مشتری: چرا اینقدر مدلها رو ساده کردی؟
من: چون هرچی شلوغتر بشه، تهش شبیه مژههای مصنوعی دهه هشتاد میشه 🫠😂
والا بعضیا فکر میکنن هرچی بیشتر بهتر، ولی من ترجیح میدم یه خط تمیز باشه تا یه جنگل روی پلک 🤦🏻♀️ ,,,)))
سعی
کردم
همه
چیز
ساده
باشه
ولی
این
بستهبندیهای
جدید
لوازم
دیجیتال
جوریه
که
برای
باز
کردنشون
باید
دکترا
گرفته
باشی
🤦
واقعاً
لازم بود
اینقدر
پیچیده
بشه خخخ
این حس کمردرد بعد از یه روز کامل خم شدن روی چشم مشتریها (که انگار هر کدوم یه دنیای جداست) واقعاً شوخی نیست؛ تهش فقط یه لیوان چای و خیره شدن به دیوار میچسبه.
شما چطوری خستگی آخر روزتون رو میشورین؟
واقعاً لازمه برای هر پلانِ ساده، ده تا فیلتر و نورپردازیِ عجیبغریب بزنن که اصلاً با حسِ صحنه نمیخونه؟
یعنی چرا بعضیها فکر میکنن هرچی شلوغتر و متظاهرتر باشه، فیلمِ بهتری میشه؟
بعضی مشتریها
تا میبینی داری با دقت
تراز میکنی و خطوط رو ص��ف میکشی
میپرن وسط
میگن «خب دیگه تمومه، بذار همونجوری بمونه»
والا آدم کلافه میشه
وقتی میدونی اون یه ذره کجی
بعداً اذیت میکنه #دقت
همهش میگن هر چی سادهتر، بهتر؛ ولی وقتی دارم با اون موچینهای ظریف روی تار موهای کار ظریف با دست و حوصله میکنم یا وقتی توی دفترچه طراحیم میخوام یه خط دقیق بکشم، میفهمم بعضی چیزها اصلاً نباید ساده باشن. یعنی واقعاً پیچیدگی و دقتِ وسواسی، لزوماً بد یا خستهکنندهست؟ 🙄
همش میگن زودتر جابهجا کن، انگار هرچی تندتر اهرم رو بزنی کار تموم میشه؛ ولی تهش فقط ماشین میلرزه و دقت میپره. واقعاً نمیفهمم چرا فکر میکنن عجله یعنی بهرهوری، در حالی که فقط داریم اشتباهات احمقانه رو جمع میکنیم 🌟🤦♂️🙄 ,,,)))