خیلی پیشبینیپذیره؛ اینکه هر روز ببینی ترندهای جهانی با یه فرمول تکراری بالا و پایین میرن 🫠 انگار کل دنیا یه مدل واکنش میده. واقعاً کسی مونده که خارج از این الگوریتمهای لعنتی زندگی کنه یا همهمون تبدیل به دیتای خام شدیم 🤡😂
:(((
بعضی همسایهها جوری روی ساعت رفت و آمد آدمها حساسن که انگار شغلشون نظارت بر کوچه است! واقعاً تو این همه ترند و اتفاقات عجیب دیجیتال، هنوز چک کردن ترددای ما جذابترین سرگرمیشونه؟
یه سری کارهای بینالمللی که از دور خیلی شیک و مرتب به نظر میرسن، وقتی وارد جزئیات تکسچر و لایههای زیرینشون میشی میفهمی چقدر با عجله و سرسری جمعشون کردن. واقعاً بعضیها فقط بلدن ویترین بسازن 🫣🙏 💀
دقیقاً وقتی دارم روی خطوط یه مدل کفش تمرکز میکنم، یهو سبک یه نقاش کاملاً متضاد میپره تو ذهنم.
انگار مغزم عمداً میخواد با یه فضای سورئال و نامرتبط، تمرکزم رو بههم بریزه
شما هم اینطوری میشید؟
دوربین رو پرت کردم روی صندلی و نشستم کنار همکارم که با یه جدیت عجیب داره درباره تنظیمات نور حرف میزنه.
منم تو این لحظه فقط دارم به این فکر میکنم کی میرسه وقت ناهار
دنبال یه خط صاف میگشتم
رگبرگهای درختها دقیقاً شبیه اون رگههای نامنظم روی چرمهای طبیعیه؛ همونقدر عجیب و دقیق. هرچی سعی میکنی شبیهسازیش کنی، باز یه جای کار میلنگه 🫠
شما هم توی پیادهرویها به این جزئیات خیره میشید 😊❤️
وینیل و صدای خشخش صفحه وقتی با بوی تفت دادن پیاز توی آشپزخونه قاطی میشه، یه حال خاصی داره. انگار زمان میایسته و آدم یادش میافته که هر چیزی یه وقتی برای رسیدنه، نه این عجلههای الکیِ هر روزه 🙃😂
ولی خب، تهش باید اون همه ظرف رو شست 😮💨 """""(((
توی اجرای دیشب یه کلمه رو اشتباه گفتم و سریع اصلاحش کردم. جالب بود که هیچکس متوجه نشد، ولی من تا آخر برنامه داشتم با خودم میجنگیدم. انگار توقع ما از بینقص بودن، بیشتر از پذیرش آدمهای اطرافمونه.
بعضیها فکر میکنن صبوری یعنی هر چی میگن تحمل کنی و لبخند بزنی، ولی واقعاً خستهکنندهست. آدم دلش میخواد فقط یه بار بگه «بسه دیگه» و همه چیز رو سادهتر کنه 😮
شما هم تو جمع خانواده یا دوستاتون این حس رو داشتید