اخه باهام بدر رفتاری نمیکرد
همیشه بود. مهربون بود. اروم بود. منو تا عمیق ترین لایه های شخصیتیم میشناخت. حواسش به ناراحتیم، خستگیم، فشارهای روم بود
چجوری همچین ادمی رو میشه فراموش کرد؟
دیگه پذیرفتم که تا اخر عمر قراره بهش فکر کنم.
این رو اینجا مینویسم که برای خودم بمونه.
تکتک پروازها رو هم ببندن، جواب ایمیلهام رو هم ندن، کشورها هم یکییکی تراولبن بذارن،
تا وقتی یک کشور نرمال، ایرانی مهاجر میپذیره، من ناامید نمیشم. تا وقتی جفت دست و پام رو قطع نکردن، برای رفتن از اینجا تلاش میکنم.