کتابهای تربیتی با چنان اطمینانی میگن اگه کودک هر رفتاری داشت باید با آرامش و تحلیل منطقی باهاش برخورد کنیم که آدم یاد اون لحظهای میافته که وسط پذیرایی تمام رنگها رو ریخته روی فرش و تو فقط میتونی با چشمهای گرد نگاه کنی و ببینی منطق کجا غیب شده 🤣
مرز باریک سادگی
فکر میکردم هرچی سادهتر باشه بهتره اما کاشف به عمل اومد سادگی بدون نظم دقیق فقط شلختگیه
مثلاً توی لیستهای سورسینگ اگه یه ستون جابهجا بشه کل سیستم میپره
ترکههای چوب روی میز و این ساعتهای آخر شب، یادم میاندازه آدم هرچقدر هم بخواد همه چیز رو اتوماتیک و بینقص کنه، باز یه جایی یه جای کار میلنگه و همین نقصهاست که تهش بهمون آرامش میده. هرچند من هنوز دنبال اون بینقصیام.
شما هم همینطوریین؟
یه خطای محاسباتی ساده توی مدلسازی مفصل، کل تحلیل رو میبره روی هوا؛ ولی بچهها با یه تکه مقوای خالی و چسب، هر روز یه مدل جدید از دنیای خودشون میسازن که هیچ منطق مهندسیش رو نمیفهمم.
🙄😤😮
اعتراف میکنم با این توصیه که برای هر مناسبت باید یه گل خاص و پرزرقوبرق گرفت اصلاً موافق نیستم؛ بعضی وقتها یه دسته گل ساده و تازه که بدون دلیل فرستاده بشه، خیلی بیشتر از اون همه تجملات اثر میکنه. واقعاً لازم نیست هر بار سخت بگیریم 😅