نزدیک شش ماه هست مادرم رو بیگناه دستگیر کردن که پنج ماهش رو انفرادی بود
دیروزم بدون اطلاع وکیل دادگاهی شده
و معلوم نیست چی سرش بیاد جرم اون فقط مادر بودنه…
صدای مادرم باشین🙏🏻
#فریده_کتابی_میاندواب
روایت سال های ۶۰ / ۶۷, یک چنگال، سه روز و اعدامها!
اشرف که سنش خیلی بیشتر از من است، کنارم نشسته؛ بالای پشتبام آپارتمان. من در تاریکی سیگار وینستون میکشم و کنارم یک دئودورانت گذاشتهام که وقتی به خانه برمیگردم بوی سیگار ندهم. دختری هفدهسالها��.
با احتیاط سؤال میکنم. میدانم که اشرف نمیخواهد زیاد درباره زندان حرف بزند. بیشتر میخواهد فراموش کند.
از او میپرسم: «چند سالت بود؟»
میگوید: «چهارده سالم بود.»
میگوید به ما گفته بودند با هر وسیلهای که میتوانید، حتی چاقو یا هر چیز دیگری، بروید بیرون. من با خودم یک چنگال بردم.
یک چنگال.
دقت کنید؛ داریم درباره یک دختر چهاردهساله حرف میزنیم. یک نوجوان که دنبال آزادی است. همان سنی که انسان تازه میخواهد خودش را کشف کند، شخصیتش را شکل بدهد، مرزها را امتحان کند، عاشق شود، اشتباه کند، فکر کند، عقیدهاش را عوض کند و دوباره از نو خودش را بسازد.
روح تازه و سرکش نوجوان اگر به جای آزادی، آگاهی و امنیت فقط با سرکوب، زندان و مرگ روبهرو شود، چه بر سرش میآید؟
اشرف را به خاطر همان چنگال میگیرند.
میپرسم: «خب، بعد چی شد که اینهمه در زندان ماندی؟»
میگوید کسی آنجا نشسته بود و ما در یک صف بودیم. وقتی نوبت من شد، گفت: «چنگال؛ ۹ سال زندان.»
و بعد سکوت.
من با ذهن ��رکش هفدهسالگیام نمیتوانم بفهمم چرا یک انسان باید به خاطر یک چنگال ۹ سال زندان و شکنجه ببیند.
حرف را عوض میکنم. چون حتی در همان سن میفهمم که اشرف دنبال دنیای جوانیاش است؛ دنبال عاشق شدن، رویا داشتن، دلشکستگیهای جوانی؛ نه خاطره کابل بر کف پاهای کوچکش.
از پسری حرف میزنیم که عاشقم شده. دوباره شور جوانی را در اشرف میبینم؛ اشرفی که سالها از من بزرگتر است. قرار میگذاریم فردا کدام پاتوق برویم.
بعد من به خانه برمیگردم؛ با یک عالمه سؤال.
در این زندانها چه گذشته بود؟ در آن سالها چه اتفاقی افتاده بود؟
قبل از اشرف، از طریق دوست دیگری با کشتار سال ۶۰ آشنا شده بودم.
پانزده سالم بود که برای اولین بار با دوستم به بهشت زهرا رفتم. من در خانوادهای بزرگ شده بودم که چون کوچکترین بچه بودم، تا جایی که میشد مرا از مرگ و استبداد و این تاریکیها دور نگه میداشتند. برای همین رفتن به بهشت زهرا برایم ورود به دنیایی بود که اصلاً نمیشناختم.
با دوستم سر مزار برادرش، مجید، رفتیم.
مجید فقط هجده سال داشت.
میگفت از زمان دستگیری تا اعدامش فقط سه روز فاصله بوده است.
سه روز.
همین عدد در ذهنم مانده بود: سه روز.
دوستم قطعههایی را نشانم میداد که سنگ قبرها را شکسته بودند. در میان ��برها نامها و سنهایی میدیدم که نمیتوانستم با مرگ کنار هم بگذارم؛ زنی سالخورده، نوجوانی دوازده یا چهاردهساله، جوانانی که هنوز باید زندگی میکردند. آن طرفتر هم قطعه کسانی بود که در جنگ ایران و عراق کشته شده بودند.
انگار همهجا بوی خون جوانها را میداد.
به خانه برگشتم و تازه آنجا شروع کردم به گریه کردن.
پدرم حتی نمیتوانست اشک بچههایش را ببیند. مضطرب شده بود. مرتب میآمد و میپرسید چه دوست دارم بخورم، میخواهم با او بیرون بروم یا نه. بعد در آشپزخانه مینشست و در حالی که چای سماوری مادرم را میخورد، از نگرانیاش حرف میزد.
و من در بحرانی تاریک دستوپا میزدم که راه خروجش را نمیشناختم.
کمکم خاطرههایی که همیشه در خانواده پراکنده و نامفهوم شنیده بودم، شکل دیگری پیدا کردند: سالهای ۶۰ و بعد ۶۷؛ دوستها و آشنایان خواهرم و برادرم، همسایهها، کسانی که رفتند و خیلیهایشان دیگر برنگشتند.
آذر، آن دختر زیبای چادری که مامانم خیلی دوستش داشت.
فرح که در تبلیغ روزنامه «کار» بود.
فرهاد، پسر همسایه.
سعید و…
همه جوان بودند. بعضی پانزده، شانزده، هجدهساله. همان بچههایی که در همان کوچههای کوچک و زیبا کنار هم بزرگ شده بودند.
و من به خودم نگاه میکردم.
یک روز عاشق میشدم. یک روز دوست داشتم شریعتی بخوانم. یک روز انقلاب بلشویکهای روسیه توجهم را جلب میکرد. یک روز در جشن بودم و با دخترها و پسرها میرقصیدم و میخندیدم.
و هیچکدام از اینها باعث نمیشد آزادیام در خانواده گرفته شود.
پدرم به من یاد داده بود که از زن بودنم لذت ببرم؛ فکر کنم، انتخاب کنم و خودم باشم.
و درست در همین مقطع بود که فهمیدم برای هزاران جوان د��گر، همین حق سادهِ جستوجو کردن، عقیده داشتن و حتی اشتباه کردن، میتوانست به زندان و مرگ ختم شود.۱/۳👇🏼
#نه_به_اعدام
#زن_زندگی_آزادی
https://t.co/UsH4bawDga
صبح دیروز برای دومین بار در چند ماه گذشته ماموران اطلاعات به من��ل پدر و مادرم حمله کردند. جستجوها بیش از ۶ ساعت در منزل و محل کار پدرم ادامه داشت. ۸ مرد و یک زن همه جا حتی تا خاک گلدانها و کیسهی برنج را گشتند. از اثاثیهی منزل (تلویزیون و جاروبرقی و جعبه ابزار…) تا طلا، اشیای قیمتی (وسایل ارتباطی و حتی اسباببازی برادرزادهام) و… را در چمدانها و کیفهای پدرومادرم گذاشتند و بار وانت کردند و به همراه خودروی سواری خانواده بردند. در پاسخ مادرم گفتند که «اینها مال حرام است.» و اضافه کردهاند «بار اول ادب نشدید...» یعنی «دین خود را عوض نکردید!»
همهی اینها به دلیل بهائی بودن!
#حمزه_سواری؛ ۲۱ سال زندان و رؤیاهایی که هنوز زندهاند
مریم یحیوی، زندانی سیاسی سابق، همزمان با تولد حمزه سواری، زندانی سیاسی عرب اهوازی، در یادداشتی از بیش از دو دهه حبس او و رنجهایی که در این سالها متحمل شده، نوشته است.
سواری در ۱۹سالگی به همراه دو برادرش بازداشت شد و دو سال بعد شاهد اعدام هر دو برادرش بود. او همچنین در دوران حبس پدر و مادرش را از دست داد و بنا بر این یادداشت، پس از بیش از ۲۰ سال زندان، اجازه حضور در مراسم خاکسپاری آنها را نیز پیدا نکرد.
یحیوی در این یادداشت با اشاره به علاقه سواری به کتابخوانی، والیبال، آشپزی، ساخت آثار چوبی و مراقبت از گربههای بیپناه، نوشته است که او با وجود ۲۱ سال زندان همچنان به زندگی و آینده امیدوار است. به نوشته او�� سواری همچنان رؤیای معلم شدن، ازدواج و داشتن یک دختر را دارد و میگوید:
«حق انتخاب را از او گرفتند؛ اما نتوانستند رؤیاهایش را بکشند.»
#از_بازداشتیها_بگو
«همبستگی، تنها راه پیروزی»
#اقدام_مشترک | #گام
روز پزشک؛ یاد پزشکانی که بر سر حقیقت ایستادند
در روز بزرگداشت ابوعلی سینا و روز پزشک، یاد پزشکانی را زنده نگه میداریم که در پی انجام وظیفه حرفهای و انسانی خود و ایستادگی در برابر پنهانکاری درباره جنایتهای جمهوری اسلامی، جان خود را از دست دادند.
رامین پوراندرجانی، پزشک بازداشتگاه کهریزک، در آبانماه ۱۳۸۸، پس از آنکه درباره وضعیت و مرگ معترضان بازداشتشده در کهر��زک اطلاعاتی داشت و حاضر به سکوت در برابر آنچه رخ داده بود نشد، جان باخت. مقامهای جمهوری اسلامی مرگ او را خودکشی اعلام کردند؛ روایتی که از همان ابتدا با ابهامها و پرسشهای جدی مواجه بود.
یاد آیدا، مهسا، و پزشکان و دانشجویان پزشکی را گرامی میداریم یاد آنانی که در برابر فشار و پنهانکاری ایستادند و بهای سنگینی برای وفاداری به حقیقت و مسئولیت انسانی خود پرداختند.
رامین پوراندرجانی؛ قربانی کهریزک
جان بر سر قسم
https://t.co/IrNHcQDkuT
#نه_به_جمهوری_اسلامی
درباره مخالفان نامه دانشگاهیان به زندانیان سیاسی ایران همین بس که جمهوری اسلامی را چون مقابل امریکا ایستاده تطهیر میکنند.
شرم بر محور مقاومتیهای خارجی!
امروز با یکی از هم بندیان #مجید_آدینه صحبت کردم سر شار ام از بغض و خشم مجید گفته بود من هیچ کاری نکرده ام مجید در یک موسسه خیریه به کودکان بد سرپرست خدمت میکرد اعلام کرده بود که اموالش را برای اون کودکان هزينه کنند
گفتند امکان ندارد کسی با این همه مهربانی کسی را کشته باشد
@No_censure_@iranianjourno آورده ززآ مهم بود ولی واقعیت اینه برای بخش بزرگی از چپ جهانی مبارزه با آمریکا و اسرائیل بر هر جریان دیگهای مقدمه و حتی اگر بخشی از ایرانیها پرچم اسرائیل هم نمیبردن باز هم موضع اینا همین بود! افغانستان نشون داد که رنج انسان افغان فقط وقتی براشون مهم بود که آمریکا اونجا بود!
Update
🚨آپدیت زندانیان سیاسی/عقیدتی محکوم به اعدام تا تاریخ ۲۳ آگوست ۲۰۲۶
🔴 پوریا حسینی مفرد به اعداممحکومشد.
⚫️ مجید آدینه و قائم حسینی اعدام شدند.
🚨هم اکنون حداقل ۱۲۹ جان عزیز در خطر اعدامند
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
دوستان تایملاین، از اونجایی که گو فاند می ��یرین سعیدی هنوز پابرجاست، بعد از موفقیت جامعه ایرانی در کنسل کردن گوفاند می توله ابتکار، لطفا همراهی کنید با ریپورت این گو فاند می از لینک پایین، و کوت کردن این پست. به نظرم مجددا باید همون استراتژی قبلی رو به کار بگیریم، ریپورت ساده، در مورد اینکه این گو فاند می به #ایران مرتبطه و ناقض قوانین:
https://t.co/yri4B3Jwwo
متن پیشنهادی داخل کادر مرحله سوم هم میتونه
مثل این باشه 👇
در ضمن در کامنت اول، اطلاعات افرادی که به این کمپین کمک کردن رو هم میذارم
This individual, who was recently dismissed from the university where she worked following her public support for the Islamic Republic regime in Iran and her antisemitic views concerning Jews and the State of Israel, appears to have close ties to Iran and its leadership.
Given that the Islamic Republic of Iran is subject to extensive international sanctions, I am concerned that the fundraising campaign she is attempting to organize could potentially result in funds being transferred to Iran or used to support activities associated with the regime or terrorism.
Below are several examples of her publicly expressed political views on social media:
Support for the Islamic Republic leadership and anti-Israel statements:
https://t.co/dhCuKRKaUl
Statement expressing a desire for the death of IDF personnel:
https://t.co/HbzlR9bBMQ
Deleted post expressing support for the Islamic Republic and its leadership:
https://t.co/JVG2IqxNoD
میدانِ امشب:
راویان آزار جنسی: قربانینکوهی و شرم جابهجا شده!
هفتهی گذشت��، مصاحبهای داشتم در #عمق_میدان -که شنبهها ببینندهی آن هستید_ با شهره آغداشلو، هنرمند و سینماگر برجستهی ایرانی در سینمای هالیوود و جهان.
این مصاحبه بسیار واکنشبرانگیز شد و خوشحالم که بار دیگر موضوع خشونت و آزار جنسی و روایتگری از این موضوع و مواجهه با آن را در سطح شبکههای اجتماعی و میان کاربران مختلف مطرح کرد و فضایی دوباره برای گفتوگوی عمومی دربارهی این موضوع گشوده شد.
همزمان در ایران، پادکست هشتِ مجلهی «زنان امروز» منتشر شد با موضوع بررسی پروندههای خشونت و آزارگری جنسی در نظام قضایی ایران.
همهی اینها بار دیگر نگاهِ ما را به سوی موضوع مهم، حساس، پیچیده، مناقشهبرانگیز و برای سالها خاموش و دور از نظرماندهی خشونت و آزارگری جنسی باز میگردانَد.
زنی که از خشونت و آزار جنسی پرده میدارد و راوی ِآزار میشود در چه شرایطی قرار میگیر��؟ مواجههی خانواده، جامعه، فرهنگ و قوانین با او چیست؟
حمایت میشود یا تحقیر؟ شنیده میشود یا قضاوت؟ خلأهای قانونی در مجموعه قوانین برآمده از فقهِ جمهوری اسلامی کداماند؟ و آیا دستگاه و ساختار قضایی حکومت جمهوری اسلامی اساسا جایی و فضایی به زنِ ��اویِ آزار جنسی میدهد؟
چهگونه میتوان فضای عمومی را برای زنان امنتر کرد بدون آن که از آنان خواست خود را محدودتر کنند؟ چهگونه میتوان مردان را در این مسیر همراهتر و حساستر کرد؟
مهمانان:
فاطمه جمالپور
الهام محتشمزاده
عطیه نیکنفس
و محمد اولیاییفرد
https://t.co/A15cSsZnIJ via @YouTube
امروز اول شهریوره و سالگرد کشتهشدگانسال ۶۷ در #خاوران از امروز تا ده شهریور از قربانیان خاوران مینویسم مثل هر سال با هشتگ
#یادیاران و #خاوران_حافظه_تاریخی شما هماگر دوست داشتید بنویسید
به دامنت نرسد دست کس که جلوهی ناز
تو را به بام فلک برد و نردبان برداشت
جای پای تو در ظلمات شب نور ��اهنمای ماست.
روز پزشک بیاد دکتر پوراندرجانی و همهی پزشکان پاک و شجاع.
به اونها که سراپا اگر زرد و پژمردهن ولی دل به پاییز نسپردهن، روز پزشک مبارک.