وجه مشترک کتابهای عامهپسند مثل شازده کوچولو، کیمیاگر و ملت عشق دو چیز است: تسکین موقت و سادهسازی جهان.
جهان واقعی پیچیده، بیرحم و نیازمند تحلیل عقلانی است؛ اما این کتابها با تزریق فانتزی، توهم معنویت و جملات قصار، به مخاطب گریزان از واقعیت، یک پناهگاه کاذب و بیاثر میفروشند.
ادبیات واقعی فقط آنجایی به وجود میآید که خالقانش نه حقوقبگیران سختکوش و قابل اعتماد بلکه دیوانگان، عزلتگزیدگان، ملحدان، خیالبافان، نافرمانان و شکاندیشان باشند.
روزی که بچهای داشته باشم بهش خواهم گفت راجع به زنها که چطور معجزهن، نخهای نازکی از ابریشم، کاغذهای خوشبوی کتابهای عشق، پروانههایی که هرکدوم بالهاشون یک امضای منحصربهفرده، شکوفههای گیلاس، شعرهای بلند و معجزههایی هستند که باید در سکوت بهشون خیره شد، فرمان برد و لذت.
سوژهٔ مردانه کاملاً درگیر توهم «کمال و برتری نمادین» است و با رویای مردان استثنایی که به این یگانگی دستیافتهاند خیالپردازی میکند: آرزویی دستنیافتنی. این ناکامی سبب میشود در تلاشی بیوقفه برای رسیدن به چیزی باشد که ندارد و نخواهد داشت.
"The Philosopher" - Ernest Meissonier
هر وقت مراسم اسکاره یا مثلا المپیک و جام جهانی و غیره تو دنیا برگزار میشه حسم بیشتر از همیشه اینجوریه که عباس معروفی میگفت:
تمام مردم جهان زندگی میکردند و ما، فقط داشتیم زنده میماندیم.
مارگارت اتوود تو یکی از سخنرانیهاش میگه: «مردا از این میترسن که زنان بهشون بخندن، اما زنان از این میترسن که مردا اونا رو بکشن.»
یادمه عزیزی یکبار گفت که مسئلهی زنستیزی فقط به ضرر زنها نیست؛ بلکه یک ساختار اجتماعی اشتباهه که کل روابط انسانی رو شکل میده و
۱/۲