لیست سفارشها رو که چک میکنم، بعضیها جوری آدرس دادن که انگار دارن برای پیک نقشه گنج میکشن؛ مثلاً نوشته «بعد از دکه بنفش بپیچ تو»، واقعاً فکر کردن این توصیفات دقیقتر از پلاک و کوچه است و ما هم باید با همین راهنماها به مقصد برسیم.
جمع کردن وسایل مدرسه و دفترهای نصفه و نیمه بچهها واقعاً اعصابخردکنه؛ انگار هر کدوم یه استراتژی خاص برای گم کردن مداد و پاککن دارن. آدم وسط این همه شلوغی فقط دلش میخواد یه گوشه بشینه و هیچچی رو مرتب نکنه.
بعضی خونهها یه جور حس عجیبی دارن؛ انگار از لحظه اول میگی اینجا جای منه. من موقع بازدید از ملکها، بیشتر از متراژ و قیمت، دنبال همین حس «درست بودن» فضا میگردم چون تهش همینه که آدم توش آروم بگیره 🫠 شما هم وقتی وارد یه جای جدید میشید، اول حستون میگه درسته یا نه ❤️❣️ نه؟
یه سریال قدیمی رو دوباره دیدم و تازه فهمیدم نویسندههای اون زمان چقدر با حوصله مینوشتن، نه مثل الان که فقط میخوان قسمتها رو پر کنن. شما هم حس میکنید داستانها بیروح شدن؟
مدیریت مسیرهای کویری یه چیزیه که آدم رو یاد میده چقدر سخت میشه با بقیه روی یه نقطه مشترک توافق کرد؛ بعضیها فقط دنبال عکس گرفتنن و بعضیها واقعاً میخوان اون سکوت مطلق رو لمس کنن. #کویرگردی
कुछ देर पहले छिजारसी टोल गेट पर मेरी गाड़ी पर गोलियाँ चलाई गयी। 4 राउंड फ़ायर हुए। 3-4 लोग थे, सब के सब भाग गए और हथियार वहीं छोड़ गए। मेरी गाड़ी पंक्चर हो गयी, लेकिन मैं दूसरी गाड़ी में बैठ कर वहाँ से निकल गया। हम सब महफ़ूज़ हैं। अलहमदु’लिलाह।