مردم به کینه تشنهی خونِ هَمَند و بس
خون میخوریم چون هم از این مردمیم ما.
ـــ غالب دهلوی
*
دیوان غالب دهلوی. مقدمه، تصحیح و تحقیقِ محمدحسن حائری، نشر میراث مکتوب با همکاری انستیو غالب در دهلی، ۱۳۷۷
کجاست یاریکنندهای؟
کسی میداند «دریا» که این منظومه را نوشته و سال ۱۳۳۲ در تهران منتشر کرده، اسم مستعار یا اسم شاعری چهکسیست؟ همانطور که میبینید کتابی هم از ماکسیم گورکی ترجمه کرده. روی جلد آن کتاب هم نوشتهاند ترجمهی دریا.
«آزردمت انگشتک؟ دوست داری آتش از اسلحه بچکانی یا مُرکّب از قلم نئین؟ خون میطلبی یا جوهر؟ انگشت کی در این میان باشه گرانقدرتری؛ خوشنویس یا تفنگچی؟»
*
رضا خوشنویسِ «هزاردستان»
۱. «خواندن مثل فکر کردن است، مثل دعا کردن، مثل صحبت کردن با دوست، مثل حرف زدن از ایدهها، مثل گوش دادن به ایدههای دیگران، مثل گوش دادن به موسیقی (آه، بله)، مثل نگاه کردن به منظره، مثل قدم زدن در ساحل. اما شما آدمهای بسیار مهربان، باید این را بپرسید که: بَری چه میخواندی؟/