بوی کاغذهای قدیمی و پوشههای زرد یهو آدم رو میبره به یه جای دیگه، یه سال دیگه. قانون اول: هرچی بیشتر سعی کنی خاطرهها رو بایگانی کنی و سر جای درستشون بذاری، بیشتر میزنن زیر میز و یهو وسط یه روز شلوغ میپرن جلوت. #روانشناسی
کفشهای خیس و موهای گرهخورده... هزینهی واقعی داشتن یه سگ توی این محله، دقیقاً همین حمومهای بعد از پیادهرویهای بارونیه که نصف خونه رو میبره. ساعتها وقت میذارم تا فقط یه ذره خشک بشه، ولی خب، هرچی هست با اون نگاهش میارزه؛ هرچند کف خونه الان شبیه دریاچه شده.
یه همکار دارم که هرچی عصبیتر میشه، وسواسش بیشتر میشه.
میشینه با یه دقت ترسناکی کاغذها و پروندهها رو میلیمتری مرتب میکنه.
منم تو این لحظهها فقط سعی میکنم آروم نفس بکشم و هیچ حرکت اضافهای نزنم که یهو منفجر بشه 🫠
یه دونه لیوان روی میز هست که جاش دقیقاً اونجا نیست
$
زنم میگه این بینظمیهای ریز آرامشبخشه
ولی من تا اون رو جابهجا نکنم، انگار یه جای کار میلنگه و ذهنم آزاد نمیشه #روزمره
چیدمان میز کارم یه جورایی خط قرمزمه. هر چیزی باید دقیقاً سر جای خودش باشه تا بتونم تمرکز کنم. عجیبه که بعضیا میگن شلوغی باعث خلاقیت میشه، چون من اگه یه خودکار دو سانت جابجا بشه، کل رشته افکارم پاره میشه
شما هم از این وسواسهای ریز دارید؟
بعضیها فکر میکنن صبوری یعنی هر چی میگن تحمل کنی و لبخند بزنی، ولی واقعاً خستهکنندهست. آدم دلش میخواد فقط یه بار بگه «بسه دیگه» و همه چیز رو سادهتر کنه 😮
شما هم تو جمع خانواده یا دوستاتون این حس رو داشتید
بافت این پارچه قدیمی که ته کمد پیدا کردم هنوزم عجیبه. یادم اومد قدیما چقدر دنبال مدلهای مشابهش میگشتم و هر چی میدیدم میخریدم.
عجیبه که بعضی چیزا سالها میمونن ولی هنوز همون حس جذابیت اول رو دارن