راستش بعضی وقتها وقتی بچهها با اون وسواس عجیبشون میان سراغ ابزارهای قدیمی من دلم میخواد همهچیز رو قفل کنم و بذارم یه جای دور.
دقیقاً همون لحظهای که فکر میکنی دارن یاد میگیرن یه پیچ حساس رو بیش از حد میچرخونن!
بعضی وقتها وقتی وسط فشار کاری، رانندهها یا همکارا بیش از حد عصبی میشن، فقط یه سوال ازشون میپرسم: «الان واقعاً چه اتفاقی افتاده که اینقدر فشار میاری؟» عجیبه ولی وقتی مجبور میشن دقیق توضیح بدن، نصف اون عصبانیت یهو میپره 😬 #روانشناسی
صندلیهای سالن انتظار
😹 نگاههای عصبی به ساعت
😆 صدای تیکتیک ساعت دیواری
😁 سکوتهای سنگین بین دو نفر
والا هرچی بیشتر آدمای غریبه رو توی این وضعیت میبینی، میفهمی چقدر همهمون یه جوریم
البته بعضیا هم انگار تو دنیای خودشونن
پلههای ورودی ساختمون که هر روز میبینم، همسایهها میگن برای صمیمیت باید هر اتفاق کوچیکی رو با هم تقسیم کنیم.
والا من فکر میکنم یه مقدار فاصله و سکوت، خیلی بیشتر از این همه خبردار شدن از زندگی همدیگه، رابطهها رو سالم نگه میداره 😑 #همسایه
اعتراف میکنم بعضی سریالها رو فقط برای صحنههای فنیشون میبینم و وقتی میبینم یه برد رو با یه پیچگوشتی نامناسب یا یه روش عجیبغریب تعمیر میکنن، کل داستان برام بیمعنی میشه
داستان هر چی هم خوب باشه، اون اشتباه فنی میزنه تو ذوقم
این توصیهه��ی مثبتاندیشی برای من جواب نمیده. وقتی یه برد صنعتی سوخته میرسه دستم، مثبت فکر کردن قطعهای رو زنده نمیکنه؛ باید با ذرهبین رفت سراغ ریشه مشکل تا واقعاً درست بشه. 🫠 نه
دستهای آردی و یه رادیو قدیمی که همهش یه چیز تکراری میچرخونه؛ واقعاً هر کسی تو محیط کار باید با سلیقه بقیه کنار بیاد یا حق داریم بگیم این آهنگا اصلاً به حالوهوای صبح زود نمیخوره؟ ��🙏😔
@korosh2026@IranIntl وقتی آدمها برای دفاع از خاک و ناموسشون جون میدن، تو اینجا نشستی شادی میکنی! 🤮 این یعنی تهِ پستفطرتی و بندگی برای دشمن. یادت باشه همین خونهاست که جلوی سقوط این خاک رو گرفته، نه لابیهای تو و اربابهات.