بسیار حکومت رو به زحمت انداخت و تمام کشورهای جهان رو غافلگیر کرد.
دلیل اصلیش این بود که مثل ریزش ها و صعودهای بازارهای مالی، غیرقابل پیش بینی، بدون برنامهریزی و ناگهانی بود.
اعتراضات وقتی قدرتمند هستند که در زمانی به شکل ارگانیک رخ میدهند که «هیچکس» انتظارش رو نداره.
وقتی که یک محدوده زمانی مشخص از قبل قول و قرار گذاشته میشه، به دلیل پیش بینی پذیری، به راحتی به میدان هزینه برای مردم عادی تبدیل میشه.
ابزارهای کنترلی تکنولوژیک و ساختار کلاسیک امنیتی، برای اعتراضات از قبل برنامه ریزی شده و پیش بینی شده، لحظه شماری میکنه تا مثل یک صیاد که تو دریا تور انداخته، بره برای شکار.
وجه شباهت اعتراضات ۹۶، آبان ۹۸ و پاییز ۱۴۰۱، ناگهانی، بدون برنامه ریزی قبلی و ناشی از جرقه های کنترل نشده رفتار جمعی در یک سیستم پیچیده انسانی بوده. به همین دلیل تاثیر چشمگیر داشتند.
اما در عین حال، ساختار سرکوب نیز، هربار داره بیشتر یاد میگیره.
این ها هیچکدام به معنی نقض تحلیل «تا ۱۴۰۸» من نیست.
بلکه من فکر میکنم در این سیستم انسانی پیچیده، تریگرهای متعددی بر مبنای بحران های حاضر مختلف هستند که مستعد انفجار ناگهانی هستند.
در گذشته و در رساله رستگاری نوشتم و قبلا هم متعدد جاهای مختلف گفتم که اعتراضات بعدی ممکنه حتی با افزایش قیمت بنزین هم رخ نده اما از یک نزاع ساده خیابانی به یک سلسله اتفاقات دامنه دار منتهی بشه.
زمانی که همه افراد جامعه انتظار وقوع چیزی را طبق برنامه از پیش تعریف شده دارند، ناخودآگاه دچار نوعی از تصمیم گیری میشن که «حالا بقیه که هستند این سری من نباشم». مثل زمان هایی که داخل یک گروه شغلی یک وظیفه رو بدون تعیین مسئولش میگذارید و نهایتا هیچکس انجامش نمیده چون فکر میکنند دیگری هست که انجام بده.
مثال دیگه اش اینه که افراد با خودشون فکر میکنند اگر شب مسافرت رو شروع کنند، جاده ها خلوت تره، عده ای هم فکر میکنند که دیگران هم اینطور فکر میکنند پس نتیجه میگیرن همان روز به جای شب سفر کنند. نتیجتا دائما واقعیت روی صحنه تغییر میکنه.
ساختار سرکوب این روزها لحظه شماری میکنه، حالا که آماده است، مثل تئوری پادشکننده نسیم نیکلاس طالب، برگها و علف های خشک جنگل رو الان قبل از انبار شدن بسوزونه. چرا که الان براش آماده است.
درحالی که اگر چنین فراخوان هایی نباشه یا بهش بها داده نشه، انرژی انباشته در بلند مدت، زمانی که یک تریگر شبیه حرکات جمعی پیش بینی نشده مردم در بازارهای مالی، ناگهانی رخ بده، سیستم سرکوب «که نمیتونه ۲۴/۷ با ماکسیمم توان حاضر و آماده بمونه» غافلگیر بشه مثل باقی موارد.
من همه کسانی که فراخوان های «پیش بینی شده» میدهند و درون آن میدمند را بخشی از دوگانه همکار ساختار سرکوب و یا کاسبان خون جوانان مردم میبینم. بخش دیگری هم هستند که با احساسات بدون عقل و با هوش کم، به این دو گروه کولی میدهند.
من معتقد به اتفاقات ارگانیک و خودجوش ناشی از تریگرهای یک سیستم پیچیده معیوب هستم.
همانطور که تحلیل گران اقتصادی بر اساس متغیرهای کلان، نسبت به تکنیکالیست ها موفق ترند، در این زمینه هم کسانی که نگاه کلان نگر دارند، تحلیل و عملکرد نهایی موفق تری خواهند داشت.
فراخوان های از قبل پیش بینی شده و قابل برنامه ریزی، به پادشکننده شدن ساختار سرکوب کمک میکند و به اصطلاح، آن ها را واکسینه میکند و توانمندی آن ها را در وقایع ارگانیک پیش بینی نشده و ناگهانی، بالاتر میبرد.
هیچکاری نکردن و صبوری، در بسیاری از موارد، ارجح است به اینکه «حتما یه کاری بکنیم که صرفا کرده باشیم»
قدر من رو بدونید اگر ایران رو دوست دارید. فحش دادن و حمله کردن به من ساده است. من سعی کردم آخرین چراغ های روشن منطق و عقلانیت برای ایران باشم فارغ از احساسات و کینه ها. چه مردم هستید و چه حکومتی و امنیتی، چیزهایی که من مینویسم، فقط و فقط برای ایران و مردم ایران است و بس.
گاه حیرتزده میشم از اینکه اکثریت مردم هنوز معتقد هستند که عدل و کارمایی در کار جهان هست..
چطور میشود انسان اینهمه را ببیند
تاریخ را بخواند، اخبار را بخواند
زندگی خود را ببیند
و به عدالت و کارما در طبیعت باور داشته باشد!!!
چقدر یک انسان میتواند کم هوش و پرت باشد..
والا نمیفهمم این داستان کارما کارما که راه انداختین (شوخی که میگیم کارما با اینکه انقدر جدیش گرفتین فرق داره واقعا!) با ابلفضل بزنه به کمرت چه فرقی داره
یکیتون پرسید که واقعا این فک و فامیلاش شاید اتفاقا خیلی گاو و بیشعور بودن که این ادم ازشون فرار کرده؟ همه ی مادرا خوبن؟
منحیثالمجموع انسان موجودی گرسنه است، یا شکمش قاروقور میکند یا مغز و پوستش؛ مدام خالی و محتاج میشود و باید پر شود. او همانطور که گرسنه غذا میشود، گرسنه ادبیات میشود، گرسنه هنر، گرسنه موسیقی، حتی گرسنه نوازش میشود.
این جغرافیا حتی حق ریدن به زندگی را ازت میگیرد. میفهمی؟ ریدن! خندهدار است! میخواستم خودم آنجور که دوست دارم زندگیام را به گه بکشم، نهاینکه سیاست زندگیام را به گه بکشد.
«در تمام بالا و پایین خیابانها مردم درد میکشند
آنها با درد میخوابند
با درد از خواب بیدار میشوند
حتی ساختمانها درد میکشند
پلها،
گلها درد میکشند.
و هیچچیز قرار نیست آنها را، ما را، خلاص کند
درد مینشیند، درد غوطهور میشود، درد منتظر است، درد هست.»
- بوکوفسکی
به من یک کتاب هدیه بده؛ کتاب مورد علاقه خودت رو. زیر اون قسمتهایی که باعث میشه احساساتت زنده بشه خط بکش. کنار جملاتی که لبخند روی لبت میاره ضربدر بزن. کلماتی که باهاشون گریه کردی رو به من نشون بده.
همه آرزوی من اینه که تو رو سطر به سطر بخونم و بشناسم
لابهلای درد قدم برمیداری. آنقدر درد وجود دارد که میتواند تو را وسط خیابان به گریه بیندازد. واقعاً ممکن است لحظهای بعد مانند کودکی وحشتزده و گریان روی زمین بنشینی.