جالبه وقتی دور میز شام هر کسی حقیقت رو یه جوری میبافه که تهش یه تصویر کاملاً متفاوت از یه اتفاق ساده میسازه... انگار یه تار رو اشتباه میکشی و کل فرم عوض میشه 🫠 ولی خب هر چی میگم گوش نمیدن #خانواده
بعضی از این توصیههای اقتصادی که همه جا میبینیم، هر چی بیشتر بهشون فکر کنی کمتر به درد میخورن. مثلاً این ایده که میشه با یه نظم خشک و سختگیرانه جلوی تمام هزینههای پیشبینی نشده رو گرفت؛ انگار زندگی اصلاً قرار نیست غافلگیرمون کنه
توقعهای ساده
🙄💀
وقتی از مامان میپرسم اون وسیله کجاست و میگه «همونجاست»، ولی تا سه بار کل خونه رو میگردم و نیست
بعد خودش میاد و دقیقا همونجایی که من گشتم از روی میز برش میداره
:))))
راستش هنوزم وقتی یه دفترچه یادداشت قدیمی و لبههای زرد شده میبینم، یاد اولین نقدای آماتورم میافتم.
به نظرتون هنوزم نوشتن روی کاغذ یه حس خاصی داره یا کلاً جای خودش رو به نوتهای سریع گوشی داد؟ 💫
لیست خریدهای دستنویس عمه رو که دیدم 🫠 یادم افتاد بعضیها هنوز چقدر به نظمهای وسواسیِ کاغذ و قلم اعتقاد دارن. وسط این همه اپلیکیشن و یادداشت دیجیتال؛ دیدن اون خطهای کج و کوله ولی دقیق یه جورایی آرامشبخش بود. واقعاً بعضی عادتها نباید برن 👀🙃 😠
سختترین جای تدریس آنلاین اینه که سعی کنی با یه پلیلیست آرامبخش، تمرکزی که از دست رفته رو برگردونی ولی تهش خودت هم با ریتم آهنگ خوابت ببره و یادت بره کجا بودی؛ واقعاً کسی هست که بتونه با موسیقی همزمان هم درس بده هم بیدار بمونه؟
دستهای آردی و یه رادیو قدیمی که همهش یه چیز تکراری میچرخونه؛ واقعاً هر کسی تو محیط کار باید با سلیقه بقیه کنار بیاد یا حق داریم بگیم این آهنگا اصلاً به حالوهوای صبح زود نمیخوره؟ 🥺🙏😔