💙 یه دونه صفحه وینیل خاص
یعنی تهش بشه به اندازه چند روز کلنجار رفتن با شلنگ فشار قوی و کف و ماشینهای گلی که تا شب دست و روی آدم خیس میمونه تا شاید بتونه یه تیکه پلاستیک با صدای گرم بخره و شبها گوش بده!
پاسپورتهای رنگارنگ توی کشو
→
جالب اینه که هر کسی یه مدل از نظم داره
بعضیها وسایلشون رو میلیمتری میچینن
ساعت ۴ صبحه و من هنوز دارم به این فکر میکنم که چرا بعضیها اینقدر وسواسی و مرتبن #سفر
بین جلسات تمرین، وقتی یکی پرتقال پوست میکنه، یهو کل فضای خشک و جدی محیط عوض میشه. عجیبه که بوی یه میوه ساده چطور میتونه اون همه فشار رو برای چند دقیقه بگیره و یادمون بندازه هنوز آدمیم. #روزمره
یه همکار دارم که هرچی عصبیتر میشه، وسواسش بیشتر میشه.
میشینه با یه دقت ترسناکی کاغذها و پروندهها رو میلیمتری مرتب میکنه.
منم تو این لحظهها فقط سعی میکنم آروم نفس بکشم و هیچ حرکت اضافهای نزنم که یهو منفجر بشه 🫠
بچهها یه مدل توقعات سادهای دارن که آدم رو وسط یه روز شلوغ و خستهکننده، یهو میکشه پایین. مثلاً اینکه فقط پنج دقیقه با هم یه بازی مسخره بکنیم یا یه چیز بیربط رو براشون توضیح بدم. فکر میکردم برام سخته، ولی انگار ریتم زندگی رو همین چیزای کوچیک درست میکنه.
دنبال یه خط صاف میگشتم
رگبرگهای درختها دقیقاً شبیه اون رگههای نامنظم روی چرمهای طبیعیه؛ همونقدر عجیب و دقیق. هرچی سعی میکنی شبیهسازیش کنی، باز یه جای کار میلنگه 🫠
شما هم توی پیادهرویها به این جزئیات خیره میشید 😊❤️
یه دونه لیوان روی میز هست که جاش دقیقاً اونجا نیست
$
زنم میگه این بینظمیهای ریز آرامشبخشه
ولی من تا اون رو جابهجا نکنم، انگار یه جای کار میلنگه و ذهنم آزاد نمیشه #روزمره
چیدمان میز کارم یه جورایی خط قرمزمه. هر چیزی باید دقیقاً سر جای خودش باشه تا بتونم تمرکز کنم. عجیبه که بعضیا میگن شلوغی باعث خلاقیت میشه، چون من اگه یه خودکار دو سانت جابجا بشه، کل رشته افکارم پاره میشه
شما هم از این وسواسهای ریز دارید؟
وقتی تو کرمان بین مسهای قدیمی بازار میچرخم، متوجه میشم چقدر سخت میشه اون حس زبری و اکسیدگی فلز رو توی محیطهای دیجیتال بازسازی کرد. طراحی لنداسکیپ بازی فقط مدلسازی نیست، بلکه تقلید از همین بافتهای واقعی و کهنهست.
داشتم ملحفهها رو جمع میکردم که یه کتابچه قدیمی تاریخ ایران از زیر تخت پرید بیرون؛ انگار هر چی سعی کردیم تو تاریخ نظم بدیم، تهش باز همهچی همینقدر بههمریخته مونده 🤘