امروز همان بیگانهای که قرار بود منجی باشد، ایران را یکجا در ردیف شرورترینهای تاریخ مینشاند. نه استثنا قائل میشود، نه تمایزی میان نظام پادشاهی و جمهوری اسلامی میگذارد. همان توهمی که حجت کلاشی یکسالنیم پیش از آن صحبت میکرد، حالا با صدای بلندتر خودش را لو داده است.
درود آقای عباسی.
1/2
اینکه نوشتهام طرح پرسش «حمایت خارجی تا کجا قابل پذیرش است؟» در آن برنامه نشان میدهد هر سه تن چیزی از مسئله نفهمیدهاند، دلیلی روشن دارد.
پرسیدن از حد و حدود یاریگرفتن از نیروی خارجی، پرسشی نظری و باز است. میتوان در دانشگاه، رسانه یا حتی لب جوی درباره آن گفتوگو کرد؛ پیچیدگیها، ابعاد و پیامدهایش را کاوید و سنجید و از زاویههای گوناگون به آن پاسخ داد؛ به قول سقراط، پاسخها را مامایی کرد. بنابراین، پرسش نهتنها نشانه جهل نیست، بلکه خود به گونهای از آگاهی اشاره دارد. جهان انسانی سراسر رویارویی با مسئلهها و کوشش برای حل آنهاست؛ ملتهایی که راه بهتر را نیافته و در چاه و چاله گرفتار ماندهاند، چهبسا از آغاز پرسش درست را مطرح نکردهاند.
اما این پرسش برای شکافتن دل مسئله مطرح نشده بود؛ وسط یک برنامه سیاسی و در هنگامه تجاوز خارجی روی آنتن رفته بود تا بگوید این حمله و این بمبها رهاییبخشاند و همان کمکی هستند که میتوان از خارجی گرفت. این نیز ادامه همان وعده «کمک در راه است» از سوی شرکای خارجیشان بود!
آنچه در عالم واقع جریان داشت، دیگر «کمک خارجی» نبود، بلکه جنگ بود. خلط این دو، آغاز نفهمیدن مسئله است. کمک، بنا بر معنای خود، در نسبت با خواست و هدف کسی تعریف میشود که کمک میگیرد؛ اما جنگ منطق، فرماندهی و اهداف خاص خود را دارد. دولت آغازکننده جنگ، نیروی خود را به خدمت خواستههای چند مخالف ایرانی درنمیآورد. آمریکای ابرقدرت یا هژمون میزی نچیده است تا آن سوی آن چند خدازده مفلوکِ ظاهراً ایرانی بنشینند، خواستههایشان را روی میز بگذارند و ارتش آن قدرت نیز به نام این و آن ایرانی بجنگد و فداکاری کند.
کار آن برنامه مشاطهگری بود: وسمهکشیدن به چشم چنگیز. اما با وسمه و سرمه، چنگیز ــ به قول ما آذریها ــ نرگیز نمیشود و این آرایش نیز چیزی از منطق چرخش شمشیر او نمیکاهد؛ آن ترک یغماگر به تیر هر لحظه شکاری میگیرد.
وقتی گفتم جنگ مانند سیل است، مقصودم همین بود. سیل مأموریتی برای برآوردن خواستههای تو ندارد؛ سدها و هر نیروی دیگری را که در مسیرش باشد، در هم میشکند.
در جنگ، بخش تبلیغات میکوشد فهم و اراده مردم کشور مقابل را مدیریت کند و در چارچوب سازمان رزم و برنامه جنگی خود به خدمت بگیرد. وظیفه برنامههایی از این دست نیز خدمت به پیوست رسانهای و جنگ روانی کشور متجاوز بود؛ بخشی از ماشین جنگی آمریکا و شرکایش.
طرح پرسش «تا کجا میتوان از خارجی کمک گرفت؟» در چنین وضعی، این توهم را پدید میآورد که گویا افسار حمله، نقشه و اراده آمریکا در دست ماست و هرگاه به تریج قبایمان برخورد، میتوانیم افسار را بکشیم و آن را بازداریم. این یعنی توهمدادن به ایرانیِ زیر فشار و درماندهای که با تبلیغات مسموم، چشمانتظار دستی از غیب مانده است تا بیرون آید و کاری کند. بدینسان، زور بازوی ترامپ نیز در خیال او به نیرویی در خدمت ملت ایران تبدیل میشود و دیگر نمیتواند منطق واقعی قدرت و جنگ را ببیند.
وقتی منطق جنگ را فهمیدیم، آنگاه روشن میشود که لفاظیهای قاسمینژاد باد هواست. معنای سخنش این است که جنگ بسیار خوب است، به شرط آنکه ما را به قدرت برساند! طفلک آرزوهایش را به زبان آورده است.
بله، او گفت حمایت خارجی تا جایی پذیرفتنی است که مانع استقرار دولت ملی نشود، به جدایی بخشی از خاک ایران نینجامد و رهبری انقلاب و دوران گذار را خارجیان تعیین نکنند. اما باید از آن مردک هرجایی پرسید: وقتی گروههای تجزیهطلب کرد همپیمان آمریکا و اسرائیلاند و اسلحه و نیروی رزمی در اختیار دارند و میتوانند با پشتیبانی هوایی آمریکا و اسرائیل وارد خاک ایران شوند و قلمرو مستقل خود را برپا کنند، پذیرفتن یا نپذیرفتن تو چه اثر واقعی دارد؟ مردک گمان کرده بود با کیوآرکد، مشتی دروغ و دغل و سربازانی خیالی میتوان در برابر نیروهای زبده و رزمدیده ایستاد.
در جنگ، اگر آمریکا پیروز شود، همان کاری را خواهد کرد که در عراق و افغانستان و حتی ونزوئلا دیدیم. احمد چلبی در برابر اراده کشور پیروز چه غلطی میتوانست بکند؟ از اشرف غنی در افغانستان، جز اشکریختن و التماسکردن، چه کاری برمیآمد؟ آمریکاییها چه ارج و قربی برای کرزای و غنی و چلبی قائل شدند که برای گونه ایرانیشان قائل باشند؟ آنکه نه آغاز جنگ در اختیار اوست، نه ادامه آن و نه پایانش، نمیتواند برای نیروی جنگنده خط قرمز تعیین کند. اگر آن نیرو پیروز شود و چکمه خارجی بر خاک ما فرود آید، برای تعیین تکلیف منتظر نظر حامیان ایرانی خود یا افکار عمومی ملت شکستخورده نخواهد ماند.
ما مشروطهخواهان از ابتدا صریح و بیلکنت تکلیفمان روشن بوده است؛ پادشاهی میخواهیم با اختیاراتی همردیف رضاشاه و محمدرضاشاه پهلوی.
شما که پشت نقاب پادشاهیخواهی پنهان شدهاید چه نوع شاهی میخواهید؟
به قول امیر طاهری "پرچمتان را نشان دهید!"
یک روشنگری لازم:
تفکیک نکردن میان «نیروهای سرکوب» و «نیروهای دفاع از کشور» در برای تجاوز بیگانه، ترفند همان متجاوزان و دستگاه جنگروانی و پروپاگاندای آنهاست. بهم آمیختن نیروی «سرکوب» با «نیروی مدافع» کشور، امکان نظری هرگونه دفاع از کشور را از بین میبرد و هر گفتاری در دفاع از میهن و پافشاری یا پدافند از میهن با پشتیبانی از «استبداد» و «سرکوب» این همانی شده و با این همآمیزی و مغالطه، پیادهنظام متجاوز بودن فضیلت میشود.
اکنون برنامه متجاوزان به کشور از پرده بیرون افتاده و میدان روشن شده. آنها پانزدههزار تروریست در غرب کشور سازماندهی کرده بودند که با «پرچم شیر و خورشید» برای بیشتر خر کردن فریبخوردگان، پیشروی کنند. زیر ساختها را بمباران کردند و ارزیابی اسرائیل سهسال جنگ داخلی بوده ( که البته در بهترین و رویاییترین حالت چنین میتوانست باشد). آنگونه که ونس هم به اشاره گفت یعنی همان لیبیسازی! همپیمان اسراییل هم در منطقه، امارات بود. چیره شدن آنها بر ایران یعنی «نیروی فاتح» - به تعبیر ترامپ- و اینجا نیروهای فاتح، به این معنا بود که غنیمت خود را از «ایران» درهم شکسته بردارند. ترامپ هم لیست بلندی نوشته سهم دیگران هم که روشن است.
من کسانی را که از میهنمان دفاع میکنند و چنین برنامههایی را جلو میگیرند پیشتر در پاسخ به آن مقام اسراییلی که تهدید کرده بود ایران را غزه خواهند کرد؛ فرزندان رستم خوانده بودم و اکنون آنها را بسان رستم میبینم و میدانم.
برادرزادههای «ترامپ، نتانیاهو، لیندسی و …» باید بگویند چگونه پیادهنظام چنین برنامههایی بودند؟! و البته هستند. از اینروی بجای اینکه با منطق من مواجه شوند به شیوهای که طبیعت دوم آنها شده فحش و ناسزا میدهند و انگ میزنند. آنها تکفیریهای فحاش هستند در باور به مذهب دروغین خود.
باید پاسخ دهند چگونه از نظریه گاندی و ماندلا و درام زنی برای «زن، زندگی، آزادی» در چند روز با ببر کاغذی «گارد جاویدان» به مقام دوگل رسیدند بیآنکه نه ارتشی داشته باشند و نه ساز و برگی؟!
دوگل بیارتش تنها میتوانست ابزار و پیاده نظام متجاوز و چنین برنامههایی باشد.
حالا زمان آن رسیده که پیرامون این دوگانه سخن بگوییم تا روشن شود خیانت به ایران و ملیگرایی چه ابعاد گسترده و شرمآوری داشته.
امروز روز شکست استبداد است.
یک روز پیش از ۱۴ امرداد 2445=1906 =۱۲۸۵ (یعنی ۱۳ امرداد)، مظفرالدینشاه قاجار در کاخ صاحبقرانیه فرمان تاریخی تشکیل مجلس شورای ملی را امضا کرد، درخواست متحصنان را پذیرفت و تسلیم خواستههای مشروطهخواهان شد. تاريخ ايران برگ نوينی از خودرا ورق زد.
مظفرالدینشاه در آخرین ساعت های روز ۱۳ امرداد، با تمام مقاومتی که میکرد بالاخره فرمان ملی تشکیل مجلس که روز شکست استبداد قاجاريه بود را امضا کرد.
مظرفرالدين شاه قاجار با خواستههای بست نشينان در قم و شهر ری، و با خواسته مردم آذربايجان موافقت کرد.
اراده سلطنت مطلقه در برابر فشار و اعتراضهای مردمی عقب نشست؛ وايران صاحب قانون اساسی شد که در آنروز و هنوز هم در خاورميانه يکی از بهترين قانون های اساسی است. باوجود آنکه متعصبين مذهب شيعه برخی اصل هادرآن وارد کرده اند ولی هرگز بکار نرفته و مصرف نداشت وقانون اساسی مشروطه 1906 =2445 (120 سال پيش) يک قانون سکولار را به پيش برده است.
بويژه در دوران پهلوی ميزان سکولار بودن قانون اساسی 1906 -2445 (از ورود صلح آميز کوروش به بابل) چنان بکار گرفته شده که هيچونه تبعيض يا تفاوتی بيش شهروندان از هر دين و مذهب و هرمرامی که بوده اند قائل نشده است.
فردا 120 سالگی اين مهم را جشن خواهيم گرفت
بسیاری از پادشاهیخواهان اگر میدانستند که با کنار زدن علینژاد به امثال امیر اعتمادی، قاسمی و کیانی میرسند، شاید هرگز وارد هیچ کارزار سیاسی شاهزاده نمیشدند!
جنوب ایران، همانند سالهای هشت سال دفاع مقدس، همچنان خط مقدم جنگی دیگر است. در این گرمای طاقتفرسا، تنها نیروهای نظامی نیستند که ایستادگی میکنند؛ زنان، کودکان و شهروندان عادی نیز هر روز سنگینترین بار این بحران را بر دوش میکشند.
اگر برای برخی، هشتگ «ایران ارث پدری ماست» به معنای آن است که میتوان با این سرزمین هر رفتاری کرد و هر بلایی بر سرش آورد، برای ما ایران امانتی چند هزار ساله است؛ سرزمینی که نسل به نسل، با رنج، خونهای ارزشمند، فداکاری و ازخودگذشتگی حفظ شده و امروز نیز وظیفه همه ایرانیان وطنپرست است که آن را با کمترین آسیب و خسارت، به نسلهای آینده بسپارند.
انسان فهیم و باشرف، روی وطنش قمار نمیکند.
#پاينده_ایران
از بختیاری ماست که ایران همانقدر که خائن دارد، خادم و وطنپرست نیز دارد. درنتیجه کملطفی است که فقط اسم یک تن ذکر شود.
١. دکترطباطبایی
٢. دکترخانلری
٣. تیسار پاکروان
٤.تکاوران نیروی دریایی ارتش که جانانه درمقابل دشمن بعثی ایستادند
و همینطور تمام جانباختگان راه میهن وشهدای گمنام.
گناه کبیره امیر طاهری اينست که حرفش را عوض نمیکند
هنوز هم با استحکام پادشاهیخواه است
اگر حاضر میشد از ایده پادشاهی مشروطه کوتاه بیاید و به سمت جمهوریخواهان غش کند همین رجاله ها امیر طاهری را روی سرشان میگذاشتند
دیگر مجبور نبودند ویدئو تقطیع کنند و اتهام بزنند
حجت کلاشی حدود یک دههی پیش...
بدیهی است که بین سیاستمدار عالم ایرانی و اوباش اطراف ر.پهلوی تفاوت های تکان دهندهای وجود دارد.
#جاويدشاه#بازگشت_به_مشروطه
خودش صریح میگوید ما دنبال منافع خودمان هستیم. یعنی تمام آن حرفها که «ما بدهکار کوروش و ایرانیان هستیم» فریب بود. دوست عزیز، شما را فریب دادند و با احساساتتان بازی کردند. شما را تبدیل به سربازان مفت و مجانی ستاد تبلیغات جنگ اسراییل کردند.
عده زیادی این را فهمیدهاند و بقیه سادهدلها هم بهزودی خواهند فهمید.