یکی از دوستام چند وقت پیش گفتش انقدر نیومدی تهران و تو جمع نبودی دیگه شوخیامونو نمیفهمی
خواستم بگم به غیر از شوخی، خیلی از توقعات و ناراحتیها رو هم نمیفهمم
و من از نفهم زندگی کردن لذت میبرم
تو زمونهای که چایی آلبالوی بازارچه لاله شده ۴۰تومن، چطوری دنبال آرامش میگردید؟
اومدم چایی بخورم آروم شم؛ دو ساعت از چاییم گذشته، هنوز دارم به قیمتش فکر میکنم
قرار بود با اپلای رفیقامونو از دست بدیم؛
اپلای که نکردیم هیچ،
از رفیقامونم کمتر از اندازه انگشتای یه دست موندن.
با این روند رشد، سال دیگه این موقع وقت تریاک و بنگه.
من با توجه به بودجه و لباسام اگر هالووین پارتی دعوت بشم نهایتا بتونم از چارتا کوچه پایینتر یه عمامه بگیرم و با اون پیرهن سفیدم بپوشم و در نقش آخوند شرکت کنم
یادم نمیاد تو هیچ مرحلهای از زندگیم انقدر وضعیت اعصاب و روانم بد بوده باشه
من همیشه زندگیم در تضاد با لفظ نتونستن بوده ولی الان دیگه بعید بدونم اینطور باشه
این تمام توان من بود
بعد از این تنها خواسته من رفتن است
@Mahdi81_81 نمیدونم شاید من اشتباه میکنم
ولی تو این دو ماه اخیر دیگه ترجیحم بر پردهبرداری از ابهامات زندگیم نبوده
خیری ندیدم از واضح شدن ابهامات و پلن ریختن برای زندگیم
بنابراین یه روتین ثابتو ادامه میدم