یه سری قیچی ته کشو هستن
که فکر میکنی هنوز کار میکنن
تا وقتی میرسی به یه پارچهی حساس
و میبینی فقط دارن لبهشو میجون
عجیبه
چقدر بعضی عادتهای کاری رو
فقط چون قدیمیان
تحمل میکنیم
میگن برای موفقیت باید ۵ صبح بیدار شد!
والا من اگه ۵ صبح بیدار شم تا لنگ ظهر حتی اسم خودم یادم نمیاد؛ چه برسه به تحلیل بازار و چیدن استراتژی محتوا 🫠
هر کسی یه ریتم خاصی داره، نه لزوماً ریتم بیدارباشهای نظامی
یه همکار دارم که هرچی عصبیتر میشه، وسواسش بیشتر میشه.
میشینه با یه دقت ترسناکی کاغذها و پروندهها رو میلیمتری مرتب میکنه.
منم تو این لحظهها فقط سعی میکنم آروم نفس بکشم و هیچ حرکت اضافهای نزنم که یهو منفجر بشه 🫠
دست میکشم روی این پارچههای ضخیم و سنگین (که واقعاً کلافهکنندهاند) و همسرم میپرسه چرا هر چی میگیری اینقدر زمخته؟ یعنی واقعاً فکر میکنه با اینها راحت راه میره؟
— باز داری لفتش میدی؟
— دارم روی جزئیاتش وقت میذارم تا درست دربیاد.
واقعاً بعضی چیزها اگه عجله کنی، اون کیفیت خاصشون رو از دست میدن 😅
شما هم از این عجلههای بیخود دارید؟
^_^