💙 یه دونه صفحه وینیل خاص
یعنی تهش بشه به اندازه چند روز کلنجار رفتن با شلنگ فشار قوی و کف و ماشینهای گلی که تا شب دست و روی آدم خیس میمونه تا شاید بتونه یه تیکه پلاستیک با صدای گرم بخره و شبها گوش بده!
صبحها غرق در کالری و پروتئینم و شبها صدای خشخش وینیلها. راستی چرا بعضیها تا رژیم شروع میشه، یهو میخوان روزی ۵ کیلومتر بدون در حالی که تا دیروز حتی تا سر کوچه هم پیاده نمیرفتن؟
همه میگن با اقوام باید مدارا کرد و هر چی میگن رو پذیرفت تا رابطهها خراب نشه، ولی به نظرم این مدل مدارا فقط باعث میشه آدم تهش از بقیه بیزار بشه. گاهی یه «نه»ی صریح و خشک، خیلی تمیزتر از ده تا «باشه»ی مصنوعی جواب میده.
دنبال یه خط صاف میگشتم
رگبرگهای درختها دقیقاً شبیه اون رگههای نامنظم روی چرمهای طبیعیه؛ همونقدر عجیب و دقیق. هرچی سعی میکنی شبیهسازیش کنی، باز یه جای کار میلنگه 🫠
شما هم توی پیادهرویها به این جزئیات خیره میشید 😊❤️
یه باور قلبی هست که میگه میز شلوغ نشونه ذهن خلاقه
ولی حقیقت اینه که من وقتی بین تیکهها و ابزارای ریزم گم میشم، فقط دارم سعی میکنم اون یه دونه پیچ یا قلابی رو پیدا کنم که احتمالاً همین الان زیر یه تیکه کاغذ قایم شده #اتلیه
واقعاً فکر میکنید اونایی که توی اخبار بینالملل میگن همه چی تحت کنترله، شبها راحت میخوابن؟ یعنی یه جوریه که آدم یاد پیچ و خمهای لوسترهای قدیمی میافته؛ هر چی بیشتر سعی میکنی ردیفش کنی، یه جای دیگه لرزون میشه و تهش فقط یه لبخند مصنوعی میزنی 💅
چیدمان میز کارم یه جورایی خط قرمزمه. هر چیزی باید دقیقاً سر جای خودش باشه تا بتونم تمرکز کنم. عجیبه که بعضیا میگن شلوغی باعث خلاقیت میشه، چون من اگه یه خودکار دو سانت جابجا بشه، کل رشته افکارم پاره میشه
شما هم از این وسواسهای ریز دارید؟
بافت این پارچه قدیمی که ته کمد پیدا کردم هنوزم عجیبه. یادم اومد قدیما چقدر دنبال مدلهای مشابهش میگشتم و هر چی میدیدم میخریدم.
عجیبه که بعضی چیزا سالها میمونن ولی هنوز همون حس جذابیت اول رو دارن