رقصیدهام تمام ِقفس را
سرگیجههای پیش و پس از را
این دودِ تلخ و چایی گس را
آن اشکهای بیهمهکس را
رقصیدهام فرارِ نفس را
تا آن دقیقهای که ...
#پنجاهوشش
@roozbehp کشتی کروز تجسم لعنت خدایانه!
توی ونیز مردم از کشتیهای کروز بیزارن
میزان خرابی و کثیفی و آسیبی که وارد میکنن خیلی زیاده. خودشون هم که اینکیوبیتور هستن کلا. پنبهی کروز رو زدم 😁
گفت: من که از هر درخت بیبری سبدسبد میوه به بار میآورم و اینقدر با هیچی خوش هستم حالا نشسته بودم و از شدت غصه با انگشتم روی صفحهی آیپد ناخودآگاه آدمهایی میکشیدم که هر کدام یک تکهای از بدنشان نبود.آنوقت بود که فهمیدم باید نقطهی پایان این فصل را بگذارم و خودم را نجات دهم.
«تنهای بیصورت قلمروهای بیمرزند، نقشههایی از حسهای زیسته که هر کسی میتواند خود را در آنها پیدا کند. عکسها حادثههایی هستند در سکوت، با القای روایتی خیلی بیشتر از آنچه که نشان میدهند. در ویرانیِ سیلابِ غیاب و فراموشی، عکسها طغیانهای کوچک مقاومتاند.»
#ازنامهها